تدبر د ر سوره ی مبارکه توحید

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ* وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ

ترجمه ی تدبری سوره

ای رسول ما ! بگو حقیقت این است که خدا احد است .خدا یکی است که نه در واقعیت و نه در ذهن ، دوم ندارد و در شمار اعداد نمی گنجد (1)

خدا صمد است . اوست آن سروری که همه چیز در همه ی شئونش به او نیاز مند است و در هیچ شأنی نیازمند کسی نیست (2)

نه زائیده است و نه زاده ی کسی است (3) و هیچ کس همتا و همانند او نبوده است.(4)

وجود خدا امری بدیهی است و نیازمند اثبات نیست .بداهت وجود او با این بیان روشن می شود که عالم هستی از دو فرض خارج نیست : یا آفریننده ای دارد یا ندارد . در صورت اول، آن هستی بخش خداست و در صورت دوم خود عالم هستی، خداست . چنان که هویداست در هر دو فرض خدا ثابت است و فرض سوم که نه خدای هستی بخش باشد و نه عالم هستی، خدا باشد، جز با سفسطه و انکار وجود سازگار نیست.

بر این اساس باید به جای اثبات خدا در شناخت او کوشید. باید دید چه وجودی را می توان ( الله ) دانست؟

آری، فطرت خداجوی آدمیان در پی شناخت صفات خدای حقیقی است تا اعتقاد به خدایان وهمی ، رهزن نگردد و جز در برابر خداوند یکتا پیشانی عبودیت بر خاک نساید.

-      به راستی کدامین خدا شایسته ی پرستش است؟!!!

خدایی که "احد" است : وجود یا تصور دومی برای یک موجود مستلزم حد و مرز یا تصور حد و مرز برای اوست و هر آنچه حد و مرز دارد و محدود است، در ورای خود ، محدود کننده ای دارد و سخن به همان وجود محدود کننده منتقل می گردد. اگر آن هم  وجودی محدود باشد، باز هم محدود کننده ای دارد و سخن به آن منتقل می گردد که محدود کننده ی او کیست؟ و این روند تا بی نهایت ادامه خواهد داشت و این تسلسلی باطل است و در فرض این تسلسل، هیچ گاه هیچ وجودی پدید نمی آید و حال آنکه عالم وجود دارد، پس به طور حتم ، هر جا سخن از( الله ) است، وجودی است که حدی ندارد و احد است.

جای تردید نیست که احد، صمد است. چون حد و مرزی ندارد و وجودی در ورای آن تصور نمی گردد تا بخواهد نیاز او را برطرف سازد.

چطور می تواند بزاید و حال آنکه زاییدن، جداشدن بخشی از وجود است و معنایی ندارد خدای بی نهایت چیزی جدای او وجود داشته باشد و هم چنین چطور ممکن است زاییده شده باشد و حال آنکه زاییده شدن با احد و صمد بودن قابل جمع نیست.

چطور می تواند همتا داشته باشد؟ در حالیکه همتای او باید احد باشد و حال آنکه احد "دوم"را نمی پذیرد. وجود همانند او باید صمد مطلق باشد و حال آنکه صمد مطلق "دو" بردار نیست. پس خداوند نه فقط همتایی ندارد ، که همتایی بر او متصور نیست.

بدین ترتیب ، این سوره ی مبارکه با ساده ترین و در عین حال ، عمیق ترین بیان ممکن ، ویژگی های خدا را در جامع ترین بیان کوتاه به اثبات رسانده است تا انسان حقیقت جو، در تکاپوی فطری خداجویی، دچار خطا نگردد و مصداق حقیقی خدا را از مصادیق وهمی آن تشخیص دهد و جز در برابر خدای حقیقی سر تسلیم و اخلاص فرو نیاورد.

بنابراین جهت هدایتی سوره "اثبات توحید و نفی شرک" است. اثبات احدیت و صمدیت برای خدا و نفی زاییدن و زاییده شدن و همتا داشتن از ذات پاک او.

ابن سینا : من به محضر هر علمی که ورود پیدا کردم، در دو روز کمر آن علم را شکستم. ولی وقتی به محضر قل هو الله رسیدم، کمرم شکست.

