قرآن در عین این که در بیان مثلها از فرهنگ محیط تاثیر نمی پذیرد، ولی مثل های آن پیوسته متناسب با اهدافی است که در هر محیطی آن را تعقیب می کند.
انسان از محیطی که در آنجا پرورش یافته، تأثیرپذیر می باشد ، و فرهنگ محیط در سخنان او از شعر و نثر جوانه می زند و افراد آگاه از ویژگی های ملت ها ، زادگاه سخنان را به خوبی تشخیص می هند.
شخصیت انسان خود را در گفتار و رفتار او پنهان می سازد ، به عبارتی زاییده مثلثی است که یک ضلع آن را عامل محیط تشکیل می دهد ، و دو ضلع دیگر آن « عامل وراثت » و « تعلیم و تربیت » است.
● اثرپذیری قرآن از محیط
قرآن سخن آدمی نیست که از محیط تاثیر بپذیرد ، او سخن خدا است که آفریدگار انسانها و محیط و فرهنگ و آنچه در جهان امکانی نام هستی دارد ، می باشد .
انتظار این که قرآن از فرهنگ محیط مکی و یا مدنی متأثر گردد ، اندیشه باطل است که گاه و بیگاه دامنگیر خاورشناسان مغرض می گردد و برخی از افراد را فریب می دهد .
در قرآن مسأله اثرپذیری از محیط کاملا بی اساس است ، بلکه اگر سخنی هست مربوط به جای دیگر است ، و آن این که هدف قرآن از مثل های ابداعی و ابتکاری ، بیان یک اندیشه نامحسوس در قالب محسوس است تا آن حقیقت نامرئی در لباس یک واقعیت مرئی ، برای مخاطبان جلوه کند .
● شرایط حاکم بر مکه !
پیامبر گرامی در محیط مکه گرفتار شرک مشرکان ، و نیایش آنان در برابر سنگ و فلز و چوب بود . از این جهت وحی الهی باید در مثل های هدایت گرانه خود ، در صدد معالجه این بیماری باشد ، و مثل هائی مطرح کند که ناظر به تحقیر خدایان دروغین آنها می باشد تا از این طریق مشرکان را به زشتی پندار و کردار خود متوجه سازد.
البته این نه به آن معنا است که تمام مثل های آیات مکی بر محور نکوهش از بت پرستی دور می زند ، بلکه مقصود این است که مثل های آیات مکی به گونه ای است که می خواهد بیماری های فراگیر و حاکم بر محیط مکه را مداوا کند ، خواه این بیماری بت پرستی باشد یا رباخواری ، کشتن اولاد بی گناه باشد ، یا خرافه گرائی.
● شرایط حاکم بر مدینه غیر از شرایط حاکم بر مکه بود !
پیامبر در مدینه گرفتار نفاق منافقان وانسانهای دو چهره، و یهود لجوج و معاند بود که پیوسته هر دو گروه به کارشکنی پرداخته و برای رهبر و پیروان او مشکلاتی پدید می آوردند.
از این جهت مثل های هدایت گرانه که در آیات مدنی وارد شده است ، بیماری های مخصوص این محیط را نشانه گرفته ، و پیوسته کوشیده است تلاش های منافقان را بی اثر و یا کارهای ریاکارانه را بیهوده جلوه دهد.
در این مثل ها دیگر مسأله بت پرستی و تحقیر بت ها یا نکوهش امثال اینها مطرح نیست تا مثل ها به معالجه این نوع از بیماری ها بپردازد.
کسانی که غیر خدا را اولیای خود برگزیده اند ، بسان عنکبوتند که خانه برای خود بتند و سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است، اگر می دانستند همچون لانه عنکبوت برای این که سخن ما خالی از شاهد و گفتار نباشد ، نمونه ای از مثل های مکی و نمونه ای دیگر از مثل های مدنی را ارائه می کنیم که هر یک بیماری محیط را نشانه گرفته و در صدد علاج آن برآمده اند.
