نو‌اندیشی دینی و روش شناسی آن(1)


  

گفتارهایی از حضرت آیت‌الله محمد‌تقی مصباح یزدی
 

چکیده
 

نواندیشی به معنای بازاندیشی در افکار و دیدگاه‌های دیگران، به منظور دست‌یابی به آرا و نظریه‌های جدید در حوزة دین و معارف دینی ممکن و بلکه ضروری است. ممکن است، به دلیل وجود آموزه‌ها و احکام ظنی و متغیر در دین، و ضروری است به دلیل لزوم مصونیت از دچار شدن به رکود و تحجر دینی. اما نواندیشی دینی همانند هر حوزة معرفتی و فکری دیگر و به دلیل اهمیت و حساسیت خاص آن، بیشتر از سایر موضوع‌ها، نیازمند ابزار و روش‌های صحیح وکارآمد است. در نوشتار حاضر، پس از تعریف نواندیشی دینی و بیان ماهیت و قلمرو آن، پیش نیازها، شرایط و قواعد راهبردی و به عبارت دیگر، روش‌شناسی نواندیشی دینی مورد بحث و واکاوی قرار گرفته است.

طرح مسئله
 

ویژگی بارز و تمایزگر انسان از سایر موجودات، وجود نیروی تفکر و تعقل در اوست. این نیروست که گاه در قالب حس کنجکاوی او را به جست و جو و تحقیق برای کشف حقایق عالم و درنوردیدن مرزهای دانش وادار می سازد. تلاش برای معلوم کردن مجهولات و دست‌یابی به معلومات جدید و نو، برای انسان لذت‌بخش و ارضا‌کنندة حس حقیقت‌طلبی و کمال‌جویی او و از مظاهر آن است. البته این امر حد و مرزی ندارد؛ نه از جهت طولی و نه به لحاظ عرضی. انسان هر قدر هم که دانش جدیدی کسب کند، چه به صورت عمق بخشی وکشف لایه‌های زیرین معرفت در یک رشته خاص باشد و چه به صورت گسترش سطحی معلومات در حوزه‌های گوناگون معرفتی- حتی دین و معرفت‌های دینی- باز هم عطش حقیقت طلبی در او خاموش نشده، بلکه با گسترش معلومات و دانسته‌ها شدیدتر خواهد شد.
اما زمانی که قرار است این نوگرایی و نوطلبی در حوزة علم و معرفت، به ویژه در قلمرو دین و دین‌پژوهی، در قالب نواندیشی و نوآوری بروز و ظهور یابد، مسئله شکل حادتر و دقیق تری به خود گرفته، از اهمیت بیشتری برخوردار می‌گردد. از آنجا که نواندیشی و نوآوری در دین، نسبت دادن مطالبی به دین است که در فرهنگ و سنت رایج در آن دین جدید و غیرمعهود می‌باشد و از سویی چون دین پدیده‌ای الهی و فرابشری است، نیازمند تخصص کافی در شناخت دین و روش‌های آن است. به عبارت دیگر، دین‌پژوه و به ویژه کسی که قصد دارد در حوزة دین و معارف دینی به نواندیشی و نوآوری بپردازد، هم باید از محتوای دین و معارف آن آگاهی کافی داشته باشد و هم در روش شناسی آن و به کارگیری روش‌ها و شیوه‌های پژوهش در دین از مهارت کافی برخوردار باشد.
اصولاً برای اندیشیدن و تحقیق کردن در علوم مختلف، روش‌های گوناگونی وجود دارد؛ به گونه‌ای که حتی علمی به نام «متدولوژی» تدوین شده است که روش تحقیق در هر علمی را معین می‌کند. در این علم، مشخص می شود که در هر یک از شاخه‌های علوم، چگونه و با چه روشی باید تحقیق کرد تا به نتیجه صحیح رسید. اینکه این روش را چه کسی تعیین می‌کند و چگونه باید از آن استفاده کرد، موضوع دیگری است، اجمالاً طبیعت مسئله باید نشان دهد که راه حلش چیست و برای حل آن از چه روشی باید استفاده کرد. روش تحقیق در فیزیک با پژوهش در ریاضیات فرق دارد و همین طور پژوهش در بسیاری از علوم دیگر. تحقیق در تاریخ هیچ شباهتی به تحقیق در شیمی ندارد. در شیمی برای حل مسائل باید مواد را در آزمایشگاه با هم ترکیب کنید و از آزمایش‌ها نتیجه بگیرید. در اینجا مشاهده و آزمایش‌های عینی لازم است و تغییرات باید ثبت شود تا بتوان نتیجه‌گیری کرد. اما آیا در تاریخ هم می‌توان آزمایش کرد؟ آیا برای اینکه بدانیم رستم در چه زمانی بوده، کجا زندگی می‌کرده و با چه کسانی جنگیده است، باید به آزمایشگاه مراجعه کنیم؟ این روش در تاریخ به کار نمی‌آید. در تاریخ برای حل مسائل باید به اسناد و مدارک رجوع کرد. باید کتاب‌ها، سنگ‌نوشته‌ها، آثار باستانی و... از زمان‌های مختلف را به هم ضمیمه کرد تا قضیه ای کشف و مسئله ای حل شود.
به طور کلی علمای متدولوژی روش‌ها را به سه دسته کلی تقسیم کرده‌اند: (1)
الف) روش‌های تجربی؛ در علومی مثل فیزیک، شیمی، زیست شناسی، زمین‌شناسی، هواشناسی، معدن شناسی و نظایر آن می‌توان از روش تجربی استفاده کرد. البته تجربه انواع مختلفی دارد، ولی سبک مشترک همة آن علوم روش تجربی است.
ب) روش‌های نقلی و تاریخی؛ دستة دیگری از علوم وجود دارد که در آنها باید صرفاً از اسناد و مدارک استفاده کرد. تاریخ، مثال روشن این دسته است.
ج) روش عقلی- تحلیلی؛ در مسائلی که صرفاً عقلی است، مثل مسائل علم منطق، الهیات- فلسفه الهی-، ریاضیات، به ویژه ریاضیات تحلیلی، تنها روش حل مسائل، روش تحلیلی و عقلی است. یعنی صرفاً از عقل می‌توان استفاده کرد؛ آن هم با روش تحلیلی و هیچ چیز دیگری نمی‌تواند نتیجه بخش باشد. در هیچ آزمایشگاهی نمی‌توان معلوم کرد که معادلة درجه دوم چگونه حل می شود؛ این مسئله تجربه‌بردار نیست؛ زیرا موضوع آن تعدادی عدد محض است؛ چیزی نیست که عینیت داشته باشد تا بتواند متعلق تجربه واقع شود. حتی گاهی عدد هم نیست، بلکه صرفاً نمادهایی است که علائم قراردادی مفاهیم‌اند.
کنون پرسش این است که روش شناسی نواندیشی دینی چیست و آیا اصول و ضوابط خاصی بر نواندیشی دینی حاکم است؛ اگر چنین است آن اصول کدامند؟ هدف مقاله حاضر معرفی اجمالی روش شناسی نواندیشی دینی و تبیین برخی از قواعد راهبردی آن است. مطلب را با توضیح مختصری دربارة حقیقت نواندیشی دینی آغاز می‌کنیم.

چیستی نواندیشی
 

نواندیشی به معنای از نو دربارة مسائل فکر کردن است؛ یعنی افراد به پژوهش‌ها و نظریه های گذشتگان اکتفا نکرده، درصدد باشند از طریق بازاندیشی در افکار پیشینیان بر مبنای مقدمات یقینی‌تر و به کار بردن روش صحیح تر، به نتایج نو و جدید دست یابند. بر اساس این تعریف، عنصر اصلی نواندیشی، تفکر و اندیشه است که در صورت همراه بودن با دو شرط مزبور- ابتنا بر مقدمات یقینی‌تر و به کار بردن روش صحیح‌تر- می تواند منجر به نوآوری و تولید علم جدید گردد.
واژة «اندیشیدن» یا «فکر کردن» معنای خاصی دارد که در این بحث باید به آن توجه داشت، وگر نه موجب برخی سوء برداشت‌ها و سوء‌تفاهم‌ها خواهد شد. فکر منطقی و استدلالی بر مقدماتی مبتنی است که تنظیم آن مقدمات انسان را به یک نتیجة خاص می‌رساند، اما اگر فکر کردن بدون مقدمات منطقی باشد، نتیجه ای که از آن گرفته می شود، اعتبار نخواهد داشت. برای مثال، انسان گاهی اموری را تصور می کند یا حدس می زند و یا اوهام و خیالاتی به ذهن او خطور می‌کند که احیاناً خودش هم می داند تصورات باطلی است. در این موارد گفته نمی شود «او فکر می‌کند؛ این طور نیست که هر چه به ذهن انسان آمد، فکر باشد. (2) حقیقت فکر کردن این است که انسان از مقدماتی شروع کند و به یک نتیجة منطقی برسد؛ «و الفکر حرکه إلی المبادی و من المبادی إلی المراد». (3) فکر یک فعالیت ذهنی است که به شکل یک حرکت منظم انجام می گیرد؛ به این صورت که موضوعی به ذهن انسان می‌ آید و ذهن فعال می شود؛ درباره‌اش می‌کاود و مقدمات مناسبی برای آن پیدا می‌کند. وقتی به آن مقدمات رسید، آنها را تنظیم می‌کند. پس از آن بار دیگر به آن نقطة اوّل برمی‌گردد؛ جایی که حرکت خود را از آنجا آغاز کرده بود.
نمونه های زیادی در این زمینه وجود دارد. ما همیشه و در هر موضوعی همین‌گونه عمل می کنیم؛ ابتدا مشکلی در یک زمینة خاص مثل اقتصاد، فرهنگ، سیاست و... برای ما پیش می‌ آید و درصدد برمی‌آییم آن را حل کنیم. اولین چیزی که وارد ذهن می شود خود همین مشکل است و ما می‌خواهیم دربارة آن فکر کنیم. اما فکر کردن از لحظه ای شروع می شود که ذهن از این مشکل به طرف مقدمات سیر می‌کند؛ یعنی در معلومات خود جست‌وجو می‌کند تا چیزهایی را بیابد که به کمک آنها این مشکل را حل کند. این بدان دلیل است که در میان معلومات انسان، همه چیز به همه چیز مربوط نیست. بنابراین، باید در بین دانسته‌های خود جست وجو کرده، معلوماتی را پیدا کرد که مربوط به آن موضوع و مشکل باشد و بتوان برای حل این مشکل از آنها استفاده کرد. بنابراین، ذهن در بین دانسته‌های خود جست‌وجو می‌کند و مسائل متناسب با مشکل را می یابد؛ سپس آنها را تنظیم و در آخر به نتیجة نهایی رسیده و مشکل را حل می‌کند.
این مقدمات گاهی یقینی(4) و غیر قابل شک‌اند و گاهی معلوماتی هستند که در آنها ابهام وجود دارد. اگر آن مقدماتی که می خواهیم در فکر از آنها استفاده کنیم «بیّن» و هیچ ابهامی نداشته باشند، نتیجه ای هم که با تنظیم آنها به دست می‌آید یقینی خواهد بود و نمی‌توان در آن تردید کرد. این گونه استدلال ها و فکرها که انسان را به نتیجة یقینی می‌رسانند، فراوان وجود دارد. مسائل ابتدایی ریاضی یکی از مثال‌های سادة این موضوع است. پرتقال‌فروشی چند جعبة پرتقال خرید؛ مقداری از آن خراب شد و بقیه را به فلان قیمت فروخت. حالا او سود کرده یا زیان و اگر سود کرده است چقدر؟ مقدماتی که در اینجا باید به آنها رجوع کنیم، همان اعداد و ارقامی است که در این مسئله داده شده است؛ اگر اینها روشن و یقینی باشند و به شکل صحیح تنظیم شوند، انسان را به جواب روشن و قطعی می‌رسانند. در این گونه مسائل که فرمول‌های زیاد پیچیده‌ای ندارند و زود به نتیجه می‌رسند، انسان مطمئن می شود که نتیجه همین است و هیچ اشتباهی نکرده است؛ اما اگر فرمول ها پیچیده باشند و حل مسئله به زمان زیادی نیاز داشته باشد، چه بسا انسان در بین حساب کردن اشتباه کند و مثلاً به جای عمل جمع، تفریق انجام بدهد یا بالعکس و یا عدد را اشتباه کند و به جای آن عدد دیگری بنویسد و در نتیجه به پاسخ درست نرسد. با این حال، فراوان اتفاق می‌افتد کسی که ریاضیات را به درستی فرا گرفته و مقدمات استدلال را هم به درستی انتخاب کرده و تنظیم می‌کند، به نتیجة یقینی می‌رسد؛ اما اگر مقدمات استدلال اشکال داشته باشد و یا به شکل صحیح تنظیم نشده باشند، نتیجة صحیح به دست نخواهد آمد.
در سایر مسائل فکری و حتی مسائل سیاسی نیز چنین روندی وجود دارد. وقتی یک مشکل سیاسی پیش می‌آید، چگونه باید آن را حل کرد؟ در اینجا سیاست‌مدار مانند دانش‌آموزی می‌اندیشد که می‌خواهد مسائل ریاضی را حل کند؛ یعنی مقدماتی تنظیم می‌کند و به نتیجه‌ای می‌رسد. در اینجا نیز اگر مقدمات یقینی باشد، نتیجه یقینی است؛ هر چند در مسائل سیاسی مقدمات یقینی خیلی زیاد نیست و در نتیجه، پیش‌بینی یقینی هم نسبت به نتایج کم اتفاق می‌افتد. بسیاری از سیاست‌مداران فکر می‌کنند نتیجه هم می‌گیرند، اما درست از آب درنمی‌آید؛ زیرا مقدمات آن یقینی نیست و یا به شکل صحیح کنار هم چیده نشده اند.
پس اولاً مقصود از اندیشیدن، هر چیزی نیست که به ذهن انسان بیاید، بلکه سیری است منظم از یک مسئله به مقدماتش و سپس بازگشتن از مقدمات به نتیجه؛ ثانیاً هر نوع اندیشیدنی لزوماً به نتیجه درست منجر نمی‌شود، بلکه انسان گاهی اشتباه می‌کند؛ مانند حسابگری که در حساب‌ها اشتباه می‌کند. نتیجة درست هنگامی به دست می‌آید که اولاً مقدمات فکر و استدلال یقینی باشد و ثانیاً سیر به مقدمات، عالمانه و با مهارت انجام گرفته باشد و در تنظیم آنها اشتباهی رخ نداده باشد. اما از آنجا که فکرهای دارای نتیجه یقینی بسیار کم و درصد افکار صحیح یقینی که قابل تردید نباشد- نسبت به آنهایی که قابل تردیدند- خیلی کمتر است، نتایجی هم که گرفته می شود صددرصد قابل اطمینان نخواهد بود؛ مگر در جایی که مقدمات صددرصد یقینی و فاصلة مقدمات با نتیجه هم کم باشد؛ به گونه ای که انسان در این فاصله‌ها کمتر اشتباه کند.
آن‌گونه که تاریخ علم نشان می‌دهد، در علوم مختلف بسیاری از مسائل وجود داشته که بشر دربارة آنها اندیشیده و به نتایجی رسیده است؛ اما بعدها معلوم شده است که آن نتایج اشتباه بوده‌اند. علت آن این است که یا در فکر کردن از مقدمات یقینی استفاده نشده و یا در تنظیم مقدمات اشتباه شده است؛ به تعبیر منطق دانان، یا مادة قیاس نقص داشته است یا صورت قیاس.
بنابراین، مقصود از نواندیشی آن است که افراد به پژوهش‌ها و نظریه های گذشتگان اکتفا نکرده، درصدد باشند از طریق بازاندیشی در افکار پیشینیان بر مبنای مقدمات یقینی‌تر و به کار بردن روش صحیح‌تر به نتایج نو و جدید دست یابند. به عبارت دیگر، فرض کنند که این مسئله حل نشده است و از نو تحقیق کنند و راه حلی برای آن بیابند. در این صورت است که علم پیشرفت و سطح معلومات بشر افزایش می یابد. افزون بر اینکه در عمل هم نتایج بهتری خواهد داشت.
اکنون این پرسش مطرح می شود که آیا مسائل دینی که یکی از زمینه های فکری انسان است و نیاز به فکر کردن دارد، مشمول نواندیشی و نوآوری می‌باشد؟ یعنی آیا باید در دین و مسائل دینی هم از نو فکر، و مطالب و آرای جدیدی مطرح کنم؟ آیا اصلاً نواندیشی در دین مطلوب است و موجب تکامل آن می شود یا نه؟ اگر آری، آیا هر فکر جدیدی که در دین مطرح می شود مقبول و معتبر است یا اینکه میان افکار جدید که در دین مطرح می شود تفاوت وجود دارد؟ اگر تفاوتی هست معیار آن چیست و چگونه می توان افکار جدید معتبر را از افکار غیر معتبر تمییز داد؟ این پرسش‌ها جدی است و نتایج عینی هم به دنبال دارند. تأثیراتی که پاسخ به آنها در زندگی عملی دین داران می‌تواند داشته باشد، غیر قابل انکار است. بنابراین، درخور هر گونه تأمل و پژوهش می‌باشند.