یک مطلب را باید درست بدانیم و آن اینکه سنگ زیرین ایمان و بستر زرین و مشعشع اعتقادات، توحید است. یعنی چنانچه بخواهیم اعتقاد و باورمان به درستی در این دل توحیدی مستقر گردد و درخت اعتقاد ، میوه ی شیرین و انرژی زا داشته باشد و هم چنین در مقابل طوفان های سهمگین روزگار پررنگ و ریا نلرزد و در برابر نفس سرکش مقاومت کند، باید صفات خدای حقیقی، که در این سوره از آن نام بردیم ، سرتاسر دلمان را چونان دژی محکم مزین سازد تا نبوت ، عدل، معاد، امامت، بر سطح آن ، نمادی از یک انسان واقعی و یک مسلمان حقیقی ترسیم کند.

-      تدبر در سوره ی توحید و درمان استرس

دقت در این سوره و صفات خدای متعال ، نگرانی و اضطراب را از جان ما دور می کند. هر کس خودش بهتر می داند که "الله " در باورهایش چقدر جاری است. اگر روی نیاز همگان را به سوی او بدانیم و بفهمیم که همه کس و همه چیز فقط به او محتاج هستند، دیگر در عرصه ی مشکلات به دست و پا زدن های بیهوده نیازی نخواهیم داشت و گردن عبودیت در مقابل کسانی که به ظاهر و در تصور ما مشکل را حل می کنند، خم نخواهیم کرد.

صدق الله العلی العظیم

والحمد لله رب العالمین

ای خدای بی همتا، پرتو نورانی سوره ی اخلاص را در عقل و دل  و جان ما بتابان.

توفیق شناخت و معرفت واقعی خودت را به ما عنایت فرما.

چشمه ی زلال توحید را در لحظه لحظه ی زندگی و اعمال و رفتار های ما جاری ساز.

تهیه وتنظیم : آزاده ابراهیمی   نفیسه تبریزی

معرفت و ایمان به شأن و مقام قرآن

ـ ضرورت شناخت شأن و مقام قرآن:
جهل به موقعیت قرآن موجب می‎شود که نتوانیم ارتباط صحیحی با قرآن برقرار سازیم و با‌ آن مأنوس شویم از این رو ادامة ارتباط غلط، زدِگی و تنفّر را در پی خواهد داشت.
رسیدن انسان به بن بست شناخت خود و مرتبة خود و مقصد و غایتِ خویش و درک عدم گره گشایی غریزه، عقل، قلب و تجربه و علوم بشری از معضلات اساسی انسان، آدمی را با تواضع و فروتنی و دردمندی به سوی وحی الهی می‎کشاند:
«وَ یَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلى صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ».
[1]
(آنان که علم و آگاهی به آنها داده شده است می‎بینند که حقیقتاً آنچه بسویت از جانب پروردگارت فرو فرستاده شده است، همان حق (مقصود) می‎باشد و بسوی شاهراه پر جاذبة خدای شکست ناپذیر بسیار ستوده رهنمایی می‎کند).
تعبیر «عزیز و حمید» اشاره به ذلت و پستی‎ای دارد که به سبب دور شدن از فرهنگِ وحی، بشریت را فراگرفته است.
ـ عواقب انکار شأن قرآن:
انکار شأن قرآن هلاکتی توأم با خفت و خواری و رسوایی را باعث می‎شود:
«أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ؟!
فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا؟ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ...».
[2]
(پس آیا به بعضی از کتاب خدا ایمان می‎آورید و به بعضی دیگر کفر می‎ورزید؟ پس چیست مجازات کسی از شما که چنین عمل می‎کند جز رسوایی بزرگ در زندگی پَست دنیا در حالی که در روز قیامت بسوی سخت‎ترین شکنجه بازگردانده خواهند شد).