قرآن در تحقیر خدایان دروغین مثلی را می زند و آن این است که دل بستن به این خدایان دروغین بسان دل بستن عنکبوت به لانه سست خویش می باشد که کوچکترین مقاومت و ایستادگی در برابر حوادث ندارد ، چنانکه می فرماید:
«مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاء کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ؛ کسانی که غیر خدا را اولیای خود برگزیده اند ، بسان عنکبوتند که خانه برای خود بتند و سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است ، اگر می دانستند ».(عنکبوت / ۴۱ )
چه مثلی زیباتر و چه تشبیهی روشن تر از این، لانه عنکبوت در نظر او از دوام و استحکامی برخوردار است ، اما در برابر یک باد ملایم از جای کنده می شود ، و با افتادن قطره آبی پاره می گردد ، و با نزدیک شدن شعله آتش از هم می پاشد .
بتان و هم چنین هر پایگاهی غیر خدا مانند قدرت و ثروت ، عشیره و اولاد ، بسان لانه عنکبوت است که در یک چشم به هم زدن فرو می ریزد و اثری از آن باقی نمی ماند .
در این آیه مکی ، تحقیر شرک و خدایان دروغین مورد هدف قرار گرفته درحالی که در مثل های مدنی بیماری خاص آن محیط ، مورد تعرض قرار گرفته است .
● چارپایی که کتاب حمل می کند !
مثل های مدنی از مبارزه با شرک فارغ بوده، گاهی نادانی یهودان رانشانه می گیرد. درباره عدم بهره گیری آنان از توراتی که در اختیار دارند، مثل یاد شده در زیر را مطرح می کند:
«مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا ؛ و حال کسانی که مکلف بر تورات شده اند، ولی حق آن را ادا نمی کنند، بسان درازگوشی است که کتابهائی بر او حمل می کنند ». (جمعه / ۵ )
یهود مدینه خصوصیات و ویژگی های پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله را در تورات می خوانده اند و پیوسته از ظهور آن حضرت خبر می دادند ، ولی آنگاه که آن حضرت با آن ویژگیها و نشانه ها ظاهر گردید به جای این که در ایمان به وی پیشقدم باشند ، به انکار نبوت آن حضرت پرداخته و تورات را مخفی و پنهان کردند ، چنانکه می فرماید: « وَلَمَّا جَاءهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَی الْکَافِرِینَ ؛ و هنگامی که از جانب خداوند کتابی که مؤید آنچه نزد آنان است، بر ایشان آمد، و از دیرباز در انتظارش بر کسانی که کافر شده بودند، پیروزی می جستند، ولی همین که آنچه (که اوصافش) را می شناختند، بر ایشان آمد، انکارش کردند. پس لعنت خدا بر کافران باد ». (بقره / ۸۹ )
با طرح این دو مثل روشن شد در عین این که قرآن از فرهنگ محیط تأثیر نمی پذیرد ، ولی مثل های آن پیوسته متناسب با اهدافی است که در هر محیطی آن را تعقیب می کند .
و حال کسانی که مکلف بر تورات شده اند، ولی حق آن را ادا نمی کنند، بسان دراز گوشی است که کتابهائی بر او حمل می کنند راز نام بردن قرآن از موجودات پست
قرآن به خاطر هدف هدایت، گاهی از موجوداتی نام می برد که در انظار مردم از حقارت خاصی برخودارند مانند سگ و درازگوش ، مگس و پشه. در شرایطی که خدا می خواهد خدایان دروغین مشرکان راتحقیر کند و آنها را بی ارزش معرفی کند ، لازم است آنها را به چنین جاندارانی تشبیه کند که همگان بر حقارت آنها اتفاق دارند ، و این نوع تشبیه و تمثیل را باید لازمه بلاغت شمرد نه وسیله انتقاد .
قرآن در آیه ای درباره بی ارزش بودن معبودان دروغین چنین می فرماید: « یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ ؛ ای مردم مثلی زده شده است که به آن گوش فرا دهید ، کسانی را که غیر از خدا می خوانید هرگز نمی توانند مگسی را بیافرینند ، هرچند در این کار دست به دست هم بدهند ، و هرگاه مگس چیزی از آنان برباید نمی توانند آن را بازپس بگیرند هم عبادت گران ناتوانند و هم معبودان آنها ».(حج / ۷۳ )
چه تحقیری بالاتر از این که معبودان دروغین آنها را ناتوان تر از مگس پست معرفی می کند تا آنجا که یارای مقابله با مگس را ندارند، و اگر مگس چیزی از آنها ربود ، قدرت پس گیری را فاقد می باشند.