نواندیشی دینی
 

پیش از این گفتیم که پژوهش در هر علم و هر شاخه ای از علوم، روش خاصی دارد که برای حل مسائل آن علم باید از آن روش استفاده کرد. یکی از مهم‌ترین و شایع‌ترین علل وجود خطا و اشتباه در افکار انسان، استفاده از روش نادرست و یا کاربرد نادرست روش صحیح است. برای مثال، در طب قدیم همة مواد را به دو دسته کلی تقسیم می‌کردند؛ برخی از آنها طبیعت و مزاج سرد داشتند و دسته‌ای دیگر دارای طبیعت گرم بودند. هر یک از این دو قسم نیز یا تر هستند و یا خشک. بنابراین، اشیا در چهار دسته کلی قرار می‌گیرند: الف) گرم و خشک؛ ب) گرم و تر؛ ج) سرد و خشک؛ د) سرد و تر. این تقسیم بندی مبنای همة مسائل طب بود و تمام بیماری‌ها را براساس همین دسته بندی درمان می‌کردند. برای مثال، می‌گفتند فلانی سردی کرده است و باید چیز گرمی به او داد تا بیماریش برطرف گردد یا برعکس. این روشی بود که در طب قدیم به آن عمل می شد؛ اما آیا این روش برای تشخیص بیماری‌ها صحیح است؟
با کشف ابزارهای دقیق تر برای تجربه وگسترش شیوه های تجربه و پیدایش طب شیمیایی، معلوم شد این روش کلیت ندارد و برای درمان همة بیماری‌ها و حل همه مسائل طب نمی‌توان از آن استفاده کرد. به طور کلی، وقتی در علوم نادرستی یا کافی نبودن روش‌های گذشته معلوم شد، باید از روش‌های صحیح و جدید استفاده کرد تا به نتایج صحیح تر یا یقینی تر دست یافت.
اکنون باید دید که آیا این گونه خطاها و اشتباه ها که منشأ آنها به کار بردن روش‌های نادرست و یا استفاده نادرست از روش‌های صحیح است در پژوهش‌های دینی نیز اتفاق می‌افتد یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا برای نواندیشی و نوآوری در حوزة دین و مطالعات دینی نیز باید روش‌های درست را شناخت و آنها را به کار برد؟ اگر چنین است، آن روش‌ها کدامند؟ بنابراین، برای حل مسئله نواندیشی در دین، ابتدا باید خود دین و روش‌های تحقیق در آن را شناخت. با تحصیل این شناخت، می‌توان صحت و سقم افکار و اندیشه های دینی گذشتگان و روش‌هایی را که آنان در فهم دین به کار برده اند ارزیابی، و روش صحیح تر و متقن تر را در این زمینه- به فرض وجود-، کشف کرد.

دین و روش‌های تحقیق در آن
 

جامعه شناسان و دیگران برای دین تعریف های گوناگونی ارائه کرده اند که غالباً با یکدیگر قابل جمع نیستند. بررسی تک تک آنها ما را از بحث اصلی دور می‌کند و بی فایده است. در اینجا مقصود ما از دین، معنای «آیین» و مجموعه ای از اعتقادات نیست. در این معنا، بت پرستی نیز نوعی دین است. حتی می‌توان بی دینی را نیز یکنوع دین تلقی کرد؛ کسی که معتقد است خدایی و پیغمبری نیست، به این معنا دین دار است؛ این هم نوعی اعتقاد است. خداوند متعال در سوره کافرون خطاب به مشرکین می فرماید: «لکم دینکم ولی دین» (کافرون: 6) دین شما مال خودتان»؛ یعنی مشرکان نیز دین داشتند و آن بت‌پرستی بود. مقصود ما از دین مجموعه ای متشکل از سه بخش اعتقادات، اخلاق و احکام است. اموری وجود دارد که باید به آنها معتقد بود؛ مانند اعتقاد به اینکه خدا و قیامتی هست و... . مصداق بارز این اعتقادات همان اصول دین است. امور دیگری وجود دارد که انسان باید بر اساس آنها خودسازی کند و از این طریق ملکاتی کسب کند این مسائل جزو اخلاق است و نهایتاً، دسته سومی نیز وجود دارد که مستقیماً به رفتار انسان ها مربوط می شود؛ یعنی احکام فردی و اجتماعی که فقه متضمن آنهاست. علومی که بر این سه مقوله منطبق اند عبارتند: از کلام، اخلاق و فقه.
اکنون باید ببینیم روش تحقیق در هر یک از این سه بخش چیست. طبعاً هر یک از آنها روش خاصی برای تحقیق دارد؛ مسائل کلام را با روش عقلی و نقلی اثبات می‌کنند؛ برخی از اعتقادات را فقط با دلیل عقلی می توان اثبات کرد؛ نظیر اعتقاد به وجود خدا و اثبات نبی؛ برای اثبات وجود خدا نمی‌توان از دلایل تجربی یا نقلی استفاده کرد.
بنابراین، روش تحقیق در بخشی از اعتقادات دینی روش تحلیلی و استفاده از برهان عقلی است و روش‌های تجربی و دیگر روش‌ها در آن کاربردی ندارند.
برخی دیگر از اعتقادات با دلیل نقلی اثبات می شوند؛ مانند نبوت انبیا، نبوت پیغمبر اسلام و امامت ائمه(ع) و یا مسئله غدیر و جانشینی امیرالمومنین(ع). غدیر مسئله ای تحلیلی نیست، بلکه یک حادثة عینی است که در تاریخ اتفاق افتاده است. برای حل مسئله تاریخی باید از روش نقلی و تاریخی استفاده کرد وآن بررسی اسناد و مدارک است و راه دیگری ندارد.
در زمینة اخلاق، اصول و قواعد کلی را با عقل اثبات می‌کنیم، ولی جزئیات اخلاق، به ویژه اخلاق دینی را باید از آیات و روایات استخراج کنیم. در فقه نیز اغلب از دلایل نقلی استفاده می شود، ولی گاهی با ادلة عقلی نیز برخی از مسائل فقهی اثبات می‌گردد. اینکه نماز صبح دو رکعت است یا بیشتر و یا کمتر، از راه تجربه یا تفکر عقلی به دست نمی‌آید، بلکه فقط با مراجعه به اسناد و مدارک باید حل گردد. به عبارت دیگر، ما بندة خدا هستیم و باید به دنبال جلب رضایت خدا باشیم؛ اما رضایت خداوند را نمی‌توان در آزمایشگاه و با مشاهده و تجربه و در این زمینة خاص، از طریق تفکر عقلانی محض به دست آورد، بلکه باید دید خداوند در این مورد به پیغمبر خود چه فرموده است. برای کشف این مطلب باید به اسناد و مدارک دینی نظیر روایات مراجعه کرد. بنابراین، اینکه گاهی گفته می شود برای کشف احکام دینی باید تجربه کرد و مثلاً دید آیا با دو رکعتی خواندن نماز صبح احساس بهتری به انسان دست می دهد یا با سه رکعتی خواندن آن، و یا به رؤیا و مکاشفات شخصی استناد گردد، سخن بیهوده و باطلی است. برای تحقیق و اثبات اینکه خدا از ما چه خواسته است، باید ببینیم خداوند چه فرموده است؛ نه اینکه به هوس‌ها، خیالات و حالات خود استناد کنیم. با این روش‌ها نمی‌توان در دین نوآوری و نواندیشی کرد.

قلمرو نواندیشی دینی
 

اما آیا در دین(5) هیچ‌گونه نواندیشی و نوآوری ممکن نیست؟ این پرسش جدی است و برای پاسخ دادن به آن باید به مطالب پیشین بازگردیم. گفتیم انسان در تفکرات خود بسیار دچار اشتباه می شود، اما در مواردی که فکر به مقدمات یقینی و ساده منتهی می شود، احتمال اشتباه بسیار کم است و می توان به نتایج قطعی و یقینی دست یافت. بنابراین، باید بررسی کرد که آیا در دین از این گونه مقدمات یقینی وجود دارد یا خیر؟ پاسخ مثبت است؛ بسیاری از گزاره های دینی از چنان قطعیتی برخوردارند که جای هیچ گونه تردیدی در آنها وجود ندارد و از صدر اسلام تاکنون احدی در آنها تردیدی روا نداشته است و این، به علت وجود دلایل روشن و قطعی دربارة آنهاست. برای مثال، هیچ مسلمانی در هیچ جای عالم در اینکه نماز را باید به طرف مسجدالحرام خواند یا ماه رمضان را باید روزه گرفت، تردید نداشته و ندارد وهیچ گاه احتمال خلاف آن را نمی‌دهد؛ برای نمونه، به جای روزة ماه رمضان روزه محرم را واجب نمی داند یا به جای اینکه به سمت کعبه نماز بخواند، به طرف بیت المقدس و یا مکان دیگری نماز نمی‌خواند. آیا کسی احتمال می دهد این نماز درست باشد؟ این مسائل همان است که به نام «ضروریات دین» معروفند؛ مسائلی که هیچ مسلمانی در آنها شک نمی‌کند و اصلاً اسلام مساوی است با همین امور. تردید در این مسائل به معنای نشناختن دین اسلام و یا اعتقاد به دین دیگری است. در این مسائل جای هیچ گونه نواندیشی و نوآوری وجود ندارد. نواندیشی در این مسائل نظیر نواندیشی در بدیهیات ریاضی است؛ همان‌گونه که تحقیق و نوآوری در قضایایی همچون 4=2+2 یا «مجموع زوایای داخلی مثلث 180 درجه است» بیهوده و غیرمعقول است، نوآوری در یقینیات و ضروریات دین نیز نامعقول و غیرممکن است.(6)
اما بسیاری از احکام وگزاره های دینی غیریقینی و ظنی‌اند؛ زیرا از دلایل قطعی و یقینی برخوردار نیستند و به همین دلیل مورد اختلاف دین شناسان واقع می‌شوند. نظیر بسیاری از گزاره هایی که مربوط به احکام فرعی عملی و یا جزئیات مسائل اعتقادی یا اخلاقی اند. در این موارد، مجال برای نوآوری و نواندیشی وجود دارد و می‌توان بر اساس دلایل متقن‌تر، نظریه های جدیدی مطرح کرد. اما نواندیشی در این موارد شرایط و ضوابطی دارد و این طور نیست که هر کس هرگونه که خواست، مجاز باشد حرف نو و فکر نو عرضه کند.