این شدت عمل و خشونت مجازات از آنجاست که فی الواقع، چنین افرادی دین را سپر بلا و پلی برای رسیدن به امیال پست حیوانی‎شان قرار داده و آیات خداوند را به بازی گرفته‎اند که هر چند وقت یکبار، حکمی از احکام خدا را مردود اعلام کرده، دوره‎اش را گذشته تلقّی نموده، خلق عظیمی را به گمراهی می‎کشانند.
ـ شیوة یهود و منافقین در انکار شأن قرآن:
روش یهود همواره چنین بود که در برخورد با احکام خدا تا آنجایی زیر بار احکام خدا می‎رفتند که با اهداف دنیاشان مطابقت کند در این مسیر تا بدانجا پیش رفتند که هر پیامبری برخلاف دلخواهشان سخن می‎گفت تکذیبش می‎کردند و یا اینکه به شهادت می‎رساندند:
«أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ».
[3]
تاریخ یهود مملوّ است از این جنایت‎ها و کشتارهای بیرحمانه؛ هر که به این وضع اعتراض می‎کرد بیدرنگ بیرحمانه اعدام می‎شد:
«إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ».
[4]
توجه به عملکرد سران نفاق و سرنوشت شومشان همچون قوم یهود،‌از آیات بزرگ خداوندی در این باره می‎باشد که به چه رسوایی و ذلّتی هولناک دچار گشته‎اند که برای کسب عزّت چاپلوسی جنایتکارانی چون صدام را باید مرتکب شوند تا صباحی چند به زندگیِ نکبت بار خود ادامه دهند:
«بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً».
[5]
(به منافقین مژده بده که نصیبشان شکنجه‎ای است دردناک، آنان که کفّار را با کمال میل، در برابر مؤمنین، دوست و سرپرست گرفته‎اند، آیا اینان نزد کفار عزت و سربلندی را می‎جویند؟!
پس ـ بدانید ـ عزت و سربلندی به تمامی از آنِ خداست).
همة آنان که عبادات قرآن را می‎پذیرند، لکن، روانشناسی یا جامعه شناسی، ‌اقتصاد و یا مدیریت اسلام را زیر سؤال برده، به غرب روی می‎آورند و یا اینکه دید اسلام نسبت به زن و حجاب و مسائل دیگر را رد می‎کنند،
همة اینها در مسیرِ این راهِ شوم و ذلت بار حرکت می‎کنند.
ـ افراط علم زده‎ها در شأن قرآن:
در مقابل این عدّه، کسانی دیگر به افراط دچار گشته مدعی شده‎اند که هر چه در علوم تجربی مطرح است قرآن آن را بیان کرده است و دلیلشان آیه «تبیاناً لکل شیء» می‎باشد.
اینان نیز از صراط مستقیم به انحراف گراییده و اهداف قرآن را گم کرده‎اند.
اهداف قرآن: هدایت بسوی رشد،
[6] شکوفاندن بذر ایمان، تقوی و احسان و غیره،[7] حرکت در شاهراه عبودیت الهی[8] و رسیدن به قلّة معرفت و بندگی او می‎باشد، قلّه‎ای که جلوه‎گاه علم بیکران و قدرتِ عظیم الهی است؛[9] این اهداف بطور مستقیم به قوانین تجربی نیازی نداشته بدون آن می‎تواند بخوبی حاصل شود.
بنابراین اگر در مواردی، قرآن به حقیقتی علمی ـ تجربی اشاره دارد از این روست که با یک حقیقت هدایتی و ارشادی پیوند نزدیکی داشته، با آن گره خورده است، مانند پیش گویی نهایت عالم هستی (انهدام و فروریختن کلّ نظام هستی) که با امر قیامت و سرنوشت بشر مرتبط می‎باشد؛ در غیر این موارد قرآن کریم متعرض قوانین تجربی نشده به راهِ خود ادامه می‎دهد.

