زعفر(جعفر)جنی و واقعه کربلا





هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود . در همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در حین رفتن به آن شهر ، عبور ما به رودفرات افتاد که عربها به ان نواحی نینوا می گویند . ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان اقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت می رسانند .)) به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد وهمگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند . خود زعفر گفته است : (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ رالشکریان دشمن فراگرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف ، ودر یک طرف دیگر اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام ) از ادم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود:(( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))

حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و در هر نفسی که میکشید ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از ان فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی دادتا خدمت ان حضرت برسم .

همانطور که از دور نظاره میکردم ودر کار ان حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که اقا امام حسین علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما امده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم . حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد .اما لازم نیست که زحمت بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟! حضرت فرمود : خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم . اگر من در جای خود بمانم خداوند بوسیله چه کسی این مردم نگونبخت را مورد امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و..........

جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم ولی باید حجت بر مردم تمام شود تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و انکس که هدایت می شود با دلیل هدایت شود .))

من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!

گفتم :مادر ! پسر ان بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما ان حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم .مادرم وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س ) چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی ارزو داشتم تا جانم را فدای آنحضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم . )) و هنگامی که به انجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر شنیدم و چون نگاه کردیم ، دیدیم که سر مبارک و درخشان اقا امام حسین علیه السلام بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد ولی ان حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))

در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام آنان را مرخص فرمود .


سند روایت:داستان زعفر جنی (این داستان را نخستین بار کاشفی نقل کرده است، رک به: محدث نوری/ همان/ ص 183)؛ داستان منصور ملک (فرهنگ عاشورا/ محدثی، جواد/ ص343/ نشر معروف/ 1374. به نقل از مرآه‌العقول/ علامه مجلسی/ ج 5/ ص 368)؛

طراوت سحر از اشک دیده ی زهراست (س)

طراوت سحر از اشک دیده ی زهراست (س)
و اشک دیده ی ما آفریده ی زهراست (س)
به خط خون بروی درب خانه اش بنوشت
فدای یار شدن اصل ایده ی زهراست (س)
دعا کنیم بیاید یگانه منتقمش
دعا برای ظهورش عقیده ی زهراست (س)
" اللهم عجل لولیک الفرج "

امام جواد (ع) در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام روایت کرده اند که :

... [مقام‏] حسین بن على در آسمان بالاتر از [مقام‏] او در زمین است و در طرف راست عرش الهى در باره او چنین نوشته شده است: چراغ هدایت و کشتى نجات و امام استوار و مایه عزت و افتخار و [دریاى‏] علم و ذخیره الهى ...
(عیون أخبار الرضا (ع)/ج‏1/ص60)

