بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ* وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ
ترجمه ی تدبری سوره
ای رسول ما ! بگو حقیقت این است که خدا احد است .خدا یکی است که نه در واقعیت و نه در ذهن ، دوم ندارد و در شمار اعداد نمی گنجد (1)
خدا صمد است . اوست آن سروری که همه چیز در همه ی شئونش به او نیاز مند است و در هیچ شأنی نیازمند کسی نیست (2)
نه زائیده است و نه زاده ی کسی است (3) و هیچ کس همتا و همانند او نبوده است.(4)
وجود خدا امری بدیهی است و نیازمند اثبات نیست .بداهت وجود او با این بیان روشن می شود که عالم هستی از دو فرض خارج نیست : یا آفریننده ای دارد یا ندارد . در صورت اول، آن هستی بخش خداست و در صورت دوم خود عالم هستی، خداست . چنان که هویداست در هر دو فرض خدا ثابت است و فرض سوم که نه خدای هستی بخش باشد و نه عالم هستی، خدا باشد، جز با سفسطه و انکار وجود سازگار نیست.
بر این اساس باید به جای اثبات خدا در شناخت او کوشید. باید دید چه وجودی را می توان ( الله ) دانست؟
آری، فطرت خداجوی آدمیان در پی شناخت صفات خدای حقیقی است تا اعتقاد به خدایان وهمی ، رهزن نگردد و جز در برابر خداوند یکتا پیشانی عبودیت بر خاک نساید.
- به راستی کدامین خدا شایسته ی پرستش است؟!!!
خدایی که "احد" است : وجود یا تصور دومی برای یک موجود مستلزم حد و مرز یا تصور حد و مرز برای اوست و هر آنچه حد و مرز دارد و محدود است، در ورای خود ، محدود کننده ای دارد و سخن به همان وجود محدود کننده منتقل می گردد. اگر آن هم وجودی محدود باشد، باز هم محدود کننده ای دارد و سخن به آن منتقل می گردد که محدود کننده ی او کیست؟ و این روند تا بی نهایت ادامه خواهد داشت و این تسلسلی باطل است و در فرض این تسلسل، هیچ گاه هیچ وجودی پدید نمی آید و حال آنکه عالم وجود دارد، پس به طور حتم ، هر جا سخن از( الله ) است، وجودی است که حدی ندارد و احد است.
جای تردید نیست که احد، صمد است. چون حد و مرزی ندارد و وجودی در ورای آن تصور نمی گردد تا بخواهد نیاز او را برطرف سازد.
چطور می تواند بزاید و حال آنکه زاییدن، جداشدن بخشی از وجود است و معنایی ندارد خدای بی نهایت چیزی جدای او وجود داشته باشد و هم چنین چطور ممکن است زاییده شده باشد و حال آنکه زاییده شدن با احد و صمد بودن قابل جمع نیست.
چطور می تواند همتا داشته باشد؟ در حالیکه همتای او باید احد باشد و حال آنکه احد "دوم"را نمی پذیرد. وجود همانند او باید صمد مطلق باشد و حال آنکه صمد مطلق "دو" بردار نیست. پس خداوند نه فقط همتایی ندارد ، که همتایی بر او متصور نیست.
بدین ترتیب ، این سوره ی مبارکه با ساده ترین و در عین حال ، عمیق ترین بیان ممکن ، ویژگی های خدا را در جامع ترین بیان کوتاه به اثبات رسانده است تا انسان حقیقت جو، در تکاپوی فطری خداجویی، دچار خطا نگردد و مصداق حقیقی خدا را از مصادیق وهمی آن تشخیص دهد و جز در برابر خدای حقیقی سر تسلیم و اخلاص فرو نیاورد.
بنابراین جهت هدایتی سوره "اثبات توحید و نفی شرک" است. اثبات احدیت و صمدیت برای خدا و نفی زاییدن و زاییده شدن و همتا داشتن از ذات پاک او.
ابن سینا : من به محضر هر علمی که ورود پیدا کردم، در دو روز کمر آن علم را شکستم. ولی وقتی به محضر قل هو الله رسیدم، کمرم شکست.