[1] . سبأ/ 6. [2] . بقره/ 85. [3] . بقره/ 87. [4] . آل عمران/ 21. [5] . نساء/ 139ـ138. [6] . «... یَهْدی الَی الرُشْدِ...» (جن/ 3)، «... قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ...». (بقره/ 256) [7] . « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها » (شمس/ 9)، «... وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ...» (فتح/ 29): در آیة سوره شمس، انسان تشبیه به بذر در زمین و در سورة فتح، امت اسلامی به دانه و گیاه سربرآورده از خاک مانند گشته است که در حرکتش به قوّت و سِتبری و استحکام می‎رسد. [8] . «أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ» (یس/ 61) به همین مضمون (مریم/ 36؛ آل عمران/51؛ زخرف/ 64) [9] . در سورة ذاریات هدف، بندگی، و در سورة طلاق هدف آگاهی بر قدرت و علم نامحدود الهی عنوان شده است که اشاره به اتصاف انسان به علم و قدرت الهی دارد: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً». (طلاق/ 12)
ولی الله نقی پورفر- تدبر در قرآن

رسالت قرآن در معاشرت

بسم الله الرحمن الرحیم

خطاب‌های قرآنی در قالب جمع، اداء شده است که مردم را به اجتماع فرا می‌خواند و جامعه را مسئول می‌شمارد، در برخورد‌های اجتماعی آداب و سننی را تعلیم می‌دهد که با کرامت انسان هماهنگ بوده و با احسن تقویم بودن بشر مناسب باشد، لذا تمام اوصاف رنج آور و جدائی زا را نکوهش کرده و تمام فضائل مهربار و وصل آور را ستوده است، و تأثیر اختلاف‌های نژادی و بومی و زمانی و اقلیمی و نظائر آن را فقط در محدوده‌ی ابزار شناسائی یکدیگر امضاء می‌کند نه فخر بر همدیگر و تنها مباهات را در نفی فخرفروشی، و ترک مباهات و دورکردن بزهکاری جاه‌طلبی، و زدودن غبار کبر و دود سیاه دیوان سالاری و سائر معاصی می‌داند.
ادب برخورد با دیگران را نه تنها در قلمرو برادران اسلامی لازم می‌شمارد و با دستور: «اَنّما الْمؤمنُونَ اخوه»
[1] آئین برادری و برابری را در بین مسلمین زنده می‌کند، بلکه برابر با دعوت جهان شمول بودنش، اساس صفاء و صمیمت انسانی را در بین تمام جوامع بشری سودمند می‌شمارد، و مادامی‌ که شخص یا گروهی خیال خام خانمان سوز فتنه را در سر نمی‌پروراند، و هوس سرد ستم‌گری را در دل سان نمی‌دهد، باید با همه‌ی آنها با معیار قسط و عدل عمل شود و احترام متقابل را با گرامی‌داشت عدل و داد همه جانبه حفظ نمود، «لا یِنْهاکُمُ الله عَنِّ الَّذین لَمْ یُقاتلُوکُمْ فِی الدّینِ وَ لَمْ یُخرجوکُم مِنْ دیارَکُمْ اَنْ تبرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ اِنَّ الله یُحبُّ المُقْسِطینَ». «اِنَّما یَنْهاکُمُ الله عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فی الدّینِ وَ اَخْرَجُوکُم مِنْ دیارِکُمْ وَ ظاهَروا عَلی اِخراجِکُمْ اَنْ تَولُّوهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُم فَاُولئِکَ هُمُ الظّالمُونَ»[2].
و از آنجا که انسان با «احسن تقویم»
[3] خلق شد و شایسته‌ی پرورش موجودی این چنین همانا برخوردی احسن است. لذا فرمود: « قُلْ لعبادِی یَقُولُوا الّتی هیَ اَحسنُ اِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزِِغُ بینَهُمْ»[4] ـ «قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً»[5]، و منظور از گفتن یا گفتار، خصوص برخورد لفظی نیست بلکه مطلق رفتار و معاشرت می‌باشد.
گر چه دفع هرگونه حمله به مرز اسلامی و دور کردن هر قسم دشمنی و سرکوب هر نوع تهاجم دشمن بیگانه لازم است، لیکن اگر در داخله‌ی حوزه‌ی اسلام اختلاف و دشمنی راه یافت نباید برادر مسلمان را که بظاهر دشمن شمرده شد از پا در آورد و او را از بین برد، بلکه لازم است دشمنی با وی را دفع کرد نه، دشمن را، دفع دشمن دشوار نیست، از بین بردن دشمنی و روی کار آوردن مجدّد دوستی، هنر فرزانگان صالح است، «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنه‌ی وَ لا السَّیِّئه‌ی اِدفَعْ بِالَّتی هیَ احسَنُ فاِذا الَّذی بینَکَ وَ بَینهُ عَداوه‌ی کَاَنّهُ ولیٌّ حمیمٌ»
[6].