این نوع مثل ها مایه دلخوری مشرکان و دیگران می گشت و لذا به پیامبر اعتراض می کردند که هدف از این مثل ها چیست ، و چنین می گفتند: « مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَیَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ ؛ (می گفتند) منظور خدا از این مثلها چیست . مثل هایی که گروهی را گمراه و گروهی را هدایت می کند البته تنها فاسقان از آن گمراه می گردند ».( بقره / ۲۶)
● نتیجه گیری
قرآن در این گونه تمثیل ها در مقام بیان عظمت خلقت و یا جلالت و قدرت خدا نیست و گرنه در این موارد آفرینش آسمان ها و زمین و ستارگان و کهکشان ها را مطرح می کرد ، بلکه هدف تحقیر بت ها و خدایان باطل است ، و در این مورد حتماً باید از این تمثیل ها کمک گرفته شود. البته باید به این نکته واقف بود که ؛ در عظمت آفرینش این نوع حشرات جای سخن نیست ، ولی مقصود از تشبیه چیزی دیگر است و آن ناتوانی آن حیوانات در دفاع از خود و دیگری است.
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تهیه و تنظیم: مینا طراویان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گاهی انسان برخی تمایلات و انگیزه های نامطلوب و یا نگران کننده ای در خود احساس می کند و می کوشد آنها را از حوزه شعور و احساس خود دور سازد و این در نهایت، منجر به نابودی و بایگانی آنها در ضمیر ناخودآگاه انسان می شود. اما بسیار اتفاق می افتد که انسان، همین تمایلات و انگیزه ها را به طور ناخودآگاه و در شکل لغزشهای زبانی و اشتباهات کلامی آشکار می سازد.قرآن به برخی انگیزه های ناخودآگاه که در درون انسان وجود دارند و او می کوشد آنها را کتمان کند، اما به هر حال از طریق لغزشهای زبانی آنها را بروز می دهد، چنین اشاره می فرماید:«امْ حسب الذّینَ فی قلوبهمْ مرضٌ اَنْ لّنْ یُخْرِجُ الله أضْعنهم وَ لو نشاءُ لاینکهُمْ فلعوفتَهُمْ بسمیهُمْ و لتعرفنهم فیالحن القولِ و اللهُ یعلمُ اَعمالکُمْ.» آیا آنان که در دل، مرض انفاق پنهان دادند، نپندارند که خدا کینه درونی آنها را بر اهل ایمان آشکار نمی سازد؟ و اگر ما می خواستیم حقیقت را به دمی بر تو آشکار ساختیم تا به باطن آنها از سیمای ظاهرشان بی پرده و در طی سخن، آنها را کاملاً بشناسی و خدا به همه کارهای بندگان شما آگاه است.» (سوره محمد، آیه 29ـ30)در جریان بحث درباره «شخصیت» خواهیم دید که قرآن به برخی از ترفندهای ناخودآگاه عقل مانند توجیه، فرافکنی و ابزار واکنشی، اشاراتی دارد. این موضوع روشن می کند که قرآن، حتی چهارده قرن پیش از تحقیقات فروید، بنیانگذار نظریه روانکاوی، جنبه های ناخودآگاه رفتار انسان را مطرح کرده است.
