هیچ کتاب و اثری از مغز بشری،دربارهء تفسیر و بایستگیهای انسان و حقیقت جهان تراوش نکرده است،مگر این که انواعی از محدودیتها در محتویات آن کتاب و اثر وجود دارد.کجاست آن کتابی که از عهدهء توضیح نهایی حقیقت انسان،و شؤون و بایستگیها و شایستگیهای او برآید،و هیچ افراط و تفریط و نسبیتی در آن وجود نداشته باشد؟ کجاست آن کتابی که آورندهاش نیز جزیی از مخاطبهای او قرار بگیرد؟
آیا کتابی را تا حال سراغ گرفتهاید که پیچیدهترین مسایل جهان هستی و انسان را مطرح کرده،بدون اندک اختلاف و تناقضی،آنها را حل و فصل کند؟ اگر قرآن،این کتاب الهی را مورد دقت قرار بدهیم،برای اثبات الهی بودن آن،و اینکه ساخته و پرداخته مغز بشری نیست،میتوانیم مسائل زیر را مورد توجه قرار بدهیم:
1-اشراف و سلطهای که خوانندهء آگاه در آیات قرآنی احساس میکند
این احساس،که در هیچ کتاب بشری به وجود نمیآید یکی از شگفتانگیزترین مختصات قرآن است.در این آیات دقت فرمایید: وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه(و پروردگار تو حکم کرده است که نپرستید،مگر او را.»
البته پوشیده نیست که مقصود از کلمهء قضی در این آیه،حکم به معنای اصطلاحی نیست،که یکحاکم صادر میکند،و مردم،هم میتوانند به آن حکم عمل کنند و میتوانند عمل نکنند.بلکه مقصود جریان مشیت بالغهء الهی و تثبیت شدن آن در نظام هستی انسانهاست.یعنی عقل و فطرت انسانها را به طوری تعبیه کرده است که بهترین وسیله در راه وصول به هدف اعلای زندگی،که خداشناسی و خدایابی و خداپرستی است، هستند،و سرنوشت نهایی بشری،محوری جز خداشناسی و خداپرستی و خدایابی ندارد.
در این آیه،حالت اشراف و سلطه بر هستی و انسان،بقدری روشن است که با اندک اطلاع از ادبیات عربی میتوان درک کرد.این جمله،با حالت مخصوصی که گفتیم،نمیتواند تراوشی از مغز محدود و روان محاصره شده،در گوشهای از طبیعت و تمایلات معمولی بوده باشد.محتوای این جمله اثبات میکند که گویندهء آن به همه جهان هستی و انسانها اشراف و سلطهء کامل دارد.
«ای انسان،تو در حالت شدیدترین کوشش و تلاش،به دیدار پروردگارت نایل خواهی شد».(
محتوای این آیه،با طرز جملهبندی خاصی که دارد،با اشراف تمام به ماهیت انسان،و هدف نهایی او،و مسیری را که باید در رسیدن به آن هدف سپری کند،سرنوشت اساسی او را تعیین میکند. امکان ندارد این جمله از کسی صادر شود که خود جزیی از انسانهای غوطهور در طبیعت و آمال و خواستههای محدود است.
«و بدان جهت که خدای ابراهیم،وی را با مسائلی که مشیت خدا میخواست،آزمایش کرد، و ابراهیم از عهدهء آن آزمایشات برآمد فرمود:من تو را برای مردم پیشوا قرار دادم.ابراهیم گفت:آیا از نسل من نیز میتوانند به پیشوایی برسند؟خدا فرمود:عهد پیشوایی به ستمکاران نمیرسد».(
کسی جز آفرینندهء ابراهیم و حاکم بر سرنوشت او و همهء انسانها نمیتواند چنین جملهای را با اشراف کامل بیان کند.
«و بدین ترتیب شما را امتی معتدل قرار دادیم،تا ملاک[و میزان حیات معقول]مردم باشید و پیامبر ملاک و میزان[حیات معقول]شما باشد».(
مسلم است که بدون اشراف و سلطهء مطلقه به همهء ایدهها و آرمانها و عقاید و مصالح و مفاسد بشری،چنین جملهای از کسی صادر نمیشود.
«مگر انسان نمیبیند که ما او را از نطفهای آفریدیم.این انسان(بدون آنکه علتی داشته باشد)،ناگهان به خصومت آشکار با ما برخاست، و برای ما مثلی زد و آفرینش خود را فراموش کرد. میگوید:کیست که استخوانهای پوسیده را زنده خواهد کرد؟بهاین انسان[که از خلقتش غفلت ورزیده است]بگو:همان خدایی که آفرینش نخستین انسانها را بهوجود آورد،بار دیگر،آن استخوانها را احیا خواهد کرد و او بر همهء مخلوقات داناست».(
«پس به کجا میروید؟جز این نیست که آن قرآن تذکری است برای عالمیان.کسانی از شما که میخواهند راه مستقیم به سوی کمال را پیش بگیرند،[از این تذکر بهرهور خواهند شد]و شما چیزی را مورد مشیت خود قرار نمیدهید،مگر اینکه مورد مشیت خداوند عالمیان بوده باشد».(
جملهء«به کجا میروید؟»،از مقامی صادر میشود که به بشر از کجا آمده است؟به کجا میرود؟و برای چه آمده است؟اشراف داشته باشد.قانونی که حکم بر خواسته های نیک و بد آدمیان است،آماده شدن زمینهای برای جریان قوانین هستی است،که جلوه گاه مشیت خداوندی است.اگر بشر،با اندیشه و کردار خود،زمینه رابرای جریان قوانین مثبت و سازنده آماده بسازد، مشیت خداوندی،طبق همان قوانین مثبت و سازنده،به جریان خواهد افتاد،پس معنای این که شما نمیتوانید بخواهید،مگر اینکه خدا بخواهد،این است که خواستن شما،در نتیجهء آماده شدن زمینهء جریان مشیت الهی است،که خود،مقدمات آنرا به وجود میآورید.این است حکم قاطعانهء حیات بشری،در مجرای گردیدنها. حرکت،با نادیده گرفتن این قانون،مقصدی ندارد.لذا،این سؤال توبیخ آمیز که به کجا میروید؟با اشراف تام و سلطهء مطلقه،متوجه بشر میشود.