پی نوشت ها :
 

1.شاله فلیسین، شناخت روش علوم یا فلسفه علمی، ترجمة یحیی مهدوی، ص65.
2. ترجمه برخی از واژگان بیگانه نیز در این زمینه موجب سوء‌فهم می شود. مثلاً در زبان انگلیسی وقتی می‌خواهند بگویند: تصور می‌کنم قضیه از این قرار است یا گمان می‌کنم چنین و چنان است، گفته می شود و ما این را در فارسی به «فکر می‌کنم» ترجمه می‌کنیم در حالی که فکر کردن معنی دیگری دارد و با گمان کردن و تصور کردن فرق می‌کند.
3. ملاهادی سبزواری، شرح المنظومه، ج1، ص 57.
4. اینکه مقصود از یقین در اینجا چیست و یقینی بودن مقدمات دقیقاً به چه معنا است مربوط به منطق و خارج از حوزه بحث ما است. برای نمونه رک: ابن سینا، الشفا، المنطق، البرهان، القاهره، 1375ق، ص 51/ ملاهادی سبزواری، شرح المنظومه، ج1، ص 323/ محمد بن حسن الطوسی، اساس الاقتباس، ص 342و 360.
5. در اینجا تأکید ما بیشتر بر دین اسلام است.
6. البته مقصود نوآوری در خود گزاره های یقینی است، اما در ادله یا احیاناً در روش‌های اثبات آنها نواندیشی و نوآوری ممکن است.
 

منبع: دوفصلنامه پژوهش شماره 2

برخی از زیانهای مشروبات الکلی از دیدگاه اسلام و علم


 

 

چکیده:

 

در عصر حاضر یکی از مشکلات نوجوانان و خصوصاً جوانان میخوار‌گی است متأسفانه اکثر افراد جامعه و گروههای مختلف به درد خانمانسوز شراب نوشی مبتلا شده‌اند و شیوع این معضل، حاصل تلاش غیرانسانی کسانی است که دراین راستا به فعالیت مشغولند و دامی است که از جانب استعمارگران و سرمایه‌داران بزرگ طراحی شده که علاوه برسودجویی قصد دارند نیروهای جوان کشوررا به اضمحلال و نابودی بکشند و سیه روزی را بر رخسار آنان بنشانند.
واژگان کلیدی:
مشروبات، خمر، الکلیسم، میگساری

پیشگفتار
 

رژیم سابق در طول سالهای گذشته تسلط خود بر کشور به طور سرسام آوری انجام می داد و شرابفروشی و میگساری را در ایران رواج و توسعه داد ، و به ویژه در تهران این بلای ویرانگر ابعاد وحشتناکی یافت، و نتیجه ی مستقیم آن فساد چشمگیری بود که در طول سالهای سیاه مخصوصاً در پایتخت همگان شاهد آن بودند . و همین جهت در طی مبارزات اخیر بسیار اتفاق افتاد که جوان خشمگین مسلمان، دکه های شراب و فساد را به آتش کشیدند ، و بسیاری از میکده ها را ویران ساختند.
امیدواریم اینکه با پیروزی و شکوفائی انقلاب اسلامی این مایع پلید که مایه ی بسیاری از خطرات و فسادهای فردی و اجتماعی است به کلی در جامعه ی مسلمان ایران کنار گذاشته شود و مبارزه ی قاطع با آن هم وظیفه دولت و هم وظیفه ی ملت مسلمان است.
نکند دانا مستی، نخورد عاقل ، می
ننهد مرد خردمند سوی پستی پی
چه خوری چیزی کز خوردن آن چیز
نی چنان سرو نماید به نظر، سرو چونی «حکیم سنائی غزنوی»(1)
هرگز طغیانگری خروشناک رودهای بزرگ را دیده اید؟
رود طغیانگری که سدی پیش روی ندارد، کف بر لب آورد. توفنده ، غران ، می خروشد و پیش می رود، هر چه بر سر راه می یابد از صخره های عظیم ، تا درختان انبوه و تناور همه را یکجا می روبد و در هم می شکند و با خویش می برد...
چنان چون اسب تواسن که رمیده باشد: سم می کوبد و بال می جنباند ومی جهد و چهار نعل می تازد و هر چه بر سر راه می یابد: زیر سم بار خویش خرد می کند و به پیش می رود، تا مگر خود تیر به مانعی بزرگتر از خویش برخورد ، و هلاک گردد.
الکل ، اثر دارد نظیر طغیان رود و رمیدگی اسب سرکش، آنکه مست می شود، می غرد، می توفد،‌عربده می کشد، نا سزا می گوید. کف برلب می آورد . و در مستی به تباهی می نشیند یا تباه می کند. ...
چه بسیار دوستان همدل و یکدل برسر یک میز، صمیمی و همراه می نشینند، به شادی و شادخوارگی ؛ اما چون به میخوارگی می افتند، اندک اندک سرها گرم می شود، خرد از سر می گریزد و هیجان و خشم و بی خردی جای آن می نشیند .... رگهای خشم به سرخی می زند و دوست خواهی با دشمن کامی جا عوض می کند....
ناسزا و جدال آغاز و چه بسا خونها که ریخته می شود .
«نخستین دشمن بشر»
«..... همانا شراب و میگساری و .... ، پلید و کردار شیطانی است، از آن بگریزد تا رستگار شوید. همانا شیطان برآنست که با آن بین شمایان دشمنکامی و کین خواهی برانگیزد و از یاد خدا و نماز بازتان دارد: آیا از آن دست بر نمی دارید ؟
یا اَیُّهَا الذین امَنوا اِنَّما الْخَمْرُ و الْمَسیرُ و الْانصاب وَ الْاَزْلام رِجْسُ مِنْ عَمَلِ الشَّیطانِ فَاجْتَنِبوهُ لَعَلَّکُم تُفْلِحُونَ * اِنَّما یُریدُ الشَّیطانُ اَنْ یَوقِعَ بَیْنَکُمْ الْعَداوَة و الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ و الْمَیْسِرِ و یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِالله وَ عَنِ الّصَلوة فَهَل اَنْتُمْ مُنْتَهون. مائده/91-90
نیروی ویرانگر الکل، خود را که عامل خوبی از بدی است، از کار می اندازد.
عوارض ویژه ی آن در این عصر، خاصه در شهرهای صنعتی بیداد می کند و چهره¬ی مرگبارش چندان نمایان است که به گونه ی یک مشکل مهم جلوه گر شده و مسئولان امور را به وحشت و اندیشه افکنده است.
تبهکاریهای ناشی از استعمال آن فزونی یافته و هر روزه قربانیان تازه تری می گیرد. چندی پیش پزشکان سراسر جهان در کنگره¬ای عظیم گرد آمدند و بار دیگر به عالمیان هشدار دادند که «الکل دشمن شماره یک بشر است...»
یوانکاره رئیس جمهور اسبق فرانسه ، طی بیانیه یی به مردم کشور خویش ، چنین گفت :
«ای فرزندان فرانسه ، بزرگترین دشمن شما مسکرات است : از آن پیش که با آلمان بجنگید به نبرد با الکلیسم برخیزید چرا که خسارت جانی و مالی حاصل از آن از سال 1870 به بعد در کشور ما ، به مراتب بیشتر از خسارتهای ناشی از جنگ با آلمان بوده است.»(2)
چرا الکل حرام است ؟
مفضل از امام صادق علیه السلام می پرسد: چرا خداوند ، شراب را حرام کرده است ؟
فرمود: چون شراب معتاد به آن را ، به ارتعاش مبتلا می سازد. روشنی و بینش را از او می گیرد، شرف و غیرت و جوانمردی اش را زایل می کند و او را به گناهکاری و به کشتن بیگناهان و ارتکاب زنا، دلیر می سازد... بر میگسار ، جز بدی و پلیدی ، چیزی افزوده نمی شود...(3)
مردی که به خدا ایمان نداشت از امام (ع) پرسید: چرا خدا شراب را حرام کرده است ؟
فرمود: چون سرچشمه و ریشه ی همه پلیدی ها و فتنه هاست : ساعتی بر میخوارگان می گذرد که زمام عقل از کف می دهند، خدا را نمی شناسند .... پیرو شیطان می گردند، چون سررشته خود را در کف او نهاده اند هر چه او فرمان می دهد می کنند هر چند بگویند به بت سجده کنید.(4)

بررسی اجمالی برخی از زیانهای الکلسیم
 

زیان های فکری و روانی
 

پرفسور باروک روانپزشک فرانسوی می گوید:
«منحنی افزایش بیماریهای روانی مطابق با منحنی افزایش الکلیسم است ، عدم امکان به دست آوردن الکل به هنگام جنگ ، یکی از علل کاهش بستری شدگان آن زمان بود. »(5)
دبیر کل کمیته ی مبارزه با الکل در بیست و چهارمین کنگره ی بین المللی مبارزه با الکل درباره ی تأثیر آن برروان و خرد چنین گفت:
«بیماری هشتاد درصد از دیوانگان و چهل از بیماران آمیزشی ، در نتیجه استعمال مشروبات الکلی، بوده است. طبق تحقیق دانشمندان انگلیسی ،‌ثابت شده است که نود و پنج درصد از دیوانگان ، براثر استعمال مواد الکلی دیوانه شده اند »(6)
«شدت رابطه ی جنون و الکل، از مطالعات روانی و آمار مبتلایان ... به خوبی آشکار می گردد تا جائیکه دکتر پارکر آمریکائی ، نیمی از حوادث جنون و روانپریشانی ها را به الکل نسبت می دهد و معتقد است که در کشورهای بزرگ تعداد میخانه ها با شماره ی دیوانگان ، تناسب مستقیم دارد. بنابراین نخستین ضایعه الکل از نظر روانی، همین زوال خرد و ادارک است .»(7)
اسلام با توجه کامل هبه این زیانهاست که چنین جدی و با قاطعیت با الکلیسم مبارزه می کند و حرامت آن را اعلام می دارد.

تأثیر الکل بر نسل :
 

تأثیر الکل چندان زیاد است که تا هفت نسل از زیانهای آن در امان نیستند . اگر نطفه ی یک الکلی را در حال انعقاد جنین ، در رحم ، زیر میکروسکوپ بگذاریم می توانیم ببینیم که براثر تحریک الکل، دچار تشنج شده است و به جای حرکت عادی ، تند و سریع می چرخد !
الکل همانگونه که بر مغز مادر اثر دارد، بر جنین هم اثر می گذارد، تأثیر زیانبار آن بر (ژنهای جنینی) به قدری است که باید از زبان آمار شنید :
تنها یک درصد اطفال معتادان به الکل ، کاملاً تندرست و نود درصد دیگر، به انواع بیماریهای جسمی و روانی گرفتار بوده اند.
طبق آماری که از بررسی وضع 353 کودکی که در خانواده های الکلی پدید آمده اند، 142 نفر بیمار و ولگرد و مستند و 74 نفر علیل و ناتوان و 76 نفر تبهکار و 61 زن رقاصه بوده اند! (8)
زنان آبستن باید بدانند که علاوه بر زیانهایی که خود از مصرف الکل خواهند برد ، کودکی که در شکم دارند نیز در امان نمی ماند. حتی بچه ها را نباید به دایه ی الکلی سپرد زیرا شیری که به او می دهد الکل دارد!
الکل اثر مستقیم و مطلوب براعضای تناسلی دارد و از این راه سلامتی نسلهای آینده را تهدید می کند که ذکر یک رقم در زیر ،‌نمونه ای از این زیان است:
طبق یک آماری در سال 1961 تعداد 25000 کودک ناقص الخلقه در آمریکا تولد شده اند.(9)
علاوه بر تأثیر مستقیم الکل، باید زیانهای روحی پرورش یافتن کودک در محیط ناسالم یک خانواده ی الکلی را نیز ، از نظر دور نداشت.(10)

زیانهای جسمی:
 

به گواهی دانش گسترده امروزه الکل بر همه بدن به ویژه دستگاه گوارش ، زیان می رساند:
فشار خود را بالا می برد، ضربان قلب زیاد و تنفس را مشکل می کند . موجب بروز «گاستریت» که سبب خونریزی شدید معده است، می گردد و هم باعث به وجود آمدن «سیروز » یا تشمع کبدی که خطر مرگ را به همراه دارد، می گردد.(11)
الکل با بروز سل ارتباط زیادی دارد: آمار تلفات بیمارستان «کوت شیکاگو ، نشان می دهد که از 3422 نفری که به علت بیماری سل مرده اند ، 49% شرابخوار افراطی و 34 % معتاد به الکل بوده اند . »(12)
کمپانی های بیمه عمر می گویند که با تجربه دریافته ایم که عمر معتادان به الکل 25 تا 35 سال کمتر است . تنها در ایران ، گذشته از دهها هزار موارد بیماری ناشی از میخوارگی ، هر ساله 1300 نفر بر اثر استعمال الکل می میرند.
طبق آمارهای اخیر نشریه فرانسوی (آ، وتر، سانته) الکل در فرانسه در هر 26 دقیقه یک نفر را می کشد و در سال 1962، 14194 نفر، تنها به جهت تشمع کبدی (سیروز) ، که بیماری مبتلایان به الکل است، مرده اند. به این ارقام میتوان مرگهایی را که به ظاهر عنوان های دیگری دارند، اما در واقع علت اصلی وقوعشان الکل است، افزود؛ مثلاً :
80 درصد سرطان های مسری
75 درصد حوادث رانندگی
3 درصد حوادث کار برا ثر مصرف الکل پیش آمده اند.
مجله علمی «نظام پزشکی» می نویسد:
«امروزه معلوم شده است که الکل یک محرک مرکزی مغزی نیست بلکه تضعیف کننده ی (دپرسور)آنست و حتی با مقدار متوسط موجب تخریب کفایت عمل شعوری می شود.» الکلیسم مزمن باعث کار دیوپاتی الکلیک می گردد که یک نارسایی قلبی است و بیماران الکلی به تدریج بدان دچار می شوند، فشار وریدی گردن بالا می رود، کبد بزرگ می شود و کم کم آسیت و در پی آن خیز پاها بروز می کند، گاهی علت بروز این عارضه نقص متابولیسم و در واقع یک سوء تغذیه است که غالب بیماران الکلی بدان دچارند.