هرگاه در انسان برخی انگیزه ها با هم درگیر شوند، مثلاً انگیزه ای، انسان را به یک سو و انگیزه ای دیگر به سوی مقابل بکشاند. در این صورت به انسان حالتی دست می دهد که احساس سرگردانی و تردید می کند و از تصمیم گیری درباره تعیین سمت حرکت و شیوه عمل خود ناتوان می شود. چنین حالتی را «درگیری روانی» می نامند.قرآن این درگیری روانی را که برخی اشخاص در برابر ایمان، موضعی مشکوک و تردید آمیز دارند که در نتیجه از آن رنج می برند، به خوبی به تصویر می کشد. این گونه افراد، کسانی هستند که نه کاملاً به سوی ایمان می آیند و نه به طور کامل به طرف کفر می روند؛ بلکه در انتخاب ایمان و کفر مرددند و نمی توانند در این باره تصمیم نهایی را اتخاذ کنند. «انّما یستئذنُکَ الذّینَ لا یُؤمنونَ بِالله وَ الْیَومَالْ آخِرِ و اَرْتابَتْ قُلوُبُهمْ فهم فی بیعهمْ یتردوّنَ.» تنها آنهایی که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و در دلهایشان شک و تردبد است از تو اجازه معافی از جهاد می خواهند و آن منافقان پیوسته در تیرگی شک و تردید خواهند ماند». (سوره توبه، آیه 45)و: غلبه بر انگیزه ها
از مجموع مطالب گذشته، این مسأله روشن می شود که خواست خداوند متعال چنین است که در فطرت و سرشت انسان و حیوان یک سری انگیزه های فیزیولوژیک قرار دهد تا اهداف خداوندی، که همان حفظ وجود و بقای نوع است، تحقق یابد. بنابراین، بدیهی است که اشباع این انگیزه ها امری طبیعی می باشد که فطرت و سرشت وجودی انسان و حیوان، آن را می طلبد و لازم دارد؛ چون به طور کلی ادامه زندگی و بقای نوع، به اشباع آنها وابسته است.به همین دلیل احکام و فرامین قرآن در خصوص این انگیزه ها با فطرت انسان هماهنگی دارد زیرا، قرآن این انگیزه ها را می پذیرد و به آنها اقرار می کند و در حدودی که شرع مقدس اسلام اجازه می دهد، خواهان اشباع آن است. در اینجا، لازم است فرق میان دو واژه کنترل و سرکوبی را در ارتباط با انگیزه ها بیان کنیم.کنترل، به معنای بازداشتن ارادی یک انگیزه یا تمایل و مقاومت در برابر اشباع آن در شرایط نامناسب است. اما به طور کلی به معنای قبول نداشتن و یا نپذیرفتن آن نمی باشد؛ زیرا ممکن است در مواقع مناسب دیگر، اجازه اشباع و یا فعال کردن آن وجود داشته باشد.اما سرکوبی یک انگیزه، به معنای انکار و نپذیرفتن و کوچک شمردن و یا ترس از آن است و انسان می کوشد به طور کلی آن را از حوزه آگاهی و شعور خود دور سازد. تا از احساس گناه و نگرانی که از آن انگیزه ناشی می شود رهایی یابد به نحوی که این مسأله منجر به سرکوب آن در ضمیر ناخودآگاه انسان می شود.قرآن نمی گوید که انگیزه های فطری را به معنایی که گفته شد سرکوب کنیم، بلکه از ما می خواهد آنها را کنترل کنیم و بر آنها تسلط یابیم و طوری هدایتشان کنیم که هم منافع فرد و هم منافع جامعه به شایستگی، حفظ و رعایت شود.نظر قرآن را، آنجا که به مشروعیت اشباع انگیزه های فیزیولوژیک اعتراف می کند، به روشنی می توان دریافت. «یا ایّهاالذّینَ ءَامَنواُ لاتمرموا طیّب ما اَحَّلَ الله لکمْ و لا تعتدوُآ انّ اللهَ لا یُحبّ الْمُعتدینَ وَ کُلوُا مِمّا رَزَقَکُمِاللهُ حَللاً طَیّباً و اتّقوالله الذّی انتمْ به مؤمِنونْ.» ای اهل ایمان حرام مکنید طعامهای پاکیزه ای که خدا برای شما حلال کرده است و ستم مکنید که خدا ستمکاران را دوست نمی دارد و از هر چیز حلال و پاکیزه ای که خدا روزی شما کرده است بخورید و بپرهیزید از آن خدایی که به او گرویده اید.» (سوره مائده، آیه 87-88) و یا:
«نساؤُکُمْ حَرَثٌ فاتوا حَرْثکم انّی شِئْتُمْ....» آنان (زنان) کشتزار شمایند، پس برای کشت به آنان نزدیک شوید هرگاه که می خواهید....» (سوره بقره ، آیه 223)
در این آیه نیز به انگیزه جنسی بشر اشاره شده است و منظور از زنان، همسرانی هستند که شرعاً و قانوناً در کنار هم زندگی می کنند و یک زوج در حد شرعی و تا آن حد که مورد نیاز هر دوی ایشان است مجاز به بر طرف کردن نیاز جنسی یکدیگر می باشند.