عدم تناقض در آیات قرآنی قرآن در دوران پرتلاطم و پر از رویدادهای ضد و نقیض زندگی پیامبر اکرم نازل شده است.آغاز رسالت،و پایان رسالت،موقعی که مسلمانان در اقلیت دردناک به سر میبردند در آن هنگام که سرزمین عربستان تحت سیطرهء اسلام قرار گرفته بود،در شادیها و اندوهها،در شکستها و پیروزها و غیر ذلک،لحن آیات و سبک آنها به هیچ وجه مختلف و متضاد نیست.همچنین،در قرآن مجید،مسائل گوناگون جهانبینی و اصول مربوط به تفسیر انسان،در ابعاد گوناگونش،و همچنین مطالب مربوط به رابطهء انسان با خدا،و رابطهء جهان با خدا،و رابطهء انسان با جهان،رابطهء انسان با انسان،بهطور متنوع وارده شده است،بدون اینکه تناقض و تضادی میان آنها وجود داشته باشد.با اینکه قرآن نه کتاب علمی معمولی است،که دقت خاصی در مقدمات و نتایج و ابواب و فصول موضوعات مبذول شده باشد،و نه یک کتاب فلسفی است،که تجزیه و ترکیب مسائل بنیادین جهانبینی را با دقت کامل تنظیم میکند.
این عدم تقید میبایست اختلافات و تناقضگوییهایی را در قرآن به وجود بیاورد. مخصوصا با نظر به تلاطم و بیقانون بودن جامعهای که پیامبر اکرم در آن زندگی میکرد. برخی از مسیحیان و دیگر اشخاص خارج از اسلام،که درصدد پیدا کردن اختلاف و تناقض در قرآن برآمده اند،در حقیقت بیاطلاعی خود را از قوانین ادبیات عرب و دیگر مسائل انسانشناسی و جهانبینی به ثبوت رسانیده اند.
آیات قرآنی یکدیگر را تفسیر میکنند آیات قرآن مجید،از مقام شامخ ربوبی نازل شده است،و هریک از این آیات،دربارهء هر موضوعی هم که باشد،نه تنها با هیچ یک از آیات دیگر اختلاف ندارند،بلکه بدان جهت که هر یک از آنها بیان کنندهء جزیی از اجزای مجموعهء واقعیت مربوط به خدا و جهان هستی،در ارتباط با انسان،آن چنان که هست و انسان،آن چنان که باید و شاید، است،لذا،هریک از آنها،مکمل بقیه آیات قرآنی است.
اگر در آیات قرآنی کمترین اختلاف و تناقضی وجود داشته باشد،وحدت معانی و هدف مختل میشود،و شایستگی اعجاز را از دست میدهد. وانگهی،این قرآن،از هنگامی که نازل شده است، مورد مطالعه و بررسی و تحقق مخالفانی از ناقدان سخن و متخصصان ماهر در فنون محاورات و حقایق مربوط به خدا،جهان هستی و انسان،بودهاست.اگر اندک اختلاف یا تناقضی در آیاتقرآنی میدیدند،محال بود که آن را اشاعه ندهند. مخصوصا در موقع ظهور اسلام،کفار و مشرکین، با تمام قوا،برای از بین بردن اسلام صفآرایی کرده،و در این عرصهء مبارزه،عقاید و مال و منال و تاریخ و نژاد و فرهنگ خود را از دست میدادند. با این حال نتوانستند از عهدهء اثبات اختلاف یا تناقض در آیات قرآن مجید برآیند،در حالی که چنین کاری(اثبات اختلاف و تناقض)آنان را در همهء عرصههای رویارویی پیروز میکرد و نیاز به جنگ و کشتار و از دست دادن همهء شؤون حیاتی نبود.
این وحدت و انسجام قرآن،در ارائهء واقعیات بسیار فراوان پیرامون الهیات،طبیعیات،موقعیات، انسان در جهان هستی،احکام،دستورات، اخلاقیات و قصص[برای اعتبار و آموزش اصول و قوانین حیات در مسیر کمال]،ایجاب میکند که هر یک از مجموعهء آیات،مفسر و شاهد آیات دیگر بوده باشد.بهعنوان مثال،چهار آیهء آخر سورهء تکویر چنین است: «پس به کجا میروید؟این قرآن نیست مگر یاد -در قرآن مسائل گوناگون جهانبینی و اصول مربوط به تفسیر انسان،در ابعاد گوناگونش و رابطهء انسان با خدا،جهان با خدا،انسان با جهان و انسان با انسان،بدون اینکهتناقض و تضادی میان آنها وجود داشته باشد،آورده شده است.
آورنده برای عالمیان،برای کسی از شما که میخواهد در صراط مستقیم دین حرکت کند، شما نمیتوانید[چیزی را]بخواهید،مگر اینکه خداوند،پرورندهء عالمیان،آن را بخواهد».