میگساری،‌ مولد جنایات:
 

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
یکی از پادشاهان بنی اسرائیل، مردی را ناگزیر کرد که به انتخاب و اختیار خویش باید یکی از این اعمال: شراب خواری، قتل، زنا، خوردن گوشت خوک را انجام دهد و گرنه او را خواهد کشت .
آن مرد شراب خوارگی را برگزید و چون مست شد، همه کارهای دیگر را نیز انجام داد.(13)
آری، دانش جرم شناسی نیز با اتکاء به آماری هولناک الکل را ریشه بسیاری از جنایات و آن را یک بلای بزرگ به ویژه در جوامع صنعتی و پیشرفته ، می داند.
دانشمندی به نام هیوگور Heuger در یک سخنرانی (به مناسب سالگرد تأسیس مجله ی علوم در 1956) آماری از جرائم مختلف ناشی از الکلیسم در فرانسه را به شرح زیر برشمرده است :
20 درصد از جرائم سرقت
30 درصد از جرائم ضد اخلاقی عمومی
60 درصد از قتل های عمد
80 درصد از آتش سوزی های عمدی
20 درصد از سوء قصدها
و سرانجام 75 درصد از نزاع های توأم با ضرب و جرح: ناشی از الکل و در حالت مستی بوده است.(14)
امام صادق علیه السلام ، با توجه به همه زیانهای خانمانسوز الکل می فرماید :
خداوند برهمه ی گناهان و کارهای زشت و پلید قفلی گزارده که کلید آن میگساری است.(15)
اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ لِلشّر اَقْفالا وَ جَعَلَ مَفاتیحَ تِلْکَ الافعالِ الشَّرابَ.

زیانهای اقتصادی و مالی:
 

می خوارگی ، ضربه سنگینی بر پیکر اقتصادی ملت ها وارد می آورد زیرا پولی که خانواده های الکلی برای آن می پردازند، اگر فراهم آید رقم بزرگی خواهد شد که با آن بسیاری از مشکلات مالی خانواده ها حل می شود، دست کم هزینه های تحصیلی فرزندان خانواده های متوسط فراهم می گردد.
مجله سویسی «گازت دلوازن» درشماره فوریه 1960 می نویسد:
«مردم آمریکا در ربع آخر قرن اخیر ، بیش از دو برابر مبلغی که برای مؤسسات فرهنگی خود خرج می کنند ، صرف مشروبات الکلی کرده اند، و هزینه های مؤسسات فرهنگی آنان 181900000000 دلار بوده است!»
متأسفانه حتی دولتها به طمع مالیاتی الکل، در توسعه ی مصرف آن می کوشند و دیگر به بودجه های سنگین که در ترمیم مفاسد و ضایعات آن ، صرف می شود ، توجهی نمی کنند!
هر سال در انگلستان معادل 250 میلیون دلار تنها از طریق غیبت کارگران الکلی از کار ، به اقتصاد این کشور لطمه وارد می آید زیرا 250 هزار نفر ، نخستین روز پس از تعطیل هفتگی ، به علت سستی نمی توانند سر کار خود حاضر شوند .
در 1955 درآمد دولت فرانسه از مالیات ، فروش ، گمرک و باند مشروبات الکلی ، 62 میلیارد فرانک « قدیم » و در همان سال به علت آزادی شرابخواری ، هزینه و زیان وارده بر دولت و ملت ، از این رهگذر ، جمعاً 1125 میلیارد فرانک قدیم بوده است !(16)
این نمونه ای است از زیان اقتصادی که به دولت و ملت وارد می آید : و این به جزء زیانهای بسیار دیگری است که از این رهگذر به هم می رسد نظیر هزینه های سنگین زندانها ، بیمارستانها ، تیمارستانها و ...
هیچ جامعه ای که آتش الکل به خرمن هستی آن گرفته است از چنین زیانهایی در امان نیست و اینک شکوه کلام خداوند را در مورد شراب ( و قمار ) چشمگیرتر می بینیم که منافع مادی آنها را در برابر زیانهای مادی و معنوی که به بار می آورند ، ناچیز شمرده و امر به پرهیز کامل از آن ها فرموده است :
یَسئَلونَکَ عَنِ الخَمرِ وَ المَیسِرِ قُل فیهِما اِثمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ اِثمُهُما اَکبَرُ مِن نَفعِهِما ...(17)
برخی می پرسند که بدن ما نیاز به الکل دارد و روزانه مقداری الکل برای آن ضروری است ، پس چرا حرام باشد ؟ می گوییم : نیازمندیهای بدن ، از طریق طبیعی با مصرف غذاها تأمین می گردد بدین معنی که اندام داخلی ، چون آزمایشگاهی منظم ، نیازمندیهای بدن ( از قبیل آهن ، مس و ... ) را ، خود با تجزیه و تحلیل موادی که در غذاها وجود دارد ، به دست می آورد و به نقاط مورد لزوم می فرستد : آیا هیچ عاقلی به حکم نیازی که بدن به آهن یا آهک ، دارد ، براده ی آهن می خورد ؟! یا کاسه ی آب آهک سر می کشد ؟ به همین قیاس ، نیاز به الکل نیز ، به طور طبیعی در بدن برآورده می شود و هیچ خردمندی نباید به بهانه ی این نیاز ، شراب بنوشد چرا که همچنان که سر کشیدن آب آهک ، زیان های مرگبار به همراه دارد ، نوشیدن الکل نیز ، سخت مضر و مرگبار است .
مگر میلیونها انسان که در عمر خویش لب به مشروبات الکلی نمی زنند ، نیاز به الکل ندارند .اگر این نیاز چندان زیاد است که باید از خارج تأمین گردد : پس چرا اینان ، بی آنکه در عمر خود لب به آن بزنند زنده ماندند و بلکه بسیار سالمتر از کسانی هستند که مشروب می نوشند ؟! و از آنان بیشتر عمر می کنند ؟!
این بهانه ها توجیه شخصیت های پوشالی افراد کم اراده و بی ایمان است و هرگز مجوز نوشیدن الکل هر چند هم که کم باشد نباید داده شود زیرا طبع افزون طلب انسان ، چون سد شکسته شود ، به کم بسنده نمی کند و همین که جرعه ای در کشیدن کار را به جایی خواهد رسانید که فریاد برآورد .
امام صادق علیه السلام از قول رسول خدا فرموده است :
« هر مست کننده ای حرام است .»
کسی پرسید : حتی یک جرعه ؟
فرمود : آری ، حتی یک جرعه از آن نیز حرام است .(18)
و باز پیامبر ( ص ) فرمود : خداوند ، شراب را چه کم و چه زیاد حرام فرموده است همچنان که مردار و خون و گوشت خوک را ...(19)

پی نوشت ها :
 

. سنایی، دیوان اشعار، قصاید و قطعات
2. نشریه سمپوریوم الکل در دانشکده پزشکی اصفهان.
3 . وسائل ج 17 ص 244 علل ج 2 ص 161 .
4 . مستفاد از وسائل ج 17 ص 253 – احتجاج جزء 2 ص 96 .
5 . نشریه سمپوریوم الکل در دانشکده پزشکی اصفهان
6 . به نقل از مجله ی به نام تندرست
7 . نشریه سمپورزیوم الکل در دانشکده پزشکی اصفهان
8 . نشریه سمپوزیونه الکل ص 69
9 . بررسی فرآورده های الکل ص 156
10 . نشریه سمپوزیوم ص 47
11 . نشریه سمپوزیوم الکل ص 29-22
12. مفاسد شراب- سید صادق شیرازی ترجمه : علی کاظمی، ص 38
13 . الغدیر ج 4 – ص 257
14 . نشریه ی سمپوزیوم الکل ص 66
15 .وسائل ج 17 ص 251.
16 . نشریه ی آ – وتر سانته
17 . سوره بقره – آیه 219
18 . مستفاد از وسائل ج17 ص259
19 . وسائل ج 17 ص 259
 

منابع :
امینی نجفی، شیخ عبدالحسین، الغدیر، کتابخانه ی بزرگ اسلامی، چاپ صدرا، نشرکتابخانه لبنان
بابویه القمی، ابی جعفر محمد بن علی، علل الشرائع، طبعه مصححه و منقحه.
النوری الطبرسی، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، موسسه ال البیت علیهم السلام لا حیاء التراب .
شیرازی، سید صادق، مفاسد شراب، ترجمه علی کاظمی، نشرکتابخانه بزرگ اسلامی.
الحر العاملی، محمد بن الحسین، وسایل الشیعه، من منشورات المکتبه الاسلامیه.

نویسنده : جواد کیانی
منبع: راسخون

تفسیر امام رضا (ع) از قرآن کریم

در سخنانی که از امام رضا علیه‌السلام بازگفته‌اند، اشارات فراوانی به آیات شریف قرآن رفته است. بسیاری از این روایات گویای جایگاه بلند این کتاب آسمانی است و در شمار فراوانی از آنها نیز با بیان شیوای امام، رازی از هزاران رمز و راز قرآنی گشوده شده است.
ما در این جا از میان این روایات پرشمار، گوهرهایی ناب را برگرفته‌ایم، و آنها را به ترتیب سوره‌های قرآنی تقدیم شما بازدیدکنندگان پایگاه امام رضا علیه‌السلام می‌کنیم.


1
ریّان بن صلت گوید: از امام رضا(ع) در باره‌ی قرآن پرسیدم،
فرمود:
قرآن سخن خداست؛
از آن فراتر نروید
و راه رستگارى را در چیزى جز آن مجویید
که گمراه می‌شوید.

(التوحید223)

2
ابوحیّون از امام رضا(ع) نقل می‌کند که فرمود:هر کس آیات متشابه قرآن را به محکمات بازگرداند،
راه راست را یافته است
... در روایات ما نیز همچون قرآن، محکم و متشابه هست،
تنها به متشابهات چنگ مزنید
و آنها را به محکمات برگردانید
و گرنه راه را گم می‌کنید.

(عیون الاخبار1:290)

3
پدر محمد بن موسى رازى گوید: امام رضا(ع) روزى از قرآن یاد کرد و شیوه‌ی استدلال و چگونگى بیان آیات و معجزات نظم قرآنى را بااهمیّت شمرد و فرمود:قرآن ریسمان محکم خداوند
و رشته‌ی استوار او
و راه درستى است که به بهشت می‌انجامد
و از دوزخ رهایى می‌بخشد
.. و از آن جا که براى زمانى خاص پدید نیامده است،
در گذر روزگاران کهنه نمی‌شود
و به خواندنِ فراوان، برآیند خود را از دست نمی‌دهد،
بلکه حجّت و برهان همه‌ی نسلها است..
باطل را به پس و پیش آن راهى نیست
و فرستاده‌اى از جانب خداى دانا و ستوده است.

(عیون الاخبار2:69)


1
اسماعیل بن مهران از قول امام رضا(ع) گوید:نزدیکى بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم خداوند،
بیش از نزدیکى سیاهى چشم به سفیدى آن است.

(تفسیرعیاشى1:21)

2
سلیمان جعفرى گوید: از امام رضا(ع) پرسیدند:
بزرگترین آیه کتاب خدا کدام است؟
فرمود:
بسم الله الرحمن الرحیم
(تفسیرعیاشى1:21)

3
حسن بن على بن فضّال در باره‌ی بسم الله از امام رضا(ع) پرسید،
امام فرمود:
هنگامی‌ که کسى می‌گوید: بسم الله،
گویا نشان و علامتى از نشان‌هاى خداوند عزّوجلّ را بر خود می‌نهد
... و آن نشان پرستش و بندگى است.