آیات فوق، این موضوع را روشن می کند که قرآن نه تنها انسان را به نپذیرفتن و سرکوب کردن انگیزه های فطریش دعوت نمی کند، بلکه او را از درگیری روانی که نتیجه عدم انگیزه جنسی و سرکوب آن است ـ بر حذر می دارد، درگیریی که مسبب بروز عوارض و حالتهای اضطراب آمیز است که در رفتار انسان ظاهر می شوند.
ولی با این حال، قرآن انسان را افسار گسیخته رها نمی سازد که انگیزه های فطریش را بدون حساب و به صورت افراط، اشباع کند بلکه او را به سازماندهی و در دست گرفتن زمام انگیزه ها دعوت می کند. اصولاً هیچ اشکالی ندارد که انسان از طریق ارضای انگیزه های خود از راه حلال و مشروع لذت ببرد. قرآن در مسائل مربوط به ارضای انگیزه های فطری، انسان را به دو نوع سازماندهی دعوت می کند:اول ارضای آنها از طریق حلال که شرع مقدس تشریع و تجویز کرده است و دوم تعدیل (نه افراط و نه تفریط) در تأمین خواستهای انگیزه ها. خداوند با آفریدن جنس نر و ماده برنامه ارضای انگیزه جنسی را برای انسان منظم کرده است و برای ارضای این غریزه، زن و شوهر و زندگی خانوادگی و زناشویی را به منظور تأمین امنیت و آسایش و ایجاد محبت و عشق و فداکاری، قرار داد به طوریکه تضمین کننده زندگی خانوادگی انسان می باشد «وَ مِنْ آیتَه اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ انفسکِمْ ازواجاً لِتسکنواُ الیها و جَعَلَ بینَکُمْ موّدَةًّ و رحمةً إنّ فی ذلک لَآیت لقومٍ یتفکّروُنَ.» (سوره روم، آیه 21) و باز یکی از آیات الهی آن است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در کنار او آرامش یافته و با هم انس گیرید و میان شما رأفت و مهربانی برقرار فرمود و در این امر نیز برای مردم با فکرت، ادّله علم و حکمت حق آشکار است.»
«....هُنَّ لباسٌ لکُمْ وَ انتُمْ لِباسٌ لَّهُنَّ....» ...و آنها (زنان) جامه سِتر و عفاف شما و شما نیز لباس عفت آنها هستند....» (سوره بقره، آیه 187)
قرآن جوانان مسلمان را به زندگی در جامعه و محیطی تشویق می کند که در غلیه بر انگیزه جنسی به آنها کمک کند و آنها را در معرض چیزهایی قرار ندهد که سبب برانگیختن و تحریک غریزه جنسی شوند. از این رو قرآن از مردان مسلمان می خواهد که از نگاه نامشروع، خودداری کنند. چنان که از زنان نیز می خواهد زینت و آرایش و زیباییهای جسمی خویش را مانند مو و گردن و سینه که ممکن است سبب فریفتن مردان شود، بپوشانند.