اگر با قطع نظر از سایر آیاتی که مربوط به مشیت خداوندی است،آخر این آیه را معنی کنیم، محتوای آن جبر است،و محال است خداوند سبحان،انسانهای مجبور را مسؤول قرار بدهد.اما با نظر به بعضی از آیات دیگر،که مورد مشیت خداوندی را بیان میکند،جبر منتفی میشود و احساس اختلاف یا تناقض آیهء مزبور،با آیهء سوم از سورهء انسان،که دلالت بر اختیار میکند،برطرف میشود.
«ما انسان را به راه دین هدایت کردیم،یا شکرگزار است[و آنراه را مسیر خود قرار میدهد]و یا کفران میورزد[و از آن راه منحرف میشود]».
بعضی از آیات مربوط به مورد مشیت الهی،که مفسر آیات تعلق مشیت خداوندی به کارهای انسانی است،چنین است: «اگر کفر بورزید[خیانت به خود کردهاید]،زیر خداوند از شما بینیاز است و خداوند به کفر ورزیدن بندگانش راضی نیست».
بنابراین آیهء شریفه و نظایر آن،که خداوند در آن آیات،از اضلال مردم خود را بری معرفی میفرماید [مگر اینکه خداوند آنان ضلالت را انتخاب کنند]، محال است مشیت خداوندی به کفر و ضلالت مردم متعلق شود.زیرا بدیهی است که مشیت، فرع،یا از نتایج رضایت به چیزی است.وقتی که در مورد رضایت خداوندی وجود داشته باشد، حتما در آن مورد مشیت او نیز وجود دارد.آیات متعدد دیگر میفرماید.اگر مشیت خداوندی تعلق میگرفت،همهء مردم را هدایت میکرد.پس مشیت خداوندی به هدایت مردم تعلق نگرفته است،بلکه مقدمات هدایت را،مانند ارسال رسل و انزال کتب و تعبیهء عقل و قلب،در درون بندگانش،به وجود آورده است،تا مردم،با اختیار خود،هدایت را انتخاب کنند.حال که خداوند هدایت بندگانش را با مشیت اجبار کنندهء خود نخواسته است،آیا ممکن است که ضلالت آنان را با مشیت اجباری خود بخواهد؟!
پس با نظر به مضامین مجموع آیات قرآنی، مربوط به مشیت و رضا و ارادهء خداوندی،و با توجه به آیات بسیار فراوانی که از طرق مختلف مردم را دارای اختیار معرفی میکند،به این نتیجه میرسیم که منظور از آن مشیت خداوندی که متعلق به کارهای اختیاری انسانهاست،مشیت قانونی، است.به این معنی که کسی که با مقدمات اختیاری،اقدام به یک کاری کند،خداوند متعال، همان مقدمات را مشمول قوانینی ساخته است که مطابق مشیت اوست.بهعنوان مثال:اگر شما با مقدمات اختیاری رفتید و مادهء محترقی را به دست آوردید و آن را روی جسمی که قابل احتراق است انداختید،آن جسم قطعا خواهد سوخت،زیرا سوختن جسم قابل احتراق با مادهء محترق،قانونی است که مشیت خداوند به آن تعلق گرفته است.با این ملاحظات که از آیات قرآنی استفاده کردیم، آیات آخر سورهء تکویر چنین تفسیر میشود.
مشیت الهی،این قانون را مقرر فرموده است که هرکس بخواهد وارد عرصهء مسابقه در خیرات شود،و بخواهد در راه مستقیم قدم بردارد،امور طبیعی و انسانی مربو به آن شخص و نیتش،مطابق مشیت الهی، به نتیجه برسد.
نفوذ شگفت انگیز معانی آیات قرآنی در همهء سطوح روانی آدمی مفردات و ترکیباتی که در یک آیه قرار گرفتهاند، در درجهای از فصاحت و زیبایی هستند که موجب بروز جذبهء روانی مافوق شعر میشوند.در حدود شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه،که قرآن را تشکیل میدهند،از امتیاز مزبور برخوردار هستند.با این حال،هیچ یک از محتویات این آیات،نه تنها مخالف عقل و منطق نیستند،بلکه به جهت توافق شدید آیات،با وجدان و فطرت پاک و عقل سلیم،دلیل آنها،همراه خود همان قضایاست،و برای اثبات حق بودن آن محتویات،تنها درک آنها کافی است.وقتی که آیهء قرآنی میگوید: «و نیست برای انسان،مگر سعی او،و قطعاسعی او به زودی دیده خواهد شد».(
با اندک اندیشه دربارهء احساس عمیق درونی،که دینامیسم حیات کار است،و با کمترین توجه بر اینکه هیچ کنشی در جهان هستی بدون واکنش نخواهد بود،محتوای آیهء مزبور،بدون احتیاج به تنظیم فرمولهای ریاضی و اشکال منطقی ارسطویی،از درون آدمی نمودار میشود.البته این نکته را در نظر میگیریم که این گومنه بهره برداری عالی از قرآن،مخصوص آن انسانهایی است که با قلبی بیآلایش،عشق به درک کمال و گرایش به آن دارند،و نیروی تمیز حق از باطل را در درونشان خفه نکردهاند.حقیقت این است که مهمترین مختص سلامت و پاکی فطرت آدمی،عشق به حقیقتیابی است،که تا آلودگیهای پست حیوانی آن را محو نکرده باشد،خود همان عشق،موقعیت و مسیر او را،در تکاپو به سوی کمال،مشخص و اثبات میکند.منطقی که از نهاد چنین عشق -اگر در آیات قرآنی کمترین اختلاف و تناقضی وجود داشته باشد،وحدت معانی و هدف مختل میشود و شایستگی اعجاز را از دست میدهد.