(التوحید229)


آیه‌ی 7
خَتَمَ الُله عَلى قُلُوبِهِم و عَلى سَمعهم
ابراهیم بن ابى محمود گوید: تفسیر این آیه را پرسیدم که می‌فرماید:
... خداوند بر دلهاى ایشان و بر شنوایى آنان مُهر و ختم نهاده است..
فرمود:
«ختم» آن است که به کیفر کفر ورزیدن،
بر دل کافران مهر زنند،
همان گونه که خداوند در جاى دیگر می‌فرماید:
بلکه خدا به سبب کفرشان، بر دلهایشان مهر نهاده و در نتیجه، جز شمارى اندک از ایشان ایمان نمی‌آورند.

(سوره نساء155)
ابراهیم بن محمود ادامه می‌دهد که از امام پرسیدم:
آیا خداوند بندگانش را مجبور به گناه می‌کند؟
فرمود:
به آنان اختیار عطا می‌کند
و ایشان را مهلت می‌دهد
تا توبه کنند و بازگردند.

پرسیدم: آیا خدا آنان را به کارى وامی‌دارد که توان آن را ندارند؟
فرمود:
چگونه چنین چیزى ممکن است؟
در حالى که خود می‌فرماید:
و پروردگار تو بر بندگان ستم نمی‌ورزد...

و ادامه داد:
پدرم موسى بن جعفر(ع) از امام صادق(ع) نقل فرمود که
هر کس بپندارد خداوند بندگان را به گناه وامی‌دارد
یا آنان را به کارى فراتر از توانشان تکلیف می‌کند،
ذبیحه‌ی او را نخورید،
گواهی‌اش را نپذیرید،
در وراى او نماز مگذارید
و چیزى از زکات به او نپردازید.

(عیون الاخبار1:424)

آیه‌ی 15
اللهُ یَستهزئُ بِهِم
حسن بن على بن فضّال تفسیر این آیات را از امام رضا(ع) پرسید
خداوند آنان را استهزاء می‌کند... آنان مکر می‌کنند وخدا هم مکر می‌نماید.. سوره آل عمران 54)
آنها با خدا نیرنگ می‌کنند، و خدا نیز با آنان چنین می‌کند.. سوره نساء142)
امام فرمود:
خداوند کسى را ریشخند نمی‌کند،
و اهل فریب و نیرنگ نیست،
بلکه پاداش ریشخندکنندگان و فریبکاران و نیرنگ بازان را می‌دهد.
پروردگار از آن چه ستمکاران می‌گویند منزّه است.

(التوحید163)

آیه‌ی 17
وَ تَرَکَهم فی ظُلُمات لایُبصِرون
ابراهیم بن ابى محمود گوید: از امام رضا(ع) در باره‌ی تفسیر این آیه پرسیدم که
... و آنان را در میان تاریکى‌هایى که نمی‌بینند ترک و رهایشان کرد...
امام فرمود:
خداوند متعال را،
برخلاف بندگان،
به رها کردن و (ترک) وصف نمی‌کنند،
امّا هنگامی‌ که خداوند بداند
که آنان از کفر و گمراهى دست نمی‌شویند،
یارى و لطف خود را از آنان برمی‌دارد
و آنان را به اختیار خود می‌نهد.

(عیون الاخبار1:424)

آیه‌ی 188
وَ لاتَأکُلوا اَموالَکم بَینَکم بالباطِل وَ تُدلُوا بها اِلى الحُکّام
حسن بن على گوید: ابوالاسود نامه‌اى براى امام رضا(ع) نوشت و از ایشان در باره‌ی تفسیر این آیه پرسید که
... اموالتان را میان خود به ناروا مخورید، و آن را به حکّام مدهید...
من پاسخ حضرت را دیدم که به خط خود چنین نوشته بود:
مراد از (حکّام) قاضیان هستند...
و در زیر آن افزوده بود:
اگر کسى بداند که قاضى ستمکار است
و به‌ناحق حکم رانده،
در گرفتن حکمی‌ که به نفع او صادر کرده است
عذرى ندارد.

(تفسیرعیاشى:85)

آیه‌ی 229
الطّلاقُ مَرّتان فَاِمساک بِمَعروف اَو تَسریح بِاِحسان
ابوالقاسم فارسى در باره‌ی این آیه از امام رضا(ع) پرسید که خداوند می‌فرماید:
طلاق دوبار است. پس از آن یا (امساک به معروف) بخوبى نگاه داشتن، یا (تسریح به احسان) بشایستگى آزاد کردن...
امام فرمود:
«امساک به معروف» آن است که
از آزار و اذیّت زن خوددارى ورزد
و نفقه‌ی او را بپردازد
و «تسریح به احسان» آن است که
بر پایه‌ی دستور قرآنى
او را طلاق دهد.

(تفسیرعیاشى1:117)

آیه‌ی 260
وَ اِذ قالَ ابراهیمُ ربّ اَرِنی کیف تُحیی الموتى قال اَوَلَم تُؤمن قال بَلى وَ لکن لِیَطمَئنّ قَلبی
صفوان بن یحیى از امام رضا(ع) پرسید:
... هنگامی‌ که ابراهیم از خداوند خواست تا به او نشان دهد که مردگان را چگونه زنده می‌سازد، خدا فرمود: مگر ایمان نیاورده‌اى؟ ابراهیم گفت: چرا، امّا می‌خواهم دلم اطمینان یابد... مگر در دل ابراهیم تردیدى بود؟
امام رضا(ع) فرمود:
هرگز!
او یقین داشت،
امّا از خدا می‌خواست که
یقینش را فزونى بخشد.

(المحاسن247)


آیه‌ی 18
شَهِدالله انّه لا اِلهَ اِلاّ هو و الملئکة و اُولُواالعِلمِ قائما بالقِسط
مرزبان قمی‌ از امام رضا(ع) در باره‌ی این آیه پرسید:
خدا که همواره به عدل قیام دارد، گواهى می‌دهد که جز او معبودى نیست، و فرشتگان و دانشوران نیز همین شهادت را می‌دهند...
فرمود:
مقصود امام است.
(تفسیر عیاشى1:166)

آیه‌ی 125
هذا یُمدِدکم ربّکم بخمسَة آلاف منَ المَلئکة مسوّمین
اسماعیل بن همّام گوید: امام رضا(ع) در باره‌ی واژه‌ی (مسوّمین) فرمود:
منظور آن دستارها و عمامه‌هایى است
که پیامبر(ص) بر سر می‌گذاشت
و دو سوى آن را روى سینه و پشت خود می‌انداخت.

(تفسیر عیاشى1:196)

آیه‌ی 163
هُم درَجات عندَاللهِ
اسماعیل بن همّام گوید: امام رضا(ع) این آیه را یاد کرد که می‌فرماید:
... ایشان را نزد خداوند درجاتى است...
و فرمود:
درجه،
فاصله‌ی میان زمین و آسمان است.

(تفسیر عیاشى1:205)

آیه‌ی 200
یا ایّها الّذینَ آمَنُوا اصبِروا و صابِروا و رابِطوا
حسین بن خالد گوید: امام رضا(ع) این سخن خداى متعال را که می‌فرماید:
... اى کسانى که ایمان آورده اید! صبر کنید و ایستادگى ورزید و مرزها را پاسدارى کنید...
چنین تفسیر فرمود:
در روز رستاخیز،
منادى بانگ برمی‌دارد که
صابران کجایند؟
... گروهى از مردم برمی‌خیزند.
سپس فریاد می‌زند:
متصبّران کجایند؟
... آن هنگام نیز گروهى دیگر می‌ایستند.
حسین می‌ پرسد: فدایت شوم! اینان کیستند؟
فرمود:
صابران که بر انجام واجبات شکیبایى می‌کنند
و متصبّران که از گناهان می‌پرهیزند.

(تفسیر على بن ابراهیم118)


آیه‌ی 31
اِن تَجتنِبوا کَبائرَ ما تُنهَون عنهُ نُکفّر عنکم سَیّئاتِکم..
عباس بن هلال گوید: امام رضا(ع) این آیه را تفسیر می‌کرد که
...اگر از گناهان بزرگى که از آنها نهى شده‌اید دورى گزینید، بدی‌هاى شما را از شما می‌زداییم
و گناهان بزرگ را چنین برشمرد:
بت‌پرستى،
میگسارى،
آدم‌کشى،
آزار دادن پدر و مادر،
اتهام زدن به زنان پاکدامن،
گریز از جنگ،
و خوردن مال یتیم.

( تفسیر عیاشى1:238)

آیه‌ی 31
اِن تَجتنِبوا کَبائرَ ما تُنهَون عنهُ نُکفّر عنکم سَیّئاتِکم..
محمد بن فُضیل می‌گوید که امام رضا(ع) در باره‌ی این آیه فرمود:
هر کس از گناهانى که خدا بدانها وعده‌ی آتش داده است، بپرهیزد،
اگر مؤمن باشد
خدا بدی‌هاى او را از وى می‌زداید.

(ثواب الاعمال158)

آیه‌ی 33
و لِکُلٍ جَعلنا موالىَ ممّا ترَک الوالِدان و الاقرَبون و الَذین عقدَت اَیمانُکم..
حسن بن محبوب گوید: در نامه‌اى از امام رضا(ع) در باره‌ی این آیه پرسیدم که می‌فرماید:
و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان و کسانى که شما با آنان پیمان بسته اید، بر جاى گذاشته اند، براى هریک وارثانى قرار دادیم.
امام پاسخ داد:
مقصود از آنان
امامان هستند
که خداوند بر آنان از شما پیمان گرفته است.

(تفسیر عیاشى1:240)

آیه‌ی 58
اِنّ اللهَ یَأمُرُکم اَن تُؤدّوا الاماناتِ اِلى اهلِها.
محمد بن فُضیل گوید: امام رضا(ع) در باره‌ی این آیه که
... خدا به شما فرمان می‌دهد که سپرده ها را به صاحبان آنها بازگردانید..
فرمود:
آنان،
امامان از خاندان پیامبر هستند
که هر یک امامت را به امام پس از خود می‌سپارند
و آن را به دیگران نمی‌دهند
و از اهلش نیز دریغ نمی‌دارند.

(تفسیر عیاشى1:240)

آیه‌ی 59
یا ایّها الذینَ آمنوُا َطیعُوا اللهَ و اَطیعوا الرّسولَ و اولی الامرِ منکُم.
ابان گوید: نزد امام رضا(ع) رفتم و پرسیدم: معنى این آیه چیست که می‌فرماید:
اى کسانى که ایمان آورده اید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را نیز پیروى کنید..
فرمود:
منظور على بن ابی‌طالب است.
آن گاه سکوت فرمود و چون سکوت وى به درازا کشید، پرسیدم: پس از وى کیست؟
فرمود:
حسن
و مدّتى سکوت کرد. پرسیدم: پس از او چه کسى؟
فرمود:
حسین.
گفتم: پس از او؟
فرمود:
على بن الحسین
و خاموش ماند...
و به همین سان، پس از نام بردن هر امام سکوت می‌فرمود و من می‌پرسیدم،
تا آن که یکایک، همه‌ی امامان را نام برد.
(تفسیر عیاشى1:251)

آیه‌ی 140
اَن اِذا سَمِعتم آیات الله یُکفر بها و یُستَهزَئ بها فلا تقعُدوا مَعَهم حتّى یخوضوا فی حَدیث غیره اِنَّکم اِذاً مِثلٌهم.
محمد بن فُضیل گوید: امام رضا(ع) در تبیین این آیه
... هر گاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و ریشخند قرار می‌گیرد با آنان منشینید تا به سخنى جز آن درآیند، چرا که در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود..
فرمود:
هر گاه شنیدى که
کسى حق را انکار می‌کند
و آن را دروغ می‌شمارد
و اهل حق را دشنام می‌دهد،
از نزد او برخیز
و دیگر با او همنشین مشو.

(تفسیر عیاشى1:282)


آیه‌ی 33
انّما جزآء الّذین یُحاربون الله و رسوله وَ یَسعَون فی الارضِ فساداً اَن یُقَتّلوا اَو یُصلّبوا او تُقَطّع ایدیهم و ارجُلُهم مِن خِلاف او یُنفوا مِن الارض.
ابو اسحاق مدائنى گوید نزد امام رضا(ع) بودم که فردى آمد و گفت: قربانت شوم! خداوند متعال می‌فرماید:
سزاى کسانى که با خدا و پیامبر او می‌جنگند و در زمین به فساد می‌کوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند... معنى این سخن چیست؟
امام فرمود:
خدا چنین فرموده است.
پرسید: قربانت گردم، اگر چه کارى را انجام داد سزاوار یکى از این چهار کیفر است؟
امام فرمود:
اگر با خدا و رسولش از سر نبرد درآمد
و کسى را کشت،
... او را می‌کشند.
اگر کسى را کشت
و اموال او را هم ربود،
... او را می‌کشند و بر دار می‌آویزند.
اگر اموال کسى را ربود
ولى او را نکشت،
... دست و پایش را می‌برند.
اگر با خدا و رسول جنگید
و فساد پیشه کرد،
ولى کسى را نکشت
و مال کسى را نستاند،
... او را تبعید می‌کنند.

پرسید: قربانت گردم! تبعیدش چگونه است؟
امام فرمود:
او را از شهرى که کارهاى ناشایست را در آن انجام داده است
به شهرى دیگر می‌فرستند
و به مردم آن دیار می‌نویسند
که او تبعیدى است،
با او همخور و همنوش و همسر نشوید.
اگر از آن شهر به جایى دیگر رفت،
براى آنان نیز چنین می‌نویسند،
تا یک سال، که او شرمگنانه توبه کند.