مظاهر غفلت در انسان

قال الله تبارک و تعالى فى کتابه: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغدو اتقوا الله‏ان الله خبیر بما تعملون و لاتکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون‏».
ملاک ارزش اعمال انسان ارزش انسان به آگاهى اوست، هر قدر کارهاى انسان‏آگاهانه‏تر باشد، و انسان نسبت‏به کار خود توجه بیش‏تر و شناخت‏بیش‏تر داشته باشدآن کار انسانى‏تر است و هر اندازه کار به انگیزه غرایز و امیال حیوانى که‏طبعا در آن‏ها شناخت و آگاهى هم کم‏تر است انجام گیرد آن کار حیوانى‏تر هست وانسان را به حیوانیت نزدیک مى‏کند. شاید همین باشد سر این که در آن آیه شریفه‏مى‏فرماید: «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون‏».
کسانى که از حیوانات پست‏ترند اهل غفلت‏اند و آگاهى ندارند. پس غفلت و ناآگاهى‏انسان را آن‏قدر تنزل مى‏دهد و پست مى‏کند که از حد چهارپایان هم فروتر مى‏رود.
مظاهر غفلت (اشباع غرائز حیوانى) مظاهر غفلت و ناآگاهى در زندگى انسان فراوان‏است و هر اندازه انسان در فکر اشباع غرایز حیوانى باشد از آگاهى انسانى دورترمى‏شود، تا آن جا که خدا را فراموش مى‏کند، خدا هم به واسطه کفران این نعمت وعقوبت این گناه خودش را از یاد خودش مى‏برد; یعنى انسان از خودش هم غافل مى‏شود.
و دیگر توجه ندارد که کى هست و کجا هست و از کجا آمده و کجا خواهد رفت. عینامثل حیوانى که فقط چشمش به علف و همش پر کردن شکم و توابع و لوازمش است. این‏هم به همین نحوه مى‏شود که این نسیان نفس به دنبال نسیان خدا «نسوا الله‏فانسیهم انفسهم‏» از مظاهر بزرگ این غفلت و ناآگاهى انسان است.
معناى آیه شریفه «یا ایها الذین امنوا اتقوا الله ولتنظر...» خداوند متعال‏در آیه شریفه‏اى که در ابتدا آوردیم مى‏فرماید: از خدا بترسید و بیندیشید که‏براى فرداى خود چه پیش فرستاده‏اید:
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله‏» بعد مى‏فرماید: «ولتنظر نفس ما قدمت‏لغد» نمى‏فرماید: وانظروا ماذا قدمتم لغد شاید اشاره باشد به این که کم هستندکسانى که در این باره بیندیشند یک کسى هم بیندیشد، فکر کند، ببیند، که براى‏فرداى خود چه فرستاده است.
همان طور که غفلت انسان را از سرحد انسانیت تنزل مى‏دهد، توجه و آگاهى به خود،جهان و خدا، انسان را از یوانیت‏بالا مى‏برد. هر قدر انسان از نعمت‏هایى که خدابه او داده بیش‏تر بهره بردارى کند و چشم و گوش و دل و قلب و وسائل ادراک و فکرخود را در راه حقیقت‏به کار بیاندازد به مرز انسانیت نزدیک‏تر مى‏شود. این یکى‏از مهم‏ترین مسائلى است که انبیا و اولیاى خدا و مصلحانى که از طرف خدا براى‏اصلاح جامعه‏ها مى‏آمده‏اند بر آن تکیه داشتند.
عروض نسیان و غفلت از یاد خدا در حین انجام عمل:
البته ما معتقدیم که آخرتى هست و باید براى آخرت فکرى کرد و چه بسا کارى رابه خاطر هدف اخروى شروع کنیم، و انگیزه ما در شروع آن کار هم خدا و رسیدن به‏پاداش الهى باشد ولى موقعى که به کار مشغول مى‏شویم و توجه ما به مقدمات آن کارمعطوف مى‏شود کم کم غفلت عارض ما مى‏شود; مثلا به فکر مى‏افتیم امروز از فامیل‏مریضى عیادت کنیم، در بین راه قدم به قدم عواملى انسان را از خدا غافل مى‏کند:
مناظرى که مى‏بیند چیزهایى که مى‏شنود و بالاخره اگر از همه این‏ها گذشتیم و سالم‏رسیدیم بدون این که شیطان ما را به طرف خودش بکشاند، در صحبت‏ها مسائلى پیش‏مى‏آید که کم کم انسان را غافل مى‏کند. غافل مى‏کند از این که اصلا براى چى آمده‏بود این جا، گاهى گله از این و آن، یا فرض کنید رفتار بد بعضى نسبت‏به دیگرى وخلاصه غیبت و تهمت و کم کم افترا و چیزهاى دیگر. براى آن کار واجب یا مستحبى که‏آمده بودیم کم کم خود ما هم کشیده مى‏شویم به اینها و به جاى این که در این راه‏تقربى به خدا پیدا کرده باشیم و بنده‏اى از بندگان خدا را به خدا نزدیک کرده‏باشیم نه تنها او را نجاتش نمى‏دهیم از آن غفلتى که دارد خود بلکه ما هم غافل‏مى‏شویم که اصلا آمده بودیم این جا چه کار داشتیم. آن کارى که به قصد خدا شروع‏کرده بودیم به کجا رسید تازه وقتى رسیدیم به موقع عمل هدف فراموش مى‏شود، مى‏افتیم توى امور دنیا و حتى گاهى به حرام هم کشیده مى‏شویم.
این است که در دعاى ابوحمزه عرض مى‏کند که خدایا پناه مى‏برم از آن کارى که‏براى تو آن کار را شروع کردم و بعد عارض شد براى من چیزى که من را از آن راه‏حق و هدف صحیح منحرف و منصرف کرد.