-منظور از عمق معانی در قرآن این است که قرآن،همهء مسائل نهایی مربوط به انسان و جهان را، در آیاتی که کلمات و جملات آن بسیار ساده و زیباست،مطرح کرده است.
-بهترین دلیل اعجاز قرآن،قرار گرفتن قرآن،فوق تغییرات و دگرگونیهای بارز در جوامع انسانی است.
سازنده به وجود میآید،مافوق همهء منطقهایی است که با صحت و بطلان مواد خام خود کاری ندارد.
تهیه و تنظیم: مینا طراویان
بسم الله الرحمن الرحیم
همانا ما کوثر را به تو اعطا کردیم پس برای پرودگارت نماز بخوان وقربانی کن . سوره مبارکه کوثر آیه 2-1
خداوند از خشم فاطمه خشمگین و به سبب خشنودی او خشنود می شود، فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است آن کس که با او دوستی ورزد با من دوستی ورزیده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوی زنان دو جهان است. پیامبر اکرم (ص)
حضرت فاطمه زهرا (س) روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت ، در مکه بدنیا آمد ، ایشان وارث صفات بارز مادر گرامیشان خدیجه بود . در بخشش و بلند نظری وحسن تربیت وارث مادر بزرگوارش ودر سجایای ملکوتی وارث پدر بزرگوارش بود.
*فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدی (س)
حضرت مهدی (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول می کند و عدالت را در تمام زمین حاکم می گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا برای من سرمشق و الگوی نیکویی است . حضرت مهدی (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه حکومتی خود می داند .
فاطمه (س) در اندیشه امام خمینی رحمه الله علیه
حضرت امام خمینی (ره) از فرزندان حضرت زهرا(س) است و در مکتب او پرورش یافته و عمر شریف خویش را در اهداف والای اسلام واهل بیت(ع) سپری نموده است. هم زمانی میلاد امام خمینی و میلاد فاطمه زهرا(س) بر اهمیت این مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام در برخی از پیام ها و سخنرانی های خود به ترسیم و توصیف شخصیت جاودانه فاطمه زهرا(س) پرداخته اند، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که آنچه بیان کرده اند تنها اشاره به بخشی از فضایل بی پایان و وصف ناشدنی زهرای مرضیه(س) است، که تبیین همه آن، اصولا از قدرت بشر خارج است.
اینک سخنان حضرت امام را تحت عناوینی چند ، به شما خواننده گرامی تقدیم می داریم:
1 - فاطمه)س) مایه افتخار
دردنیایی که درآن زندگی می کنیم، از گذشته تا حال، انسان ها برحسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگی، به اشیاء یا اشخاصی افتخار می کرده اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته اند، اما حضرت امام، فاطمه زهرا( س) را مایه افتخار می دانند.
الف( افتخار جهان هستی
روز پر افتخار ولادت زنی است که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است.
"زنی که عالم به او افتخار دارد."
ب) افتخار خاندان وحی
"زنی که افتخار خاندان وحی، و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشد."
"تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف است."
ج) افتخار پیروان او
"برای زن ها کمال افتخار است که روزتولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤولیت."
-2فاطمه (س) تجلی کمال است.
" تمام هویت انسانی در او جلوه گر است. "
" تمام ابعادی که برای زن و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. "
"یک انسان به تمام معنی انسان، تمام نسخه انسانیت ، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، ... تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن ، فردا[ روز میلاد] موجود شد."
"تمام هویت های کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است."
-3 مقامات معنوی حضرت زهرا(س(
الف) " نور او قبل از خلقت بشر آفریده شده است."
"اصولاً رسول اکرم(ص) و ائمه) علیهم السلام) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالم ، انواری بوده اند در ظل عرش... و مقاماتی دارند الی ماشاءالله... چنانکه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا(س) هم هست.
ب) موجودی ملکوتی و جبروتی
"او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتی است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شد است."
" معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود است."
ج) مجمع اوصاف انبیاء(ع)
"فردا [ روز ولادت فاطمه زهرا[ همچون زنی متولد می شود که تمام خاصه های انبیاء در اوست."
د) تسبیحات فاطمه زهرا بهترین تعقیبات نماز
"و ازجمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرویست که این تسبیحات در هر روز، در تعقیبات هر نمازی پیش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.
و) مراوده با جبرئیل، بالاترین فضیلت زهرا(س)
"من راجع به حضرت صدیقه (س) خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روایت این است که حضرت صادق (ع) می فرماید:
فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.
ظاهر روایت این است که در این 75 روز ، مراوده ای بوده است یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام درباره کسی اینطور وارد شده باشد... مساله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسأله ساده نیست ، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به این که قضیه ی تنزل جبرئیل ، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین، یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مأمور می کند که برو و این مسایل را بگو... تا تناسب مابین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است... در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند، با این که آنها هم فضایل بزرگی است، این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم... و این از فضایلی است که مختص حضرت صدیقه (س) است. "
سخنانی گوهربار در مورد مادر:
بهشت زیر قدمهای مادران است . پیامبر اکرم «ص»
حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد . امام سجاد «ع»
خداوند به سپاسگزاری از خود پدر و مادر فرمان داده است از پدر و مادرش سپاس گزاری نکند ، خداوند را سپاس نگفته است . امام رضا «ع»
ما به انسان سفارش کردیم که به پدر ومادرش نیکی کند ، مادرش او را با رنج حمل کرد وبا رنج بر زمین نهاد . سوره مبارکه احقاف ، آیه 15
الگوهاى مکتبى، الگوى همه جانبه امت براى راهیابى به کمال و خودسازى و بندگىاند.حسین بن على علیهالسلام نیز یکى از این اسوههاى کامل و الگوهاى همه جانبه است و آنچه از حضرتش باید آموخت، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستیزى، که درس عبودیت و سخاوت و جوانمردى و ارزش گرایى و تهجّد و انس با قرآن و تکریم انسان است.