پرسید: اگر خواست از سرزمین اسلام بیرون رود و در دیار مشرکان زندگى کند، چه باید کرد؟
امام فرمود:
اگر خواست به سرزمین شرک برود،
گردنش را می‌زنند.

( تفسیر عیاشى1:317)

آیه‌ی 64
بَل یَداهُ مَبسُوطَتانِ
هشام بن مشرقى گوید: امام رضا(ع) فرمود:
خداوند آن گونه که خود را وصف می‌کند،
یگانه است
و بی‌نیاز
و نور ...

آن گاه فرمود:
... بلکه هر دو دست او گشاده است.
با دست خود به دستان جضرت اشاره کردم و پرسیدم: آیا او دستى این گونه دارد؟
فرمود:
اگر چنین بود که از آفریدگان به شمار می‌رفت.
(تفسیر عیاشى1:330)

آیه‌ی 67
یا ایّها الرّسول بلّغ ما اُنزِلَ الَیک مِن ربّک واِن لم تفعَل فما بلّغتَ رسالته واللهُ یَعصِمُک مِن الناس
سهل بن قاسم نوشجانى نقل می‌کند که کسى به امام رضا(ع) گفت: اى فرزند رسول خدا! از عروة بن زبیر چنین بازگفته اند که پیامبر(ص) در تقیّه درگذشت.
امام فرمود:
از هنگامی‌ که این آیه نازل شد
... ای پیامبر! آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن،
و اگر نکنى، پیامش را نرسانده اى،
و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد..
پیامبر(ص) هر گونه تقیّه را به کنار نهاد
و فرمان خدا را ابلاغ فرمود،
و قریش هم هر چه خواستند انجام دادند.
ولى پیش از نازل شدن این آیه
شاید پیامبر تقیه می‌کرده است.

(عیون الاخبار2:130)

آیه‌ی 106
یا ایّها الذین آمنوا شهادة بینکم اذا حَضر اَحدکم الموت حینَ الوصیّة اثنان ذوا عدل منکم او آخران مِن غیرکم.
فُضیل بن ابى الحسن تفسیر این آیه را از امام رضا(ع) پرسید که:
... اى کسانى که ایمان آوردید! هنگامی‌ که یکى از شما را مرگ در رسید، باید از میان خود دو عادل را در موقع وصیّت به شهادت میان خود فراخوانید، یا اگر در سفر بودید و ...دو تن از غیر خود را.
امام فرمود:
دو تن از شما؛ یعنى دو مسلمان،
و دو تن از غیر شما؛ یعنى از اهل کتاب،
و اگر از اهل کتاب یافت نشد، از مجوس.
زیرا پیامبر(ص) فرمود:
با آنان به سان اهل کتاب رفتار کنید...

(تفسیر عیاشى1:349)

آیه‌ی 111
و اِذ اَوحیتُ الى الحواریّین اَن آمِِنوا بی و برسولی قالوا آمنّا..
حسن بن على بن فضّال گوید: از امام رضا(ع) پرسیدم که چرا حواریّون را بدین نام خوانده‌اند؟
فرمود:
مردم بر این باورند که
این نامگذارى از آن جهت بوده
که آنان رختشوى بودند
و جامه‌ها را از آلودگى می‌پیراستند
و این اسم از واژه‌ی نان سفید (خُبز حوار) گرفته شده است،
امّا ما معتقدیم که آنان را از این رو (حوارى) گفته‌اند که
دلى پاک داشتند
و با پند و اندرز زنگار گناه را از دیگران می‌زدودند.

پرسیدم چرا آنان را (نصارا) خوانده اند؟
فرمود:
چون از روستایى در سرزمین شام به نام (ناصره) بودند
که مریم و عیسى پس از بازگشت از مصر
در آن اقامت گزیدند.

(علل الشرایع1:76)


آیه‌ی 59
و ما تَسقُط مِن ورَقة اِلاّ یَعلَمُها و لا حبّة فی ظُلُمات الارض و لا رَطب و لا یابِس الاّ فی کتاب مُبین
حسین بن خالد گوید: تفسیر این آیه را از امام رضا(ع) پرسیدم که
... و هیچ برگى فرو نمی‌افتد مگر این که آن را می‌داند و هیچ دانه اى در تاریکی‌هاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست جز این که در کتابى روشن است.
فرمود:
ورقه (برگ) جنینى است که از مادر سقط شود و به هنگام سقط فریادى برنیاورد.
حبّه (دانه) جنینى است که در شکم مادر است و پیش از موعد سقط شود و به هنگام سقط بانگ برآورد.
رَطب (دانه) مُضغه است یعنى همان جنینى که در رحم جاى گرفته و هنوز اندامش شکل نیافته است.
یابِس (خشک) جنینى است که به کمال رسیده و همه‌ی پیکر او سامان گرفته است.
... و کتاب مبین،
یعنى امام آشکار.

(تفسیر عیاشى1:361)

آیه‌ی 96
وَ جَعَل اللّیلَ سَکَنا
على بن بنت الیاس گوید:
از امام رضا(ع) شنیدم که فرمود:
... خداوند شب را براى آرامش قرار داده،
و زنان را نیز مایه‌ی آرامش نهاده،
و ازدواج در شب
و اطعام مردم
سنّت است.

(تفسیر عیاشى1:368)

آیه‌ی 98
و هو الّذی اَنشأکم مِن نَفس واحِدة فمُستَقرّ و مُستودَع
محمّد بن فُضیل در باره‌ی این آیه که می‌فرماید:
.. و او همان کسى است که شما را از یک تن پدید آورد، پس قرارگاه(مستقرّ) و محل امانتى (مستودع) مقرّر کرد،
از امام رضا(ع) چنین نقل می‌کند:
.. آن ایمانى که مستقرّ باشد
تا روز رستاخیز می‌ماند،
و آن چه امانى است،
خداوند آن را پیش فرا رسیدن مرگ
می‌ستاند.

(تفسیرعیاشى1:368)

آیه‌ی 98
و هو الّذی اَنشأکم مِن نَفس واحِدة فمُستَقرّ و مُستودَع
احمد بن محمّد گوید:
امام رضا(ع) نزد بنی‌زریق ایستاد
و با صداى بلند مرا فرا خواند،
پاسخ که دادم، فرمود:
پیامبر خدا(ص) که رحلت فرمود،
مردم کوشیدند که نور خدا را خاموش سازند،
امّا خداوند نور خویش را با امیرالمؤمنین تداوم بخشید.
ابوالحسن(ع) که درگذشت،
ابن ابی‌حمزة و یارانش تلاش کردند
که نور خدا را فرو نشانند،
امّا خدا خواست که نورش همچنین بتابد.
اهل حق
هرگاه کسى بدانان وارد شود خرسند می‌شوند
و آن گاه که فردى از میان آنان برود نگران نیستند،
زیرا به امر خویش یقین دارند...
امّا اهل باطل
اگر کسى به آنان افزوده شود شادمان می‌شوند
و هنگامى که کسى از آنان بمیرد بر فقدان او فریاد برمی‌آورند،
چون در کار خود تردید دارند...
خداوند می‌فرماید:

فمستقرّ و مستَودَع
امام صادق(ع) فرموده است:
مستقرّ آن است که ثبوت دارد
و مستودع آن است که امانتى است.

(تفسیر عیاشى1:372)

آیه‌ی 103
لا تُدرکه الابصار و هو یُدرِک الابصار و هو اللّطیف الخَبیر
فضل بن سهل ذوالریاستین از امام رضا(ع) پرسید:
جانم فدایت!
ما را از این اختلاف نظر مردم در باره‌ی رؤیت آگاه ساز
که برخى می‌گویند: خداوند می‌بیند
و بعضى می‌گویند: نمى‌بیند.
امام فرمود:
این ابوعبّاس!
هر کس خدا را به چیزى جز آن چه خود را بدان توصیف کرده، وصف کند،
بر او دروغ بسته است.
خداوند گفته است:

... چشمها او را درنمی‌یابند و اوست که دیدگان را درمی‌یابد و او لطیف آگاه است.
این دیدگان همین چشم‌ها نیست،
دیده‌اى که در نهان است
و وهم ما را بدان راهى نیست
و چگونگى آن به درک نمی‌گنجد.

(تفسیر عیاشى1:372)

آیه‌ی 103
لا تُدرکه الابصار و هو یُدرِک الابصار و هو اللّطیف الخَبیر
اشعث بن حاتم گوید:
از امام رضا(ع) پیرامون توحید پرسیدم،
امام فرمود:
آیا قرآن نخوانده‌اى؟
پاسخ دادم: چرا.
فرمود:
این آیه را بخوان که
چشمها او را درنمی‌یابند و اوست که دیدگان را درمی‌یابد و او لطیف آگاه است..
من خواندم.
پرسید:
دیدگان یعنى چه؟
گفتم: همین چشمان.
فرمود:
خیر!
مقصود (اوهام) است.
یعنى وهم‌ها چگونگى او را درنمی‌یابند
و او هر فهمى را درک می‌کند.

(المحاسن 239)

آیه‌ی 125
فَمَن یُرد اَن یَهدِیَه یَشرَح صَدرَهُ للاسلامِ و من یُرِد اَن یُضِلّهُ یَجعَل صَدرهُ ضیّقاً حرَجاً کانّما یصَّعَّدُ الى السمآء..
حمدان بن سلیمان نیشابورى از امام رضا(ع) پیرامون این آیه پرسید که می‌فرماید:
. پس کسى را که خدا بخواهد او را هدایت نماید دلش را به پذیرش اسلام می‌گشاید و هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ می‌گرداند چنان که گویى به‌زحمت در آسمان بالا می‌رود...
امام فرمود:
هر کس را که خداوند بخواهد
با ایمان آوردن،
به بهشت و سراى کرامت آخرت
رهنمون شود،
او را سینه اى فراخ می‌دهد
تا به فرمان خدا تسلیم باشد
و بدو اعتماد ورزد
و به وعده‌ی پاداش الهى اطمینان کند.
و هر کس را که بخواهد
به دلیل کفر ورزیدن و نافرمانى در دنیا،
او را از بهشت خویش دور سازد،
سینه اش را سخت تنگ می‌کند
به گونه اى که حتّى در کفر خود تردید دارد
و از باورهاى خویش نگران و سرگردان است،
چندان که گویا به آسمان فرا می‌شود...
این گونه است که
خداوند ناپاکى را در کسانى قرار می‌دهد
که ایمان نمی‌آورند.

(معانى الاخبار 145)

آیه‌ی 141
وَ آتوا حقّه یَومَ حصادِه و لاتُسرفوا
احمد بن محمّد چنین گوید که
اگر کسى با دو دست خود صدقه می‌داد،
امام رضا(ع) آن را از نمونه‌هاى اسراف می‌شمرد
و یک بار فرمود:
اگر پدرم امام کاظم(ع) چنین صحنه‌اى را می‌دید
که یکى از خدمتگزاران با دو دست خود صدقه می‌دهد،
بانگ برمی‌داشت که
با یک دست و مشت‌مشت به او صدقه دهید...
و اگر خواستید از خوشه‌ی گندم به او عطا کنید،
آن را خوشه‌خوشه بدهید.

(تفسیر عیاشى:379)

آیه‌ی 141
وَ آتوا حقّه یَومَ حصادِه و لاتُسرفوا
حسن بن على گوید:
از امام رضا(ع) درباره‌ی این آیه پرسیدم که
... و حقّ (بینوایان از) آن را در روز بهره‌بردارى از آن بدهید!
امام فرمود:
یک مشت و دو مشت
به کسى داده می‌شود
که در آن جا حاضر باشد.