لذا انسان باید توجه داشته باشد که صرف نیت اولیه براى یک کار کافى نیست که‏آن کار سالم انجام بگیرد و به نفع انسان تمام شود، بلکه باید تا آخر کار، اخلاص‏داشته باشد و غافل نشود.
یکى از نمونه‏هاى بزرگ این مساله، که سختى‏هاى بیشترى دارد، کارهاى اجتماعى‏است. کارى که سال‏ها باید فرد یا افرادى به کمک افراد دیگر انجام دهند.
بسیار پیچیده‏تر و مشکل‏تر از کار یک ساعتى و زودگذر است، براى یک کار یک ساعتى‏آن‏قدر باید انسان خودش را مواظبت کند که شیطان گولش نزند، در بین راه از هدف‏خارج نشود، هدف را فراموش نکند، که بتواند کار خود را درست انجام دهد. اما یک‏کارى که چند سال باید دنبالش را گرفت، روز و شب را باید وقت صرف کرد،بى‏خوابى‏ها کشید، خطرها را تحمل کرد، پول‏ها خرج کرد. هر لحظه‏اش با خطر غفلت وشیطان روبه رو است.
اگر مقدارى در کارهایى که کم و بیش کرده‏ایم تامل کنیم، متوجه مى‏شویم که کم‏کارى هست که بتوانیم حسابش را درست پس بدهیم. تمام کارهایى را که در روز، ماه،سال و سال‏ها کرده‏ایم آیا براى خدا بوده است؟
در بین این راه از مسیر منحرف نشده‏ایم؟ هدف را فراموش نکرده‏ایم، یا نه؟ خیلى‏وقت‏ها به جایى رسیدیم که فراموش کرده‏ایم که اصلا براى چه حرکت کرده بودیم گاهى‏کارى را شروع کردیم و بعد فهمیدیم که یک گروه دیگرى هم هستند که همین کار رامى‏خواهند انجام دهند; مثلا کلاس یا درس خاصى را شروع مى‏کنیم بعد متوجه مى‏شویم که‏دوست و یا همکاران ما هم درس مشابه‏اى را دارند.آیا آن‏ها را تقویت مى‏کنیم یا تضعیف؟
مساله شخص مطرح نیست، مساله اسلام است، مساله دین است، اسم این شخص باشد یا آن شخص، اسم این گروه باشد یا آن گروه، فرقى نمى‏کند چون هدف خدا و پیشرفت دین‏است.
لذا هر فردى باید خودش حساب کند که آیا کارهاى من براى خدا بوده تا مزدزحماتش را از خدا بخواهد و یا براى دیگران بوده. وقتى در پیشگاه عدل الهى به‏حسابها رسیدگى مى‏شود و مو را از ماست مى‏کشند آن وقت انسان مى‏بیند دستش خالى‏است. خسر الدنیا والاخره. نه در دنیا بهره‏اى برده و نه براى آخرت توشه‏اى‏فرستاده است. یادآورى دائمى هدف یکى از راه‏هاى مبارزه با غفلت، یادآورى هدف‏اصلى است، انسان براى این که از این خطرها نجات پیدا کند به توفیق خدا بایدهمیشه هدف را در نظر داشته باشد، به خود تلقین کند که من دنبال چه مى‏گردم براى‏چى کار مى‏کنم، مبادا هدف را فراموش کنم.
صبح براى چه از خانه بیرون مى‏آیم براى چى در مى‏آییم؟ کجا مى‏رویم؟ هدف ما چیست؟آیا کسب ، تجارت، درس و بحث و تدریس را براى خدا انجام مى‏دهیم؟ اگر براى خداست‏پس چرا دم خروس از جیب‏مان پیداست؟ گوشه و کنارش همه‏اش نفس است.
امیرالمومنین سلام الله علیه در خطبه‏133 نهج البلاغه مى‏فرماید:
«انما الدنیا منتهى بصر الاعمى لایبصر مما وراءها شیئا والبصیر ینفذها بصره ویعلم ان الدار وراءها فالبصیر منها شاخص والاعمى الیها شاخص والبصیر منها متزودوالاعمى لها متزود;
دنیا منتهاى دید کوردلان است که در ماوراى آن چیزى نمى‏بیند،اما شخص بصیر، دیدش در آن نفوذ مى‏کند و از آن مى‏گذرد و مى‏داند که سراى جاویدان‏در وراى آن است. بنابراین شخص بصیر در دنیا آماده کوچ است، و کوردل چشمش را به‏آن دوخته، بینایان از آن زاد و توشه برمى‏گیرند و نابینایان براى آن زاد و توشه‏مى‏اندوزند.»
بینا آن کسى است که نگاهش از دنیا عبور کند و به آخرت برسد، کورآن است که نگاهش همین جا مى‏ماند، اگر من به شیشه‏هاى عینکم نگاه کنم هیچ جا رانمى‏بینم و گویى که کور هستم، اما اگر با عینک بیرون را ببینم، همه چیز را بهترمشاهده مى‏کنم.