اینک، نگاهى به بخشى از ابعاد الگویى سالار شهیدان داریم، تا روشن گردد که شخصیت وى به بُعد شورآفرین و حماسى عاشورا و انگیزه آفرینى جهاد در کربلا خلاصه نمىشود. امروز، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست، مىتوان و باید از چشمه فیض دیگرى شور و حال گرفت و «سیره حسینى» را چراغ راه قرار داد.
در عصر بازسازى ایمانى و فرهنگى، توجه به ابعاد الگویى امام حسین علیهالسلام ضرورى است. آن حضرت، تنها در کربلا اسوه ما نیست؛ الگو بودنش تنها در زمینه حماسه و خون و شهادت هم نیست؛ حتّى در کربلا هم، فقط کربلاى حماسه و جهاد نبود و اوج صحنههاى آن روز جاویدان هم، تنها شهادت امام و یارانش نبود.
سالارما، حسین بن على علیهماالسلام ، شب عاشورا براى انس با خدا و تهجّد و تلاوت قرآن و نماز، از دشمن مهلت گرفت. در گرماگرم نبرد عاشورا نیز، هنگام ظهر به نماز ایستاد تا به ما بیاموزد که جان بر سردین و خداجویى نهاده است. سعید بن عبداللّه حنفى، در آن لحظه، در برابر امام همچون سپر حفاظتى مىایستد، تا حسین بن على علیهماالسلام ، آخرین نمازش را بخواند و با 13 تیر که بر پیکرش مىنشیند، به شهادت مىرسد.1
ابوثمامه صائدى نیز ـ که خودش شهید نماز است ـ در روز عاشورا، فرا رسیدن هنگام نماز را یادآور مىشود. امام حسین علیهالسلام دعایش مىکند که خدا از نمازگزارانِ ذاکر قرارش دهد.2
این که در زیارتهاى حسین بن على علیهالسلام ، او را اقامه کننده نماز خطاب مىکنیم «اشهد انّک قد اَقَمْتَ الصلّوة...»3 جلوه دیگرى از اهمیت نماز را در زندگى و شهادت آن پیشواى معنویت و عبودیت نشان مىدهد.
کمال بندگى در «رضا» به رضاى الهى و فرمان اوست. حسین بن على علیهالسلام در حرکت به سوى کربلا، اظهار امیدوارى کرد که آنچه را خداوند برایش اراده کرده باشد، «خیر» باشد، چه با فتح، چه با شهادت «ارجو ان یکونَ خیراً ما اراد اللّه بنا، قُتِلْنا ام ظفرنا»4. در قتلگاه نیز جملات زیباى «الهى رضىً برضاءک و تسلیماً لامرک» که بر زبان او جارى شد، نشانه خلوص در بندگى و رضا به قضاى خدا و رنگ خدایى داشتن جهاد و شهادت اوست.
| یکى درد و یکى درمان پسندد | یکى وصل و یکى هجران پسندد | من از درمان و درد و وصل و هجران | پسندم آنچه را جانان پسندد |
و جانان سیدالشهداء، خدا بود که عشق الهى در سراسر وجود حضرت، سریان و جریان داشت و «مقام رضا» مرتبه برتر ایمان او به شمار مىرفت. خود آن حضرت بارها مىفرمود:
«رضا اللّهِ رضانا اهل البیت5؛ رضایت ما خاندان، تابع رضاى الهى است.»
سیدالشهداء الگوى صبر و شکیبایى در برابر مصیبتها، مشکلات زندگى، زخم شمشیر، داغ عزیزان و شهادت فرزندان است.
امام حسین علیهالسلام در آغاز حرکت خویش به سوى کربلا، بر صبر تکیه کرد و یارانى را لایق همراهى خویش مىدانست که بر تیزى شمشیر و ضربت نیزهها مقاوم باشند. «فمن کان منکم یصبر على حدّ السیف و طعن الاسنّة فَلیَقُم مَعنا»6
در روز عاشورا نیز در خطبهاى که با این جملات آغاز مىشود «صبراً بنىالکرام...»7 یاران خویش را بر رنج جهاد و زخم شمشیر به صبورى فرا خواند، تا از تنگناى دنیا به وسعت آخرت و از دشوارىهاى دنیا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون «پل عبور» بدانند.
هنگام خروج از مکه نیز در ضمن خطابهاى فرمود: «نصبر على بلائه و یُوَفّینا اُجورَ الصّابرین»8
و صبر بر بلا را مقدمه رسیدن به «اجر صابران» دانست که خداوند عطا خواهد کرد.
روز عاشورا، فرزندش على اکبر را هم با جمله «یا بُنىَّ اصبر قلیلاً» دعوت به صبورى کرد و خواهر خویش را در آن روز سرخ، به «صبر» توصیه کرد.
صبر و مقاومتى که ملت ما از حسین بن على علیهماالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام آموختند، آنان را در سالهاى دفاع مقدس و جبهههاى نبرد و صحنههاى انقلاب، رویین تن ساخت و به آزادگان عزیز در سالهاى سخت اسارت، قدرت تحمّل بخشید.