پیامبر اکرم (ص) خلوت کردن زن و مرد (اجنبی) را نهی کرده است، زیرا تنها بودن آنها خود به خود فضای مناسبی برای برانگیختن انگیزه جنسی ایجاد می کند و امکان لغزش و خطا را افزایش می دهد. همچنین قرآن به نکته ای اشاره می کند، که باید به خدمه منزل و کودکانی که به سن بلوغ نرسیده اند گوشزد کرد که در سه موقع از شبانه روز بدون اجازه وارد اتاقی که زن و شوهر در آن هستند، نشوند. این سه وقت عبارتند از: پیش از نماز صبح، هنگام قیلوله در ظهر و پس از نماز عشا، وقتی که انسان برای استراحت و خواب آماده می شود. «ای کسانیکه به خدا ایمان آورده اید (بدانید که) باید بندگان ملکی شما و کودکانی که هنوز به وقت احتلام و زمان بلوغ نرسیده اند، شبانه روزی سه مرتبه از شما اجازه بخواهند، یک بار پیش از نماز صبح، دیگر هنگام ظهر که جامه ها را از تن برمی گیرید و سوم پس از نماز خفتن، که این سه وقت هنگام عورت و خلوت شماست (اغلب برهنه یا در لباس کوتاهید) و بعد از این سه بار اجازه، دیگر باکی بر شما و آنها نیست که بی دستور با بندگان و اطفال خود گرد هم جمع شوید و هر ساعت در کارها به شما مراجعه کنند. خدا آیاتش را بر شما چنین روشن بیان می کند و او به کار خلق دانا (و به مصالح خلق کاملاً آگاه) و محکم کار است.» (سوره نور، آیه 58 ـ 59)
چون در اوقات سه گانه مزبور، انسان غالباً لباسهایی را که معمولاً با آنها در اجتماع ظاهر می شود از تن خارج می کند و لباس خواب و استراحت می پوشد و در چنین لباسهایی احتمال ظاهر شدن قسمتهایی از بدن ـ که شایسته مشاهده نیست ـ می رود. دلیل این که قرآن ورود بدون اجازه خدمه و اطفال را به اتاق مردان و زنان ـ در این اوقات ـ ممنوع کرده. این است که از آگاهی بر آنچه نسبت به آنها مصلحت نیست جلوگیری کند، چرا که احتمال دارد کودکان، چیزهایی را که لزوماً نباید ببینند، از والدین مشاهده کنند و به برخی اعضای بدن که مستقیماً به امور جنسی مربوطند آگاهی می یابند. تحقیقات روانشناسی و روانکاوی، اثرات سویی را که دیدن این گونه امور در روان کودکان به جای می گذارد، ثابت و روشن کرده است.
علاوه بر این گاهی در روزنامه ها، اخبار و جراید، خبرهای ناگواری، را می بینیم که در اثر معاشرت و ارتباط بدون قید و شرط دختران و پسران و زنان و مردان جوان خانواده و عدم کنترل آنها اتفاق می افتد و خانواده هایی را دچار فاجعه می کند.
قرآن، انسان را به غلبه بر انگیزه تجاوز و مالکیت نیز تشویق می کند. مثلاً از نظر قرآن، خصلت خویشتنداری و حاکمیت بر خواسته ها و تمایلات نفس. اعم از جسمی و روانی، از خصلتهایی است که هر فرد مؤمن که دارای شخصیتی ثابت و بهنجار است باید بدان خصایل آراسته شود.درباره انگیزه تجاوز، قرآن مردم را از ستم و تجاوز به دیگران ـ چه از طریق بدن و چه لفظ ـ نهی می کند و به آنها دستور می دهد که با مردم رفتاری نیک و ملایم داشته باشند. «وَالذین یوذوُنَ الْمؤمِنینَ والمؤمِناتَ بِغَیرِ مااکتَسِبواُ فَقَدْ احْتمِلوُا بهتاتاً وَ اثْماً مبیناً». و آنان که مردان و زنان با ایمان را بی تقصیر و گناه بیازارند (بترسند) که دانستند گناه و تهمت بزرگی را مرتکب شده اند.» (سوره احزاب، آیه 58)
قرآن همچنین مردم را به مهار کردن انگیزه مالکیت فرا می خواند و آنها را از بخل ورزی، مال اندوزی، رباخواری، خوردن اموال مردم و دزدی نهی می کند و در مقابل، به انفاق در راه خدا و دادن صدقه به فقرا و بیچارگان و پرداخت زکات، امر می فرماید: «فاتقوُا الله ما استَطَعْتُمْ و اَطیعواُا و انفِقوُا خَیْر لانْفُسِکُمْ و مَنْ یوُقُ شُحَّ نفسِهِ فاولئِکَ هُمُ الْمُفلِحوُنَ.» پس تا می توانید خدا ترس و پرهیزگار باشید، سخن حق بشنوید و از آنها اطاعت کنید و از مال خود برای ذخیره آخرت خویش به فقیران انفاق کنید و کسانی که از خوی بد و بخل نفس خود محفوظ مانند آنها رستگاران عالمند.» (سوره تغابن، آیه 16)
مسأله انحراف انگیزه ها و سقط آنها بر انسان گاهی در همه انگیزه ها اعم از فیزیولوژیک و یا روانی به طور مساوی پیش می آید. یکی از مهمترین انگیزه های فیزیولوژیک که در معرض انحراف قرار دارد انگیزه جنسی است.