بنابراین منطقه‌ی اسلامی همانند محدوده‌ی خانواده است که در مدار مهر و محور محبت می‌گردد که همواره صلای، «و عاشرُوهنّ بِالْمَعروفِ» طنین افکن بوده، و جدائی و وصل آنها در گرو احسان و لطف خواهد بود، «فاِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ اَوْ تسریحٌ باِحسانٍ»، و گرامیداشت بزرگ‌سالان به دستور «وَ امّا یّبْلُغَنّ عِندَکَ الکِبَرَ اَحَدُهُما اَو کِلاهُما فَلا تَقُل لَهُما اُفٍ و لا تَنْهَرَهُما و قُل لَهُما قولاً کَریماً» هماره اجراء می‌شود، چه اینکه نوار مهر بزرگ‌سالان همواره بر دور زندگی خردسالان می‌گردد و آنها را مشمول عاطفه عاقلانه قرار می‌دهد.
ادب معاشرت حقوقی درجامعه‌ی انسانی از نظر قرآن کریم بر اساس قسط متساوی و عدل متقابل است، لذا در عین امر به داد، از تحمّل بی داد نهی می‌نماید، و در متن نهی از ظلم نهی از پذیرش ظلم مطرح است و اهمیّت به این مطلب از متون آیات قرآن کریم استنباط می‌شود، زیرا برخی از آیات، پیام همه‌ی پیامبران را قیام به قسط و عدل می‌داند: «لَقَدْ اَرسَلْنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ و اَنْزَلنا معَهُمُ الْکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بالْقِسطِ»
[7] و بعضی از آیات بر این تأکید دارد که بدون تجهیز کامل و آمادگی نهائی، اجراء عدل میسّر نخواهد بود، لذا قائم بودن کافی نیست بلکه قوّام بودن لازم است: «یا اَیُّهَا الدّین آمنوُوا کُونُوا قوّامین لله شُهَداءَ بالقِسْطِ»[8]، «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمنُوا کُونُوا قوّامینَ بِالقِسْطِ شُهَداء لله»[9] و طائفه‌ی دیگر از آیات که در جناح سلب سخن می‌گوید و در قبال امر به عدل از ظلم نهی می‌کند، فرق بین سلطه‌گری و سلطه‌پذیری را روا نمی‌دارد و ستم‌پذیری را همانند ستمگری مذموم می‌شمارد و از هر دو نهی می‌نماید. «لا تُظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»[10].
قرآن کریم تفاوت استعدادها را زمینه‌ی آزمون و وسیله توزیع عادلانه کارهای اجتماعی و تسخیر متقابل افراد جامعه می‌داند، و هر گونه تحقیر و هتک حیثیت یا بهروری رایگان و انتفاع یک جانبه را مطرود می‌شمارد: «هُوَ الّذی جَعَلَکُمْ خَلائفَ الاَرضِ و رفَعَ بَعضَکُم فَوقَ بَْعضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ اِنَّ ربُّکَ سَریعُ العِقاب وِ اِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحیمٌ»
[11]، «اَهُمْ یَقسِمُونَ رَحْمَهَ رَبَّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِی الحیوه الدُّنیا وَ رَفَعْنا بَعْضٌَُم فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْریاً وَ رحْمَتُ رَبُِکَ خَیْرٌ ممّا یَجمَعُونَ»[12]. با آیات یاد شده روشن می‌شود که هر گونه بخشش‌های الهی آزمون بندگان خداست نه گرامی‌ داشتن کسانی که آنها را دارند و تحقیر کسانی که آنها را ندارند، و هدف آن تقسیم عادلانه وظائف اجتماعی است و آیه‌ی: «یا اِیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قومٌ مِنْ قومٍ عَسی اَنْ یَکُونُوا خیراًً مِنهُمْ و لا نَساءٌ مِن نساءٍ عَسی اَنْ یکُنَّ خیراً مِنْهُنَّ»[13] جلو هر گونه تحقیر و فخر فروشی را گرفته، و حفظ احترام متقابل را بر همگان لازم می‌داند تا معاشرت جامعه را در پرتو تأمین کرامت، زمینه‌ی پیدایش مدینه‌ی فاضله را فراهم نماید.
حسن معاشرت هر شهروند در مدینه‌ی فاضله برابر مسئولیت اوست، لذا وظیفه‌ی مسئولان مهم جامعه در این باره بیش از دیگران می‌باشد، چه اینکه به موسی کلیم و هارون علیهما السلام دستور رسید که با گفتار نرم تبلیغ دین را آغاز کنید: «قُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعلَّهُ یَتَذکّرُ اَوْ یَخْشی»
[14] گر چه سرانجام فرعون با سوء اختیار خود به کام دریا فرو رفت و پیروان متعصّب او نیز به همراهش غرق شدند:«فَغَشِیَهُمْ مِنَ الیمِّ ما غَشِیَهُمْ»[15] و همچنین به پیامبر اکرم ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ فرمان مهربانی و تواضع در برخورد و نرمش در رفتار داده شد: «فیما رَحْمَهِ مِنَ الله لِنْتَ لَهُم و لَوْ کُنتَ فَظّاً غَلیظَ القَلْبِ لَا نْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»[16] و جریان مشورت که ضمن گرامی داشتن آراء دیگران وسیله‌ی خوبی برای وحدت جامعه و جذب نیروی کارآمد و ایجاد هماهنگی بین صاحب نظران و پختگی تصمیم نهائی است، در همین راستا می‌باشد که نبی اکرم ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ به آن مأمور شد، چه اینکه سیره‌ی آن حضرت بنابر توصیه‌ی خدای سبحان بال گشودن و فروتنی نسبت به مؤمنان بوده است: « وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤمنینَ»[17] گر چه موضع‌گیری قاطعانه‌ی آن حضرت در برابر طاغیان و اعلام انزجار آن رهبر الهی از تبهکاران سنّت فراموش نشدنی اسلام است: «فَاِنْ عَصَوْکَ فقُلْ اِنّی یَری ممّا تُعْمَلُونَ»[18].