آقایى و بزرگوارى امام حسین علیهالسلام زبانزد بود. سالهایى که در مدینه مىزیست و در دوران پدر بزرگوارش، آنچه از دست کریمش مىجوشید، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نیازمندان بود.
به روایت حضرت سجاد علیهالسلام ، امام حسین علیهالسلام بار غذا و آذوقه به دوش مىکشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوه زنان نیازمند مىبرد. از این رو، بر شانههاى آن حضرت جاى آن مانده بود.9
پس، رسیدگى به محرومان و سرکشى به مستضعفان را هم باید از حسین علیهالسلام آموخت. وى روزى بر عدّهاى بینوا گذشت که سفرهاى گسترده و روى زمین نشسته، نان خشک مىخوردند. پسر پیامبر را به آن طعام دعوت کردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت کرد و از آنان پذیرایى نمود.
شیوه کریمانه وى، شهرت آفاق بود. وقتى سائلى به درخانه امام آمد و در زد، اشعارى با این مضمون مىخواند که:
هرکس امروز به تو امیدوار باشد، ناکام و نومید نمىگردد و هرکس حلقه در خانه تو را بکوبد، دست خالى بر نمىگردد. تو، سرچشمه جود و سخاوتى و پدرت، کشنده فاسقانِ تبهکار بود. «لم یَخَبِ الآن مَن رجاک...»10
مگر نه این است که نوع دوستى، گرایش به مساکین، تواضع و مردمى زیستن و عاطفه انسانى داشتن را هم باید از الگویى چون حسین بن على علیهالسلام آموخت؟ رفع نیاز دوستان و همفکران و همسنگران، در رفتار آن حضرت جلوهگر است و در این میدان هم باید از او پیروى و به او تأسّى کرد.
در نقلهاى تاریخى آمده است که وقتى معلّم یکى از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت، هزار دینار جایزه به معلّم داد و به او خلعت و لباس بخشید و دهانش را پر از گوهر ساخت. وقتى بعضى سبب این همه بخشش را پرسیدند، فرمود: اینها کجا برابر چیزى است که او به فرزندم داده است؟ (یعنى آموزش قرآن و سوره حمد)
آن حضرت در ارزشگذارى به تعلیم و تربیت و تشویق معلّم و مربّى فرزندان خویش و ارج نهادن به جایگاه تعلیم و تربیت نیز، الگوى ماست و باید از او بیاموزیم که به بُعد فرهنگى و تربیتى کودکانمان بها بدهیم و در این زمینه، وقت و پول هزینه کنیم.
یک بُعدى بودن، نقصانى براى انسان است. پیشوایان دینى ما در همه ابعاد، صاحب کمال بودهاند و در شیعیان خود نیز این را مىپسندیدند.
خوف از خدا، چشمانِ اشکبار، حالتِ نجوا و نیایش، زبانِ ستایشگر خدا، زندگىِ سراسر شکر نسبت به نعم الهى، نمازهاى با حال و رکعات بسیار در شبانه روز، بارها سفر پیاده به حجّ خانه خدا رفتن، حضور مکرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه علیهاالسلام و گریستن و دعا کردن براى او، نیایش ژرف و عاشقانهاش در پاى «جبل الرحمه» و دعاى وى در روز عرفه ـ که از زیباترین و غنىترین متون نیایشى عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانى آن حضرت دارد.
پس، از این بُعد حیات وى و توجّه به خدا و نیایشهاى شبانه و دعاهاى متضرّعانه سیدالشهداء نیز باید الگو گرفت و بخشى از فرصتهاى روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگى یک دوستدار و پیرو، این جنبه مشهود نباشد، در تأسّى به آن اسوه معنویت و نیایش، کوتاهى کرده است.
از برجستهترین جنبههاى شخصیت سیدالشهداء، محبت پروردگار و دلدادگى او به خداوند و امر و رضاى اوست.
این که نسبت به حادثه عاشورا و آمادگى براى شهادتطلبى و پذیرش تبعات و پیامدهاى آن و راضى شدن به یتیمى فرزندان و اسارت اهلبیت، از زبان حضرتش چنین نقل شده است:
| ترکتُ الخلقَ طُرّاً فى هَواکا | وَ اَیْتَمْتُ العِیالَ لِکَىْ اَراکا |
نشانه خدا دوستى و عشق به معبود و فنا در «حبّ الهى» است.
این که نقل شده است: هرچه امام حسین علیهالسلام به لحظه شهادت نزدیکتر مىشد، چهرهاش برافروختهتر و شکفتهتر مىگشت؛ تعبیر دیگرى از عشق الهى اوست که تبدیل هجران به وصال را مىدید و به وجد مىآمد.
عمّان سامانى در مثنوى بلند «گنجینة الاسرار» خویش، به رفتار و حالات حسین بن على علیهماالسلام از دید عرفانى و عشق نگریسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهى مىبیند که پیاپى جام محبت و بلاى بیشترى مىخواهد، و او را موجى برخاسته از دریا مىداند که محو حقیقت خداست و مىخواهد باز به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هرچه جز «او»ست، دست مىشوید و «خود» را قربانى مىکند. وى در این ترسیم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنههاى رزم فرزندان و یاران را جلوهاى از آن «جذبه الهى» و عشقِ برتر مىشناسد و شهادت هرکدام از یاران را همچون «هدیه» به درگاه دوست توصیف مىکند، تا رضاى محبوب تأمین شود و به بزم قرب، بار یابد.
چنین روحیهاى و عشقى، بىشک در حسین دوستان صادق نیز یافت مىشود، چرا که الگویشان چنین حسینى است که در دل، جز محبّت الهى را راه نداده است.