یک مطلب را باید درست بدانیم و آن اینکه سنگ زیرین ایمان و بستر زرین و مشعشع اعتقادات، توحید است. یعنی چنانچه بخواهیم اعتقاد و باورمان به درستی در این دل توحیدی مستقر گردد و درخت اعتقاد ، میوه ی شیرین و انرژی زا داشته باشد و هم چنین در مقابل طوفان های سهمگین روزگار پررنگ و ریا نلرزد و در برابر نفس سرکش مقاومت کند، باید صفات خدای حقیقی، که در این سوره از آن نام بردیم ، سرتاسر دلمان را چونان دژی محکم مزین سازد تا نبوت ، عدل، معاد، امامت، بر سطح آن ، نمادی از یک انسان واقعی و یک مسلمان حقیقی ترسیم کند.
- تدبر در سوره ی توحید و درمان استرس
دقت در این سوره و صفات خدای متعال ، نگرانی و اضطراب را از جان ما دور می کند. هر کس خودش بهتر می داند که "الله " در باورهایش چقدر جاری است. اگر روی نیاز همگان را به سوی او بدانیم و بفهمیم که همه کس و همه چیز فقط به او محتاج هستند، دیگر در عرصه ی مشکلات به دست و پا زدن های بیهوده نیازی نخواهیم داشت و گردن عبودیت در مقابل کسانی که به ظاهر و در تصور ما مشکل را حل می کنند، خم نخواهیم کرد.
صدق الله العلی العظیم
والحمد لله رب العالمین
ای خدای بی همتا، پرتو نورانی سوره ی اخلاص را در عقل و دل و جان ما بتابان.
توفیق شناخت و معرفت واقعی خودت را به ما عنایت فرما.
چشمه ی زلال توحید را در لحظه لحظه ی زندگی و اعمال و رفتار های ما جاری ساز.
تهیه وتنظیم : آزاده ابراهیمی – نفیسه تبریزی
| ـ ضرورت شناخت شأن و مقام قرآن: جهل به موقعیت قرآن موجب میشود که نتوانیم ارتباط صحیحی با قرآن برقرار سازیم و با آن مأنوس شویم از این رو ادامة ارتباط غلط، زدِگی و تنفّر را در پی خواهد داشت. رسیدن انسان به بن بست شناخت خود و مرتبة خود و مقصد و غایتِ خویش و درک عدم گره گشایی غریزه، عقل، قلب و تجربه و علوم بشری از معضلات اساسی انسان، آدمی را با تواضع و فروتنی و دردمندی به سوی وحی الهی میکشاند: «وَ یَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلى صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ».[1] (آنان که علم و آگاهی به آنها داده شده است میبینند که حقیقتاً آنچه بسویت از جانب پروردگارت فرو فرستاده شده است، همان حق (مقصود) میباشد و بسوی شاهراه پر جاذبة خدای شکست ناپذیر بسیار ستوده رهنمایی میکند). تعبیر «عزیز و حمید» اشاره به ذلت و پستیای دارد که به سبب دور شدن از فرهنگِ وحی، بشریت را فراگرفته است. ـ عواقب انکار شأن قرآن: انکار شأن قرآن هلاکتی توأم با خفت و خواری و رسوایی را باعث میشود: «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ؟! فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا؟ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ...».[2] (پس آیا به بعضی از کتاب خدا ایمان میآورید و به بعضی دیگر کفر میورزید؟ پس چیست مجازات کسی از شما که چنین عمل میکند جز رسوایی بزرگ در زندگی پَست دنیا در حالی که در روز قیامت بسوی سختترین شکنجه بازگردانده خواهند شد). این شدت عمل و خشونت مجازات از آنجاست که فی الواقع، چنین افرادی دین را سپر بلا و پلی برای رسیدن به امیال پست حیوانیشان قرار داده و آیات خداوند را به بازی گرفتهاند که هر چند وقت یکبار، حکمی از احکام خدا را مردود اعلام کرده، دورهاش را گذشته تلقّی نموده، خلق عظیمی را به گمراهی میکشانند. ـ شیوة یهود و منافقین در انکار شأن قرآن: روش یهود همواره چنین بود که در برخورد با احکام خدا تا آنجایی زیر بار احکام خدا میرفتند که با اهداف دنیاشان مطابقت کند در این مسیر تا بدانجا پیش رفتند که هر پیامبری برخلاف دلخواهشان سخن میگفت تکذیبش میکردند و یا اینکه به شهادت میرساندند: «أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ».[3] تاریخ یهود مملوّ است از این جنایتها و کشتارهای بیرحمانه؛ هر که به این وضع اعتراض میکرد بیدرنگ بیرحمانه اعدام میشد: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ».[4] توجه به عملکرد سران نفاق و سرنوشت شومشان همچون قوم یهود،از آیات بزرگ خداوندی در این باره میباشد که به چه رسوایی و ذلّتی هولناک دچار گشتهاند که برای کسب عزّت چاپلوسی جنایتکارانی چون صدام را باید مرتکب شوند تا صباحی چند به زندگیِ نکبت بار خود ادامه دهند: «بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً».[5] (به منافقین مژده بده که نصیبشان شکنجهای است دردناک، آنان که کفّار را با کمال میل، در برابر مؤمنین، دوست و سرپرست گرفتهاند، آیا اینان نزد کفار عزت و سربلندی را میجویند؟! پس ـ بدانید ـ عزت و سربلندی به تمامی از آنِ خداست). همة آنان که عبادات قرآن را میپذیرند، لکن، روانشناسی یا جامعه شناسی، اقتصاد و یا مدیریت اسلام را زیر سؤال برده، به غرب روی میآورند و یا اینکه دید اسلام نسبت به زن و حجاب و مسائل دیگر را رد میکنند، همة اینها در مسیرِ این راهِ شوم و ذلت بار حرکت میکنند. ـ افراط علم زدهها در شأن قرآن: در مقابل این عدّه، کسانی دیگر به افراط دچار گشته مدعی شدهاند که هر چه در علوم تجربی مطرح است قرآن آن را بیان کرده است و دلیلشان آیه «تبیاناً لکل شیء» میباشد. اینان نیز از صراط مستقیم به انحراف گراییده و اهداف قرآن را گم کردهاند. اهداف قرآن: هدایت بسوی رشد،[6] شکوفاندن بذر ایمان، تقوی و احسان و غیره،[7] حرکت در شاهراه عبودیت الهی[8] و رسیدن به قلّة معرفت و بندگی او میباشد، قلّهای که جلوهگاه علم بیکران و قدرتِ عظیم الهی است؛[9] این اهداف بطور مستقیم به قوانین تجربی نیازی نداشته بدون آن میتواند بخوبی حاصل شود. بنابراین اگر در مواردی، قرآن به حقیقتی علمی ـ تجربی اشاره دارد از این روست که با یک حقیقت هدایتی و ارشادی پیوند نزدیکی داشته، با آن گره خورده است، مانند پیش گویی نهایت عالم هستی (انهدام و فروریختن کلّ نظام هستی) که با امر قیامت و سرنوشت بشر مرتبط میباشد؛ در غیر این موارد قرآن کریم متعرض قوانین تجربی نشده به راهِ خود ادامه میدهد. [1] . سبأ/ 6. [2] . بقره/ 85. [3] . بقره/ 87. [4] . آل عمران/ 21. [5] . نساء/ 139ـ138. [6] . «... یَهْدی الَی الرُشْدِ...» (جن/ 3)، «... قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ...». (بقره/ 256) [7] . « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها » (شمس/ 9)، «... وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ...» (فتح/ 29): در آیة سوره شمس، انسان تشبیه به بذر در زمین و در سورة فتح، امت اسلامی به دانه و گیاه سربرآورده از خاک مانند گشته است که در حرکتش به قوّت و سِتبری و استحکام میرسد. [8] . «أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ» (یس/ 61) به همین مضمون (مریم/ 36؛ آل عمران/51؛ زخرف/ 64) [9] . در سورة ذاریات هدف، بندگی، و در سورة طلاق هدف آگاهی بر قدرت و علم نامحدود الهی عنوان شده است که اشاره به اتصاف انسان به علم و قدرت الهی دارد: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً». (طلاق/ 12) |
| ولی الله نقی پورفر- تدبر در قرآن |
بسم الله الرحمن الرحیم خطابهای قرآنی در قالب جمع، اداء شده است که مردم را به اجتماع فرا میخواند و جامعه را مسئول میشمارد، در برخوردهای اجتماعی آداب و سننی را تعلیم میدهد که با کرامت انسان هماهنگ بوده و با احسن تقویم بودن بشر مناسب باشد، لذا تمام اوصاف رنج آور و جدائی زا را نکوهش کرده و تمام فضائل مهربار و وصل آور را ستوده است، و تأثیر اختلافهای نژادی و بومی و زمانی و اقلیمی و نظائر آن را فقط در محدودهی ابزار شناسائی یکدیگر امضاء میکند نه فخر بر همدیگر و تنها مباهات را در نفی فخرفروشی، و ترک مباهات و دورکردن بزهکاری جاهطلبی، و زدودن غبار کبر و دود سیاه دیوان سالاری و سائر معاصی میداند. |
| رسالت قرآن ـ آیت الله جوادی آملی |