در قرآن، یکی از شیوه های رایج انحراف جنسی که همجنس گرایی است و قوم لوط به آن مبادرت می ورزیدند، ذکر شده است. از بیان قرآن درباره این انحراف جنسی استنباط می شود که این عمل برای نخستین بار در تاریخ بشری در میان قوم لوط پدید آمد. «اَتَاْتوُنَ الذّاکرانَ من العالَمینَ وَ تذَرَونَ ما خَلَقَ لَکُمْ ربّکُمْ من ازواجِکُمْ بَلْ أنتمْ قومٌ عادونَ.» آیا عمل زشت و منکر را با مردان انجام می دهید و زنان را که خدا همسر شما آفرید رها می کنید؟ آری شما بسیار مردم متجاوز و نابکاری هستید». (سوره شعرا، آیه 165 -166)
یکی از انحرافات رایج در انگیزه های روانی انسان، عشق شدید و اشتیاق زاید الوصفی است که در برخی از مردم نسبت به پول و جمع آوری مال و ثروت دیده می شود. در حالی که دارایی و مال در اصل از آن خداست و او ما را نماینده خویش قرار داده است تا اموالش را در راه رضا و خشنودی او و نیز آباد کردن زمین و پیشرفت نوع بشر قرار دهیم.
به طور کلی اهداف و زیاده روی در انگیزه ها و ناتوانی در مهار کردن و حاکمیت بر آنها، به انحراف آنها از اهداف حقیقی شان یعنی تداوم بخشیدن به زندگی فرد و بقای نوع و تحقق هماهنگی انسان با محیط منجر می شود. اما میانه روی در ارضای انگیزه ها، انسان را از فرو رفتن در گرداب انحراف باز می دارد. بنابراین می توان گفت بهترین کار، همان میانه روی است. «خَیْرَ الاموُرُ اوسَطَها» نه هرگز دست خود را (در احسان به خلق) بسته دارد و نه بسیار باز و گشاده دار که هر کدام را انجام دهی به نکوهش و حسرت خواهی نشست.» (سوره اسراء، آیه 29)
منبع:محراب عشق
تهیه و تنظیم:مینا طراویان
قرآن کتاب دینی و هدایت است، و برای دست یابی به رشد شخصیت و خودشناسی بهترین راه را نشان میدهد؛زیرا انسان تنها موجودی است که از دو بعد مادی و غیر مادی شکل گرفته است. به این آیه شریفه توجه کنید: «یا ایها النّاس قد جائتکم موعظة من ربّکم …؛ای مردم نامهای (قرآن) که همه پند و اندرز و شفای دلهای شما و هدایت و رحمت برای مؤمنان است،از جانب خدا برای نجات شما آمد».(سوره یونس،آیه 57) همچنین آیات:(89 /نمل ـ 151/بقره ـ 2/ جمعه ـ 20/عنکبوت) و آیاتی از این قبیل. قرآن کریم فطرت وجودی انسان و حالات گوناگون روان او را متذکر شده و علل انحراف و بیماری،و همچنین راههای تهذیب و تربیت و معالجه روان انسان را به طور جامع نشان میدهد و در هماهنگ کردن شخصیت و تکامل و ایجاد بهداشت روانی ما تأثیر بسزایی دارد. یکی از این انفعالهای روانی که معمولاً غالب مردم دچار آن هستند حسد است. حسد را علمای اخلاق این گونه تعریف کردهاند: حسادت،تمنای سلب نعمت است از دیگری که به صلاح او باشد،یعنی حسود دوست دارد نعمتها از طرف مقابل گرفته شود،خواه آن نعمت به حسود برسد! یا نرسد. حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در این باره میفرماید:«منشأ و ریشه رزایل حسادت است».1 البته یک حالتی هم نزدیک به حسادت وجود دارد، که پسندیده و مایه ترقّی و پیشرفت است،و آن حالت غبطه است. امام صادق(ع) میفرمایند:«به راستی مؤمن غبطه میخورد،ولی حسادت نمیورزد اما منافق حسادت میورزد و غبطه نمیخورد».2 راستی میدانید نخستین حسدی که از سوی انسان در روی زمین صورت گرفت چه زمانی بود؟ که بود؟برای چه بود؟ و نتیجهاش چه شد؟ آری،نخستین حسد،حسادت قابیل نسبت به برادرش هابیل بود،آن هم به جهت اینکه خداوند قربانی هابیل را پذیرفت ولی قربانی قابیل را نپذیرفت،و این موضوع برای قابیل انگیزهای برای کشتن برادرش شد.به این آیه شریفه توجه کنید:«و اتل نبأ ابنی آدم بالحقّ اذا قرّباً قرباناً…».(سوره مائده،آیه 27) در این آیه کریمه داستان حسادت قابیل نسبت به هابیل بیان شده است.نوجوانان و جوانان عزیز در قرآن نمونههایی از این قبیل ذکر شده است.مانند:داستان برادران یوسف،پسر نوح، هابیل و قابیل و داستانهای عبرت آموز دیگر. عزیزان،ما نمیدانیم چه نعمتی به صلاح هست یا نه،پس به جای تقویت حسّ حسادت،برای جبران کاستیها و بالا بردن تواناییهای خود تلاش کنیم. نشانههای حسد1.ناراحتی از رسیدن نعمت به دیگری،بدون نشان دادن عکس العمل. 2.غیبت و عیب جویی. 3.دشمنی،عداوت و کارشکنی. 4.بیمهری یا قطع رابطه از شخص،و پنهان کردن صفات برجسته او به طوری که حتی نمیخواهد سخنی از او بشنود. آثار حسدالف: آثار اجتماعی1.نابسامانیهای اجتماعی حسود تمام یا بیشتر نیرو و انرژی بدنی و فکری خود را صرف حسادت میکند، لذا این کار منشأ نابسامانیهای اجتماعی است. قرآن مجید میفرماید:و کسانی که بعد از آنها آمدند،میگویند:پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان به ما پیشی گرفتند بیامرز و در دلهایمان کینه و حسدی نسبت به مؤمنان قرار مده…(سوره حشر،آیه 10) 2.قتلها و جنایتها:چنان که در داستان هابیل و قابیل ملاحظه کردید. 3.از بین رفتن دوستیها. 4.عقب ماندگی اجتماعی؛اشخاص حسود و تنگ نظر میکوشند دیگران را به عقب بکشند. 5.هرج و مرج،پیامبر اکرم(ص) حسد را به بیماری بزرگ امتها تشبیه کرده و میفرمایند:«…در اثر اختلاف و نفاق و حسد نسبت به یکدیگر،سرانجام به ظلم و ستم و سپس به هرج و مرج مبتلا میشوند».3 ب: آثار معنوی حسد1.نابود کننده ایمان، 2.آفت دین، 3.نابود کننده نیکیها، 4.رسیدن به کفر و تفکرات کفر آمیز، 5.غیبت، 6. حسرت زیاد،(گناه زیاد)، 7.حجاب ضخیمی در برابر شناخت حقایق میافکند، 8.مانع رشد و تعالی ـ روحی فکری،معنوی خانوادگی و اجتماعی میگردد. ج: آثار جسمانی حسدافراد حسود معمولاً افرادی رنجور،حساس،عصبی،پرخاشگر و افسرده میباشند.دستگاههای مختلف بدن تحت تأثیر این حالت روحی دچار بیماری میگردد. حضرت علی(ع) میفرماید:«شگفتا که حسودان از سلامتی خود غافل ماندهاند».4 د: آثار اخروی حسد1.بدون حساب به جهنم میرود، 2.بدبختی و شقاوت دنیا و آخرت برخی از ویژگیهای حسود1.دشمن خیر و طالب شر است، 2.خواهان زوال نعمت از دیگران،3.به بدی گرایش دارد، 4.منافق است، 5.غیبت،شماتت و تملّق میکند،قرآن کریم میفرماید:«انّ تصبک حسنة تسؤهم و إن تصبک مصیبة…».(سوره توبه،آیه 50) ، 6.در حال خوشی دیگران غمگین است، 7.رفیق بدی است،8.دشمن نعمتهای خدا است، 9.به خود ظلم میکند،10.زود عصبانی میشود. 1.غررالحکم،5242. 2.اصول کافی،2،307. 3.المحجة البیضاء،5،326. 4.غررالحکم،1803. |
منبع:hawzah.net
تهیه و تنظیم:مینا طراویان