گوهر یاد خداوند، موهبتى عرشى است که در هر دل که جاى گیرد و بر هرزبان که جارى شود، آن دل و زبان را نفیس مىسازد، چه ذکر قلبى باشد، چه ذکر زبانى.
حسین بن على علیهماالسلام بنده ذاکر خدا بود، پیوسته حمد و ثناى الهى برزبانش و سپاس نعمتها در قلبش. و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء، یاد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تکیه داشت و هیچ صحنه تلخ و غمبارى نبود، جز آن که داروى «یاد خدا» آرامَش مىکرد.
تنها در صبح عاشورا نبود که با گفتنِ «اللّهم انت ثِقَتى فى کلِّ کَربٍ»، به یاد خدا بودن را ابراز مىکرد و تنها در حملات حماسى روز عاشورایش نبود که با تکرار جمله «لاحول ولا قوّة الاّ باللّه»11؛ ارتباط قلبى خود را با معبود، بر زبان مىآورد، بلکه همواره گویاى «اللّه اکبر» بود و ذکر «الحمدللّه على کلّ حالٍ» و یاد خدا ورد زبانش بود و «استرجاع» را ـ که یکى از شاخصهاى ذکر حقیقى، بخصوص در هنگام مصائب و ناگوارىهاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مکه به کربلا، بر لب داشت.
از دید امام حسین علیهالسلام شقاوت سپاه کوفه که براى آن جنایت عظیم حضور پیدا کرده بودند، نتیجه غفلت از یاد خدا بود و چون مىدید آنان به هیچ روى، از کینه و عناد خویش دست بر نمىدارند و بر کشتن او مصمّماند، به آنان مىفرمود:
«لَقَد استَحْوَذَ علیکم الشیطانُ فَاَنساکم ذکر اللّه العظیم»12؛ شیطان بر شما چیره گشته و یاد خداى بزرگ را از شما (دل) برده است.
وقتى چراغ یاد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شیطان رخنهگاهى براى ورود به خلوتگاه دل نمىیابد و این خانه که باید جاى خدا باشد، مأواى دیو و دد نمىگردد.
پیروان حسین علیهالسلام را سزاست که مشعل فروزانِ «ذکراللّه» را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار یأس و تردید شوند، نه ملعبه ابلیس و هواى نفس.
اینها و بسیارى دیگر از این گونه ویژگىهاى روحى و رفتارى است که از حسین بن على علیهماالسلام براى پیروانش در همه اعصار و نسلها «الگویى همه جانبه» ساخته است و منشورى پدید آورده که از هر طرف به آن بنگریم، جلوهاى خاص و بُعدى مقدّس و الگویى شایسته تبعیّت به چشم مىخورد.
هم از معنویت و توجه به خدا و نیایشهاى شبانه امام حسین علیهالسلام باید درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربیت فرزندان، هم حُسن خُلق و کرامت رفتارى و مستضعفگرایى، هم از ایثار و سخاوت و بذل و بخشش وى، و هم از رأفت و مهربانى و عواطف والاى انسانى نسبت به همنوعان.
حسین بن على علیهماالسلام مقتداى همه و همیشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در میدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاکى، چه در شجاعت و بىباکى، چه در روحیّه شهادتطلبى، چه در عبادتها و راز و نیازهاى نیمه شبى.
جویندگان راه معنى و طالبان عزت و آزادگى، باید در «آینه اوصاف حسینى» به تماشاى این جلوههاى ناب و ماندگار بنشینند و اگر اهل سیر و سلوک اند و شیفته «عرفان اهل بیتى»، و اگر به افقى دور دستتر از مادّیات و بلندتر از روزمرّگىها مىنگرند، باز هم باید به «مرآت حسینى» چشم بدوزند و به این «آینه حُسْن» بنگرند.
براى الگوگیرى از «اسوههاى حسنه»، باید به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسین بن على علیهماالسلام یکى از این اسوه هاست؛ خود نیز فرموده است: «لکم فىّ اسوة».
مرور به چند نمونه از جهات الگویى سیدالشهداء، براى آن بود که درسآموزى از این سرمشق خدایى آسانتر باشد و عملىتر.
آینه سلوک حسینى، پیوسته در منظرمان باد.
1 ـ مقتل الحسین، مقرّم، ص 304.
2 ـ سفینةالبحار، ج 1، ص 136.
3 ـ زیارت وارث (مفاتیح الجنان).
4 ـ اعیان الشیعه، ج 1، ص 597.
5 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 328.
6 ـ ینابیع المودّة، ص 406.
7 ـ نفس المهموم، ص 135.
8 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 367.
9 ـ حیاة الامام الحسین(ع)، ج 1، ص 128.
10 ـ همان، ص 131.
11 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 414.
12 ـ همان، ص 485.
قرآن ،نامۀ خدا
وقتی بناست از یک دوست صمیمی نامه ای دریافت کنی ،گوش به زنگ نامه رسانی .
وقتی نامه به دستت می رسد ،در اولین فرصت آن را باز می کنی و شروع می کنی به خواندن . هر سطر که می خوانی ،لذت می بری ،با خواندن جملات نامۀ دوستت ،چهرۀ او و خاطراتی که از او داری در ذهنت ترسیم می شود ،علاقه ات به او بیشتر می شود ،بر می داری و برایش جواب می نویسی و از محبتهای او تشکر می کنی و نشان می دهی که تو هم او را دوست داری و نامه اش را بی جواب نمی گذاری .