(تفسیر عیاشى1:377)

آیه‌ی 141
وَ آتوا حقّه یَومَ حصادِه و لاتُسرفوا
سعد بن سعد از امام رضا(ع) پرسید که
اگر کسى محصول خود را برداشت می‌کرد
و بینوایان در آن جا نبودند،
چه کند؟
امام فرمود:
وظیفه اى ندارد.
(تفسیر على بن ابراهیم 206)


آیه‌ی 41
وَ اعلَموا اَنّما غنِمتم مِن شیئ فاِنّ للهِ خُمُسَهُ و لِلرَسول و لِذی القُربى و الیَتامی‌ و المَساکین...
بزنطى این آیه را نزد امام رضا(ع) خواند
... و بدانید که هر چیزى را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن براى خدا و براى پیامبر و براى خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و درماندگان است...
و پرسید: اگر شمار یکى از این گروهها بیشتر باشد و شمار دیگرى کمتر، چه باید کرد؟
امام فرمود:
این امر به تشخیص امام است، آیا ندیده اى که پیامبر(ص) چگونه رفتار می‌کرد...؟ آن گونه که خود تشخیص می‌داد. امام نیز همین سان است.
(مسندالرضا1:335)


آیه‌ی 60
اِنّما الصَدَقاتُ للفُقَراء و المَساکینَ...
احمد بن محمّد بن ابىنصر نقل می‌کند که از امام رضا(ع) پرسیدم که
اگر کسى سهمی‌ از مال خود را وصیّت کند . ما ندانیم که مقصود او چه اندازه بوده است، باید چه کنیم؟
فرمود:
سهام هشت بخش است، از همین رو، پیامبر(ص) آن را چنین تقسیم می‌کرد.
سپس امام این آیه را خواند:
...صدقات تنها به تهیدستان، بینوایان، متصدّیان گردآورى و پخش آن، و کسانى که دلشان به دست آورده می‌شود، و در راه آزادى بردگان، و وامداران، و در راه خدا و در راه مانده اختصاص دارد.... به هر یک از این هشت مورد یک سهم گفته می‌شود.
(تفسیر عیاشى1:90)

آیه‌ی 67
نَسُوا اللهَ فَنَسیَهُم...
عبدالعزیز بن مسلم گوید: پیرامون این آیه از امام رضا(ع) پرسیدم: ... خدا را فراموش کردند، پس خدا هم فراموششان کرد.
فرمود:
خداوند متعال فراموشى و اشتباه ندارد، این آفریدگان هستند که فراموش می‌کنند و اشتباه می‌نمایند. آیا این آیه را نشنیده‌اى که می‌فرماید: ... و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده است (مریم64)بلکه خداوند در کیفر کسانى که او و روز رستاخیز را از یاد برده باشند، آنان را از یاد خودشان می‌بَرَد. همان گونه که در جاى دیگرى می‌فرماید: و به سان کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا آنان را از یاد خودشان بُرد و آنان گناهکارند(حشر19) و در جاى دیگر می‌فرماید: پس امروز ما آنان را از یاد می‌بریم همان گونه که آنان این روز دیدار را فراموش کردند (اعراف 51)... یعنى ما آنان را به خود وامی‌گذاریم همان سان که آنان آمادگى براى رویارویى با این روز را وا نهادند.
(عیون الاخبار1:125)

آیه‌ی 80 تا 84
استغفَرتَ لَهُم اَو لا تستَغفِر لَهم اِن تَستَغفر لَهُم سبعینَ مرّة فَلَن یَغفِرَ اللهُ لَهم....
عبّاس بن هلال از امام رضا(ع) باز می‌گوید که
خداوند متعال به حضرت محمّد(ص) فرمود: اگر هفتاد بار براى ایشان آمرزش بخواهى خدا آنان را نخواهد آمرزید... پیامبر براى آنان یکصد بار آمرزش خواست تا خدا آنان را ببخشاید، سپس خداوند این آیه را فرو فرستاد که چه براى آنان آمرزش بخواهى و چه نخواهى (یکسان است)
و سپس فرمود: و هرگز بر مرده اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست... از آن پس بود که پیامبر(ص) براى آنان آمرزش نخواست و بر گور ایشان نایستاد.
(تفسیر عیاشى1:100)

آیه‌ی 94
وَسَیَرَى اللهُ عمَلَکُم و رَسُولُهُ.
محمّد بن فُضیل گوید: از امام رضا(ع) از تفسیر این آیه پرسیدم که... و بزودى خدا و رسولش عمل شما را خواهند دید.
امام فرمود:
هر بامداد، رفتار نیکان و بدکاران امّت پیامبر(ص) بر وى نمایان می‌شود، پس پرهیز داشته باشید.
(تفسیر عیّاشى 1:109)

آیه‌ی 119
یا ایّها الّذین آمنوا اتّقوا اللهَ و کونوا مَعَ الصّادقین.
ابن ابى نصر از امام رضا(ع) درباره این آیه از امام رضا(ع) پرسید که...اى کسانى که ایمان آورده اید! از خدا پروا کنید و با صادقان(راستان) باشید. امام در پاسخ فرمود:
صادقان یعنى امامان و کسانى که در پیروى از ایشان راستین هستند.
(کافى1:208)


آیه‌ی 58
قل بِفَضلِ اللهِ و برحمَتِه فبِذلِکَ فلیَفرَحوا هو خَیر مِمّا یَجمَعون.
محمّد بن فضل این أیه را نزد امام رضا(ع) خواند که.. بگو به فضل و رحمت خداست که مؤمنان باید شاد شوند.
امام فرمود:
همراهى با ولایت محمّد و آل محمّد علیهم السلام، برتر از هر آن چیزى است که دیگران از دنیاى خود می‌اندوزند.
(کافى1:423)

آیه‌های 90 و 91
آلآنَ و قَد عَصَیتَ قبلُ و کُنتَ مِنَ المُفسِدین. فالیَومَ نُنَجّیکَ ببَدَنُکَ لِتَکونَ لِمَن خلفَکَ آیةً.
ابراهیم بن محمّد همدانى گوید:
از امام رضا(ع) پرسیدم:
چرا خداوند فرعون را غرق کرد، در حالى که او ایمان آورده و به یگانگى خداوند اعتراف کرده بود؟
امام فرمود:
او هنگامی‌ که گرفتارى را دید، ایمان آورد، و این پذیرفته نیست. این حکم خداست که بر گذشتگان و آیندگان چنین روا داشته: ... پس چون سختى عذاب ما را دیدند، گفتند:فقط به خدا ایمان آوردیم و اینک بدان چه با او شریک می‌کردیم کافریم. و هنگامی‌ که عذاب ما را دیدند، دیگر ایمانشان برى آنان سودى ندارد. (مؤمن84) و فرموده است: روزى که پاره اى از نشانه هاى پروردگارت پدید آید، کسى که پیشتر ایمان نیاورده یا خیرى در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سود نمی‌بخشد. (انعام158) فرعون نیز این گونه بود .. وقتى که در آستانه غرق شدن قرار گرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آن که بنىاسرائیل به او گرویده اند، نیست و من از تسلیم شدگانم. پس به او گفته شد: اکنون؟ در حالى که پیش از این نافرمانى می‌کردى و از تباهکاران بودى؟ پس امروز تو را با زره خودت به بلندى می‌افکنیم تا براى آنان که از پىِ تو می‌آیند عبرتى باشد... و فرعون از سر تا پا در لباسى آهنین بود. هنگامی‌ که غرق شد خداوند او را از آب بیرون افکند تا براى آیندگان درسى باشد و او را ببینند که با آن جامه هاى سنگین آهنى اینک در بلندى قرار گرفته است، در حالى که طبیعت جسم سنگین آن است که در آب فرو رود و بالا نیاید. این خود نشانه اى است. دلیل غرق فرعون را در جاى دیگرى نیز می‌توان یافت، زیرا او هنگامی‌ که در آٍستانه مرگ بود، به خدا متوسّل نشد بلکه موسى را یاد کرد و خدا چنین وحى کرد که: اى موسى! تو که فرعون را نیافریدى، پس نمی‌توانى او را رهایى بخشى! اما اگر از من خواسته بود او را نجات می‌دادم.
(علل الشرایع1:55)


آیه‌ی 7
و هُوَ الّذی خلقَ السّماواتِ و الارضَ فی سِتّة ایّام و کان عرشُهُ عَلى الماء لیَبلُوَکم ایّکم احسنُ عملاً..
اباصلت هروى گوید:
مأمون از امام رضا(ع) تفسیر این آیه را پرسید که ... و اوست کسى که آسمان‌ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید.
امام در پاسخ فرمود:
خداوند متعال عرش و آب و فرشتگان را پیش از آسمان‌ها و زمین آفریده بود.
پس استدلال فرشتگان براى وجود خداى عزّوجلّ، آفرینش خودشان و عرش و آب بود.
آن‌گاه خدا عرش را بر آب قرار داد تا قدرت خویش را به فرشتگان بنمایاند و آنان بدانند که او بر هر کارى تواناست.
پس از آن، با قدرت، عرش را برداشت
و آن را بالاتر از آسمان‌هاى هفت‌گانه نهاد،
و در حالى که خود بر عرش بود، با این که مى‌توانست آسمان‌ها و زمین را در چشم‌برهم‌زدنى خلق کند، آنها را در شش روز بیافرید،
تا آفرینش تدریجى آنها را به فرشتگان نشان دهد
و آنان براى وجود خداى متعال، به خلقت مرحله به مرحله استدلال کنند.
خداوند عرش را براى نیاز خویش نیافرید؛
چون او را به عرش و دیگر آفریده‌ها احتیاجى نیست
و به بودنِ بر فراز عرش وصف نمى‌شود؛
زیرا جسم نیست...
خداوند بسیار برتر از آن است که به ویژگى‌هاى مخلوقات توصیف گردد.

امّا این که فرمود:
...تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید...
خداوند متعال آنان را بیافرید تا با تکلیف اطاعت و بندگى، انسان‌ها را بیازماید،
نه این که خلقت خود را امتحان و تجربه کند؛
زیرا او همواره به همه چیز داناست.

مأمون گفت: اى ابوالحسن! خدا بر تو آسان فرماید که بر من آسان کردى!
(التوحید320)

آیه‌ی 34
وَ لاینفعُکم نُصحی إن أردتُ أن أنصَحَ لکم إن کان الهُا یُرید أن یُغویَکم
ابن ابی نصر بزنطی از قول امام رضا (ع) گوید: امام این آیه را تلاوت فرمود که ... اگر خدا خواسته باشد شما را گمراه سازد، پند من شما را سودی نبخشد، و آن گاه افزود:
امر با خدا است، هدایت می‌کند و گمراه می‌سازد.
(تفسیر عیاشی 2: 143)

آیه‌ی 93
وَ ارتَقبُوا إنّی مَعََکم رقیب
محمد بن فضیل گوید: از امام رضا (ع) پیرامون انتظار فرج پرسیدم؛ فرمود:
آیا نمی‌دانی که انتظار فرج، خود بخشی از فرج است، آن‌گاه افزود:
خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید:
و شما منتظر باشید؛ من هم منتظرم


آیه‌ی 20
و شروه بثَمن بَخس دراهمَ معدودة«
احمد بن محمد بن ابی‌نصر گوید:
در باره‌ی این آیه که .. و او را به بهایی اندک فروختند؛ درهمی چند، امام رضا (ع) فرمود:
این مبلغ بیست درهم بود؛ و آن ارزش سگ شکاری باشد که اگر کشته شود، بهایش بیست درهم است.
(تفسیر علی بن ابراهیم 318)

آیه‌ی 33
ربِّ السّجنُ أحبّ إلیّ ممّا یدعونَنی إلیه
عباس بن هلال گوید:
امام رضا(ع) فرمود:
زندان‌بان به یوسف گفت: من تو را دوست دارم.
یوسف گفت: هر چه تا کنون به من رسیده، جز از راه دوستی به من نرسیده است؛
خاله‌ی من مرا دوست داشت، پس مرا دزدید.
پدرم مرا دوست داشت، برادرانم به من رشک بردند.
همسر عزیز مصر مرا دوست داشت، پس مرا به زندان انداخت.

امام افزود:
یوسف در زندان به خدا شکایت برد و گفت:
ای پروردگارم!
به چه دلیل سزاوار زندان شدم؟
پس خدا به او وحی فرستاد که تو خود آن را برگزیدی، آن گاه که گفتی:

پروردگارا! زندان برای من دوست‌داشتنی‌تر از آن چیزی است که آنان مرا بدان می‌خوانند.
چرا نگفتی: عافیت برای من دوست‌داشتنی‌تر از آن چیزی است که آنان مرا بدان می‌خوانند.
(تفسیر علی بن ابراهیم 330)

آیه‌ی 55
اجعَلنی علی خزائن الأرض إنّی حفیظ علیم
حسن بن موسی از اطرافیان خود نقل می‌کند که یکی از یاران ما در حالی که گویا بر امام اعتراض می‌کرد از حضرت پرسید:
خدا تو را اصلاح کند؛ تو چگونه به این جایگاه خود در نزد مأمون رسیدی؟
امام به او فرمود:
ای مرد!
کدام برترند؟ پیامبر یا وصی؟

او گفت: البته که پیامبر.
فرمود:
کدام برترند؟ مسلمان یا مشرک؟
او گفت: البته که مسلمان.
فرمود:
عزیز مصر مشرک بود و یوسف پیامبر؛ اما مأمون مسلمان است و من هم وصی؛ یوسف پیامبر از عزیز خواست که به او مسئولیت دهد و فرمود: مرا بر خزانه‌های زمین بگمار که من حافظ و دانایم.
در حالی که من مجبور بدین امر شده‌ام.
امام همچنین در باره‌ی این آیه فرمود:
حفیظ یعنی آن چه را در اختیار دارم حفظ می‌کنم و به هر زبانی آگاهی دارم
(عیون اخبار الرضا 2:138)

آیه‌ی 55
اجعَلنی علی خزائن الأرض إنّی حفیظ علیم
ریان بن صلت گوید:
نزد امام رضا (ع) رفتم و عرض کردم:
ای پسر رسول خدا! مردم می‌گویند:
شما با این که اظهار زهد و پارسایی در دنیا می‌کنید، ولایت‌عهدی را پذیرفته‌اید!
امام فرمود:
خدا می‌داند که من این کار را خوش نداشتم، اما آن‌گاه که میان پذیرش این امر و کشته شدن مخیّر گشتم، پذیرش آن را بر مرگ ترجیح دادم.
وای بر آن مردم!
آیا نمی‌دانند یوسف که پیامبر و فرستاده‌ی خدا بود، هنگامی که ضرورت، او را به پذیرش مسئولیت خزانه‌های عزیز وادار کرد، خود فرمود:
مرا بر خزانه‌های زمین بگمار که من حافظ و دانایم.
مرا نیز ضرورت به این امر واداشته، البته با اکراه و اجبار و پس از آن که دانستم اگر نپذیرفت، نابود خواهم شد.
افزون بر این؛ من بدین امر وارد نشدم؛ جز مانند ورود کسی که از آن بیرون آید
شکایت تنها به درگاه خدا باید برد و او است که یاری از او باید جست

(عیون اخبار الرضا 2:138)

آیه‌ی 77
إن یسرق فقد سرق أخ لَه من قبل، فأسرّها یوسُف فی نفسه و لم‌یبدها لهم
اسماعیل بن همام گوید:
امام رضا(ع) پیرامون این آیه که ... اگر او سرقت کند، پیش از آن نیز برادر او نیز سرقت کرده است. پس یوسف آن را در دل خویش پنهان داشت و آن را برای ایشان آشکار نکرد... فرمود:
اسحاق پیامبر کمربندی داشت که انبیا و بزرگان آن را از هم به ارث می‌بردند؛ آن کمربند در اختیار عمه‌ی یوسف بود و یوسف نزد عمه‌ی خویش زندگی می‌کرد که یوسف را بسیار دوست می‌داشت. پدرش نزد وی فرستاد که یوسف را به من بازگردان و نزد من فرست. عمه کسی فرستاد که بگذار امشب یوسف نزد من بماند تا او را ببویم، آن گاه فردا خواهمش فرستاد.
بامدادان کمربند را به کمر یوسف بست و لباس بر او پوشانید و وی را گسیل داشت و گفت: کمربند دزدیده شده و آن را نزد یوسف یافته‌ام.
و در آن روزگار چنین بود که اگر کسی چیزی می‌دزدید، او را نزد مال‌باخته می‌فرستادند؛ این گونه بود که او یوسف را گرفت و نزد خود نگه داشت.