تحولاتى که در دنیا پیدا مى‏شود باید ما را متوجه کند که این دنیا، جاى ماندن‏نیست، و الا این همه تحولات پیدا نمى‏شد، کودکى به جوانى، جوانى به پیرى، صحت‏به‏مرض، مرض به صحت، چهار فصل سال سبزى و زردى زمین، طلوع و غروب خورشید، همه چیزدر حال حرکت، تغییر و دگرگونى است.
با دیدن این همه نشانه‏ها، باز چرا غافلیم؟ چون به دنیا نگاه کرده‏ایم نه با دنیا.
«فالبصیر ینفذ بصره فیها و یعلم ان الدار وراءها» آدم بینا مى‏داند که خانه،پشت این دنیاست این جا خانه نیست، گذرگاه است، اما کسى که بینا نیست‏خیال‏مى‏کند همین است که این جاست چیزهاى دیگرى نیست، طبعا تمام همتش هم صرف همین جامى‏شود: خوردن، پوشیدن، زندگى کردن، چه کار کردن، غافل است از این که این‏ها همه‏ابزار، وسیله آزمایش و زمینه کار است.
این غفلت نه فقط در امور مادى است‏بلکه در امور فرهنگى هم چنین است; مثلا درهنگام مطالعه و درس و بحث، چنان غرق مى‏شویم که از وسیله بودن این کتاب و دفترغافل مى‏شویم و آن را هدف مى‏پنداریم. دیگران یک دکان مادى ناشى از غفلت‏ساخته‏اند من هم دکان فرهنگى و معنوى و سراسر غفلت، حتى نماز که یک کار معنوى‏بزرگ است اگر با ریا و خودنمایى توام شود باعث غفلت و فراموشى از هدف خواهدشد، ریا کردن در نماز، غفلت از یاد خداست. یا ذکر گفتن که باید آدمى را ازغفلت‏بیرون آورد، گاهى خود، وسیله غفلت مى‏شود، ذکرى که بر قلب انسان نتابد واز وجود آدمى نگذرد و فقط بر سر زبان باشد، عامل غفلت و خودنمایى مى‏شود.
«فالبصیر منها شاخص والاعمى الیها شاخص‏» فرق خوب و بد، کور و بینا همین‏«من‏» و «الى‏» است. آن که چشم دارد از دیدگاه دنیا به آخرت چشم دوخته است.
البته اگر به این دنیا قدم نگذاشته بود که نمى‏توانست چنین فرصتى پیدا کند.باید بچه از مادر متولد شود، به دنیا بیاید، تا استعداد پیدا کند خدا را بشناسد و آخرت را درک کند.
آیا انسان به وسیله دنیا و از دیدگاه دنیا به جاى دیگرى نگاه مى‏کند یا به‏دنیاى خودش. با عینک، ماوراء عینک را مى‏بیند یا خود عینک را. کور و بینا فرقش همین است.
«هل یستوى الاعمى و البصیر ام هل تستوى الظلمات والنور، لهم قلوب‏لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل‏».
اگر انسان نظرش را به همین زندگى دنیا بدوزد که ارزشى ندارد. بحث از بینایى وکورى این چشم نیست چون نور چشم بعضى از حیوانات به مراتب از انسان قوى‏تر است‏بلکه منظور چشم دل است، ببین دل به کجا توجه دارد، این دل آخرت را مى‏بیند یاغافل است وبه آخرت توجهى ندارد. اگر کسى توجهش معطوف به ماوراء دنیا شد، درلسان قرآن، در لسان حضرت امیر سلام الله علیه بیناست و اگر توجهش معطوف به‏دنیا، کسب و کار، بازار، درس و بحث و زندگى است در لسان قرآن و لسان ‏امیر المومنین سلام الله علیه کور است «فالبصیر منها شاخص والاعمى الیها شاخص‏»
کسى که به یاد آخرت باشد و توجهش معطوف به آنجا باشد گرچه در بازار است ‏یا مشغول درس و بحث است‏یا با زن و بچه‏اش معاشرت مى‏کند اما دل جاى دیگرى است.
حضرت امیر سلام الله علیه مى‏فرماید: گرچه اینها در میان مردم‏اند بدن‏هایشان درمیان مردم است اما روح‏هاى اینها، دل‏هاى اینها با عالم بالا بسته شده.
«فالبصیر منها متزود والاعمى لها متزود» اینجا فرق این کور و بینا به «من‏»
و «لام‏» است. آدم بینا از این دنیا توشه برمى‏دارد براى جاى دیگر اما آدم کورتوشه برمى‏دارد براى همین جا و غافل است از این که مسافر است و براى تهیه توشه‏به اینجا آمده. خیال مى‏کند هرچه هست همین است.
این فرق کور و بیناست‏حال هر فردى خود قاضى خود شود که آیا جزو کورهاست‏یاجزو بیناها و وقتى بیدار شویم که دیگر دیر است عمرى گذشته و غافل بوده‏ایم‏«ولتنظر نفس ما قدمت لغد».