حال اگر آن دوست صمیمی «خدای مهربان» باشد و آن نامۀ بسیار عزیزد و دوست داشتنی «قرآن » نام داشته باشد و آن پیک خوش خبر و پیام رسانِ مهربان ، «پیامبر خدا » باشد ، با این نامه و پیک چه خواهی کرد و چه می کنی ؟
این نامه بیش از هزار و چهارصد سال است که رسیده است .
در طول این مدّت ،میلیونها انسان ،مخاطب این نامۀ الهی بوده اند ، پیوسته آن را هر روز گشوده و خوانده و لذّت برده اند.
بعضی هم از بس به این نامه و فرستنده و آورنده اش علاقه داشته اند که همۀ متن آن را حفظ کرده اند ، به اینگونه عاشقان « حافظ قرآن » می گویند . حتماً تو هم کسانی را می شناسی که همه یا بخشی از آن را حفظ دارند . شاید خودت هم یکی از آنان باشی و اگر چنین است ، عطر قرآن را روز و شب و در تنهایی و جمع ، استشمام می کنی .
در حدیثی ، امام صادق علیه السلام قرآن کریم را « منشور پروردگار » نامیده و فرموده است :
« سزاوار است که یک مسلمان ، هر روز این منشور الهی را پیش روی خود باز کند و در آن بنگرد و به معانی و مفاهیم آن فکر کند و« امر» و «نهی» پروردگارش را مورد توجه قرار دهد و هر روز با خواندن پنجاه آیه از قرآن ، این عهد نامۀ مقدس را محور اندیشه عمل خویش قرار دهد».
قرآن به زبان عربی است و پر از نکته ها ،اسرار ،پندها ،آموزشها ، حکایتها و هدایتهاست . اگر در حدی به عربی تسلط نداری که مستقیماً از خود آیات ،« پیام»ها را بگیری ، از روی « ترجمه » که می توانی !
قرآن به زبان فارسی،ترکی ، اردو ،انگلیسی ، فرانسه و زبانهای دیگر ترجمه شده است .آنان که قدرت استفاده از متن عربی آیات و کتابهای تفسیر قرآن را ندارند ،از روی ترجمه ،راهی به دنیای زیبا و شیرین و پر نکتۀ کلام خدا باز می کنند.
مهم آ ن است که با این کتاب ، مانوس باشی .
قرآن ، یعنی کتابی که قرائت می شود ، یعنی خواندنی . خداوند خودش سفارش کرده که تا می توانید قرآن بخوانید: « فا قرؤا ما تیسّر من القرآن ».
البته خواندن به قصد فهمیدن و فهمیدن برای عمل کردن .
سالها پیش ، نامه ای به زبان انگلیسی از سوی یکی استاد برایم فرستاده شده بود .
آن سالها من چندان زبان خارجی نمی دانستم . خیلی دلم می خواست هر چه زودتر بدانم در ان نامه چه نوشته است .این بود که به این و آن نشان می دادم و به کمک آنان و کتاب لغت ،سعی می کردم بفهمم مضمون نامه چیست و من چه باید بکنم و از من چه خواسته است ؟ البته پاسخی هم برایش فرستادم .
اگر قران ، پیام و کتابی است که از سوی بهترین دوستمان یعنی خدا برای ما فرستاده شده است ، باید با اشتیاق و پیگیری بفهمیم که حرفهای آفریدگارمان با ما چیست و از ما چه خواسته است و دوست دارد چگونه باشیم و چه بکنیم و چه نکنیم ؟ این را از ترجمه ها و تفسیر ها هم می توان به دست اورد .
ولی پیش از آن باید از افراد « قرآن شناس » بهره بگیریم . قرآن شناس ترین انسانها امامان مایند ، پس از آنان مفسّران بزرگ.
حیف که بعضیها ، رغبتی برای خواندن و فهمیدن این « کتاب خدا » نشان نمی دهند .
حیف که بعضیها پنجرۀ دلشان را به روی نسیم معّطّری که از این « بوستان الهی » می ورزد ،می بندند و خود را محروم می سازند.
حیف که بعضیها ،به قرآن در حدّ یک کتاب عادی هم توجه نمی کنند و با آن آشنا نیستند .
آنان که قرآن را متروک و مهجور ساخته و با آن قهر کرده اند ، روز قیامت چه جوابی برای خدا خواهند داشت ؟
و اگر خدا بپرسد نا مه ای را که برایتان فرستادم ، آیا باز کردید؟ به آن عمل کردید ؟ چه خواهد گفت ؟
و چگونه بار شرمندگی را تحمّل خواهند کرد ؟
خوشا به حال شما که با(( کلام اللّه )) آشنا و مأنوسید .
هر که در دنیا با قرآن باشد و فکرش قرآنی و عملش قرانی باشد ، قرآن در فردای قیامت از او (( شفاعت )) خواهد کرد و سرمایۀ نجات او خواهد بود .
خدایا!
زندگی مارا قرانی ، مرگ ما را قرآنی و حشر ما را قرانی قرار بده ... آمین .
نوشته: جواد محدثی
از نظر امام سجاد (علیه السلام) تیره شدن آسمان تنها به دلیل مسائل طبیعی نیست بلکه اعمال انسان ها نیز می تواند در این تیرگی دخالت داشته باشد. از نظر ایشان برخی گناهان باعث تیره شدن آسمان می شود که عبارت اند از:
1.جادوگری و سحر
2.پیشگویی کاهنانه (منظور این نیست که حتماً یک کاهن این پیشگویی را انجام دهد، منظور این است که کسی روش آنها را به کار ببندد.)
3.پیش بینی آینده با صورت های فلکی و ایمان به این پیش گویی.
4.تکذیب قضا و قدر الهی
5.عاق والدین
منبع: وسائل الشیعه، ص 520.