بال گشودن در قرآن کریم گاهی همراه با اظهار کوچکی و فرمانبرداری است، مانند آنچه فرزند در ساحت پدر یا مادر بزرگوارش انجام می‌دهد: « وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ»
[19] و گاهی نشان رأفت و ترحم و کوچک نوازی است، مانند آنچه که رهبر الهی به آن مأمور شده است.
از رسالت‌های اساسی قرآن در بهبود ادب معاشرت همانا بنیانگذاری جامعه‌ی برین و متمدن راستین بوده و دستور حسن ظن به چنین اجتماعی صادر کردن است، گر چه در جامعه‌ی تباه وظیفه‌ی اوّلی خوش گمانی نیست، لیکن در جامعه‌ی صالح دستور نخست گمان خوب نسبت به دیگران داشتن است: «اِجْتَنبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنَّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنَّ اثمٌ»
[20]. [1] . سوره‌ی حجرات، آیه‌ی 10؛ همانا مؤمنان برادران همند. [2] . سوره‌ی ممتحنه، آیات 9ـ8؛ خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی‌کند، چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد، شما را تنها از دوستی و رابطه با کسانی نهی می‌کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه‌هایتان بیرون راندند یا به بیرون راندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه‌ی دوستی داشته باشد ظالم و ستمگر است. [3] . سوره‌ی تین، آیه‌ی 4؛ بهترین صورت و نظام. [4] . سوره‌ی اسراء، آیه‌ی 53؛ به بندگانم بگو سخنی بگویند که بهترین باشد چرا که شیطان میان آن‌ها فتنه و فساد می‌کند. [5] . سوره‌ی بقره، آیه‌ی 83؛ به مردم نیک بگویید. [6] . سوره‌ی فصلت، آیه‌ی 34؛ هرگز نیکی و بدی یکسان نیست بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه همان کس که میان تو و او دشمنی است، گوئی دوستی گرم و صمیمی است. [7] . سوره‌ی حدید، آیه‌ی 25؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان (شناسان حق از باطل) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند. [8] . سوره‌ی مائده، آیه‌ی 8؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید همواره برای خدا قیام کنید و از روی عدالت گواهی دهید. [9] . سوره‌ی نساء، آیه‌ی 135؛ ای اهل ایمان کاملاً قیام به عدالت کنید برای خدا شهادت دهید. [10] . سوره‌ی بقره، آیه‌ی 279؛ نه ستم می‌کنید و نه بر شما ستم وارد می‌شود. [11] . سوره‌ی انعام، آیه 165؛ و او کسی است که شما را جانشینان در زمین ساخت، و درجات بعض از شما را بالاتر از بعضی دیگر قرار داده، تا شما را به وسیله آن چه در اختیارتان قرار داده بیازماید، به یقین پروردگار تو سریع العقاب و آمرزنده‌ی مهربان است. [12] . سوره‌ی زخرف، آیه‌ی 32؛ آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ ما معیشت آنها را در زندگی دنیا بین‌شان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی دیگر برتری دادیم تا یکدیگر را مسخّر کرده (و با هم تعاون نمایند). [13] . سوره‌ی حجرات، آیه‌ی 11. [14] . سوره‌ی طه، آیه‌ی 44. [15] . سوره‌ی طه، آیه‌ی 78. [16] . سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 159. [17] . سوره‌ی شعراء، آیه 216. [18] . سوره‌ی شعراء، آیه 215؛ اگر نافرمانیت کردند بگو من از آنچه شما انجام می‌دهید بیزارم. [19] . سوره‌ی اسراء، آیه‌ی 25؛ بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف در برابر آنان فرود آر. [20] . سوره‌ی حجرات، آیه‌ی 12؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید از بسیاری از گمان‌ها اجتناب کنید که بعضی از گمان‌ها گناه است.


رسالت قرآن ـ آیت الله جوادی آملی

کلامی گهرباراز امام رضا (ع)

امام رضا (ع): 
هرگاه مردم گناهان تازه ای را که سابقه نداشته و مرتکب آن نمی شده اند انجام دهند خداوند هم بلاهای نو به نو و جدیدی را که سابقه نداشته برای ایشان ایجاد میکند.