انقلاب حجاب در جمهوری آذربایجان

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از برنا، علی رغم اعتراضات گسترده مردمی در ماه های اخیر قانون منع حجاب در جمهوری آذربایجان همچنان اجرا می شود.
باگذشت یک ماه از تظاهرات گسترده مردم آذربایجان در اعتراض به تصمیم دولت این کشور درباره ممنوعیت حجاب در مدارس، مقام های رسمی دولت باکو هنوز دختران مسلمان را از پوشیدن مقعنه در مدارس منع می کنند.
گفتنی است در اعتراضات مردمی آذربایجان تعداد زیادی از دختران و زنان محجبه که اکثر آنها از شیعیان بودند، در نقاط مرکزی باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان تظاهرات گسترده ای برپا کردند و حتی بسیاری از آنها با حضور نیروهای امنیتی و پلیس موردضرب و شتم شدید قرار گرفتند.
در این درگیری ها تعداد زیادی از زنان و دختران آذربایجانی آسیب دیده و یا زخمی شدند و عده دیگری هم توسط نیروهای دولتی بازداشت شدند.
این اولین باری نیست که دولت آذربایجان با حجاب مبارزه می کند و چنین قانونی البته در خفا علیه حجاب تصویب می کند بلکه اکنون بیش از ده سال است که استفاده از عکس های محجبه در گذرنامه، شناسنامه، گواهینامه و دیگر اسناد و مدارک شخصی افراد در جمهوری آذربایجان ممنوع است.
بهانه مسئولان و مقامات آذربایجانی برای منع استفاده از عکس های محجبه، لائیک و آزاد بودن کشور آذربایجان است.
البته شایان ذکر است در قانون اساسی دولت آذربایجان قانونی رسمی مبنی بر منع پوشیدن حجاب وجود ندارد و به همین دلیل گروه های اسلامی رشد سکولاریسم در این کشور را توطئه رژیم صهیونیستی می دانند.