(تفسیر عیاشی 2: 185)


آیه‌ی 43
قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب
احمدبن عمر از امام رضا علیه‌السلام نقل می‌کند که
امام در باره‌ی این آیه که: بگو میان و تو، خداوند به عنوان شاهد کافی است و آن کس که علم کتاب نزد او است، فرمود: منظور علی علیه السلام است.
(بصائرالدرجات 216)

آیه‌ی 12
هو الذی یریکم البرق خوفاً و طمعاً
علی بن حسن بن فضال از پدرش از امام رضا علیه‌السلام آورده که
امام پیرامون آیه‌ی و او است که آذرخش را به شما نشان داد تا ترس باشد و طمع فرمود: ترس برای مسافر و طمع برای مقیم
(معانی الاخبار 374)


آیه‌ی 44
لها سبعة ابواب لکلّ باب منهم جزء مقسوم
احمد بن محمد بن ابی‌نصر گوید: از امام رضا علیه‌السلام در باره‌ی جزء و جزء شیء پرسیدند،
فرمود: هفت تا است، خداوند فرماید: دوزخ هفت در دارد؛ و بر هر در آن جماعتی گمارده شده‌اند.
(تفسیر عیاشی 2:243)

لها سبعة ابواب لکلّ باب منهم جزء مقسوم
اسماعیل بن همام کوفی گوید: امام رضا علیه‌السلام در باره‌ی مردی که نسبت به جزئی از مال خود وصیت کرده باشد، فرمود: منظور یک جزء از هفت جزء (یک هفتم)است؛خداوند در کتاب خود فرماید: دوزخ هفت در دارد؛ و بر هر در آن جماعتی گمارده شده‌اند.
(تفسیر عیاشی 2:243)


آیه‌ی 85
فاصفح الصفح الجمیل
علی بن حسن بن فضال از پدرش نقل می‌کند که امام رضا علیه‌السلام در باره‌ی آیه‌ی درگذر با گذری زیبا فرمود: بخشش بدون سرزنش.

سوره‌ی حجر

سوره‌ی رعد

سوره‌ی یوسف

سوره‌ی هود

سوره‌ی یونس

سوره‌ی توبه

سوره‌ی انفال

سوره‌ی انعام

سوره‌ی مائده

سوره‌ی نساء

سوره‌ی آل عمران

سوره‌ی بقره

بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه قرآن

آخرین وصیت امام حسین(ع)

الکافی» به نقل از ابوحمزه ثمالی از امام باقر (ع): چون هنگام وفات پدرم علی بن الحسین (ع) فرا رسید، مرا به سینه اش چسباند و سپس فرمود: ای فرزند عزیزم! تو را به آنچه پدرم هنگام فرا رسیدن وفاتش به من وصیت کرد، وصیت می‌کنم و نیز به آنچه پدرش به وی وصیت کرده است.»

برای بندگان خدا امام حسین (ع) در آخرین لظات زندگی خود رو به شمر بن ذی‌الجوشن فرمود: «وای بر شما! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی‌هراسید، دست کم در دنیایتان، آزاده و بزرگ‌منش باشید.»

 پیمان امام حسین (ع) برای دفاع از آخرین و کامل‌ترین دین توحیدی و الهی، هیچ‌گاه نشکست و آن امام همام با ریختن خون خود و همچنین جان‌فشانی‌هایی که یاران و اصحاب باوفا و کم‌تعدادش کردند و اسارتی که زنان و دختران اهل حرمش کشیدند، آبروی تمام بشریت در تمام طول تاریخ شد.

حدود 1400 سال است که قلم‌های دوست و دشمن، موافق و مخالف، مسلمان و غیرمسلمان در نگاشتن ظلم‌های بی‌حد و حصر یزیدیان در دشت کربلا در کار است و تا کنون نتوانسته گوشه‌ای از جنایاتی که بر اهل بیت پیامبر رفت را به دوست‌داران حق و حقیقت و عدالت و آزادیخواهی بشناساند.

شاید دردآورترین بخش از این نوشته‌ها مربوط شرح شهادت سیدالشهدا (ع) باشد که در هر بخش آن می‌توان حزن بی حد را درک کرد. این نوشتار هم گوشه‌ای از مطالب بیان شده در کتاب‌هاب تاریخی و مقاتل است که در دانشنامه 14 جلدی امام حسین (ع) چاپ و منتشر شده است که آن‌ها را مرور می‌کنیم.

امام لباسی را می‌طلبد که کسی بدان رغبت نکند

«الملهوف»: امام حسین فرمود: «برایم لباسی بیاورید که کسی به آن رغبت نکند تا زیر لباس‌هایم بپوشم و مرا برهنه نکنند.» 

برای امام شلوارکی آوردند. امام نپذیرفت و فرمود: «این لباس خواری است.»

سپس خود امام لباس کهنه‌ای را برداشت و آن را پاره کرد و زیر لباسش پوشید اما هنگامی که شهید شد آن را نیز بردند و امام را برهنه رها کردند.
آنگاه امام شلوارهایی پنبه‌ای را ـ که بافت یمن بود ـ خواست و آن را پاره کرد و پوشید و از آن رو پاره کرد تا آن را نبرند، اما هنگامی که کشته شد، بحر بن کعب ـ که خداوند لعنتش کند ـ آن را هم برد و حسین را برهنه رها کرد.

دستان بحر، پس از این کار در تابستان مانند چوب خشک می‌شد و در زمستان از آنها چرک و خون تراوش می‌کرد تا آن که خدای متعال او را هلاک کرد.

«المناقب» ابن شهر آشوب: آنگاه امام حسین (ع) فرمود: «لباسی برایم بیاورید که کسی به آن رغبت نکند و زیر لباس‌هایم بپوشم تا برهنه‌ام نکنند؛ چرا که من کشته می‌شوم و لباس و سلاحم را می‌برند.»

برای امام شلوارکی آوردند؛ اما نپذیرفت و فرمود: «این لباس اهل ذمه است.»
سپس لباسی بلندتر را که از شلوار، کوتاه‌تر و از شلوارک بلندتر بود آوردند و امام آن را پوشید.

«تاریخ الطبری» به نقل از ابو مخنف: سلیمان بن ابی راشد، از حمید بن مسلم برایم نقل کرد که: چون حسین با سه یا چهار نفر، تنها ماند شلوار یمانی محکمش را که چشم را خیره می‌کرد خواست تا آن را زیر لباسش بپوشد. آن را پاره پاره و رشته رشته کرد که پس از شهادتش به غارت نبردند.

یکی از یاران او گفت: «کاش زیر آن، شلوارک می پوشیدی!»
فرمود: «شلوارک لباس خواری است و برای من شایسته نیست که آن را بپوشم.»
اما هنگامی که حسین به شهادت رسید، بحر بن کعب آن را نیز از [تن] ایشان درآورد و ایشان را برهنه رها کرد.
نیز عمرو بن شعیب از محمد بن عبدالرحمان برایم نقل کرد که هر دو دست بحربن کعب در زمستان آب ترشح می‌کرد و در تابستان مانند چوب خشک می‌شد.

خداحافظی امام با زنان

«المناقب» ابن شهر آشوب: سپس حسین با زنان، وداع کرد. سکینه، شیون می‌کرد. امام او را به سینه‌اش چسباند و فرمود:

«ای سکینه! بدان که پس از من، گریه‌ات طولانی
خواهد بود، هنگامی که مرگ، مرا دریابد.
با اشک حسرتت، دلم را آتش مزن
تا آنگاه که روح در بدن دارم
و چون کشته شدم، تو سزامند گریستنی
ای بهترین زنان!»

وصیت‌های امام

«اثبات الوصیه»: حسین (ع) ، علی بن الحسین (ع) را که بیمار بود، فرا خواند و اسم اعظم و میراث‌های پیامبران را به او وصیت کرد و او را آگاه کرد که علوم و نوشته‌ها و قرآن‌ها و سلاح را به ام‌سلمه ـ که خدا از وی خشنود ـ باد سپرده و به وی فرمان داده است که همه آنها را به او بدهد.

«الکافی» به نقل از ابوجارود: امام باقر (ع) فرمود: «حسین بن علی (ع) هنگامی که آنچه باید برسد به او رسید، دختر بزرگش فاطمه بنت الحسین را فراخواند و نوشته‌ای در هم پیچیده و وصیتی آشکار به او داد. علی بن الحسین (ع)‌ درد شکم داشت و با آنان بود؛ اما او را به خودش واگذاشته بودند و فکر نمی‌کردند که از آن بیماری جان سالم به در برد. فاطمه آن نوشته را به علی بن الحسین (ع)‌ داد و سپس ـ به خدا سوگند ای زیاد ـ که آن نوشته به ما رسیده است.»
گفتم: «خدا مرا فدایت کند در آن نوشته چیست؟»
فرمود: «به خداسوگند، همه نیازهای فرزندان آدم از روز خلقت آدم تا فنای دنیا در آن آمده است. به خدا سوگند در آن حدود هم هست حق [مقدار] دیه یک خراش.»

«الکافی» به نقل از ابوحمزه ثمالی از امام باقر (ع): چون هنگام وفات پدرم علی بن الحسین (ع) فرا رسید، مرا به سینه اش چسباند و سپس فرمود: ای فرزند عزیزم! تو را به آنچه پدرم هنگام فرا رسیدن وفاتش به من وصیت کرد، وصیت می‌کنم و نیز به آنچه پدرش به وی وصیت کرده است.»
سپس فرمود: «ای پسر عزیزم! مبادا بر کسی ستم کنی که در برابر تو هیچ یاوری جز خدا ندارد!»

اجازه خواستن فرشتگان برای یاری کردن امام

«کمال‌الدین و تمام النعمه» به نقل از اَبان بن تغلب از امام صادق (ع): چهار هزار فرشته فرود آمدند و قصد نبرد در کنار حسین (ع) را داشتند که به آنها اجازه داده نشد. بالا رفتند تا [از خداوند] اجازه بگیرند؛ اما هنگامی که پایین آمدند حسین (ع)‌ کشته شده بود و آنان پریشان و غبارآلوده تا روز قیامت نزد قبر حسین می‌گریند.

«الغیبة» نعمانی به نقل از اَبان‌ بن تغلب، از امام صادق (ع) درباره نزول فرشتگان: چهار هزار فرشته نشاندار ـ که با پیامبر خدا (ص) بودند ـ و سیصد و سیزده فرشته‌ای که در جنگ بدر با پیامبر خدا (ص) بودند و نیز چهار هزار فرشته دیگر، با آنان به آسمان عروج کردند تا اجازه بگیرند که همراه حسین‌ بن علی (ص) بجنگند؛ اما چون بازگشتند‌، حسین (ع) به شهادت رسیده بود و آنان، پریشان و غبارآلود، تا روز قیامت نزد قبر حسین (ع)، می‌گریند و همگی آنان، انتظار قیام قائم (عج) را می‌کشند.

آخرین یاری خواهی امام (ع) برای اتمام حجت

«الملهوف»: هنگامی که حسین (ع)، شهادت جوانان و محبوبانش را دید، تصمیم‌ گرفت که خود به میدان برود و ندا داد: «آیا مدافعی هست که از حرم پیامبر خدا (ص) دفاع کند؟ آیا یکتاپرستی هست که در کار ما از خدا بترسد؟ آیا دادرسی هست که به خاطر خدا، به داد ما برسد؟ آیا باری‌دهنده‌ای هست که به خاطر خدا، ما را یاری دهد؟».
پس صدای ناله‌زنان برخاست.

«مقتل‌الحسین‌(ع)» خوارزمی: آن‌گاه حسین (ع)، به چپ و راستش نگریست و هیچ مردی را ندید. علی‌ بن ‌الحسین، زین‌العابدین(ع) ـ که سنش از علی‌ [اکبر] شهید، کمتر و بیمار بود و نسل خاندان محمد (ص) از طریق او استمرار یافت ـ بیرون آمد؛ ولی نمی‌توانست شمشیرش را حمل کند و ام‌ کلثوم، پشت سر او فریاد می‌زد: «ای پسر عزیزم! بازگرد.»
علی گفت: «ای عمه!‌ بگذار پیش روی فرزند پیامبر خدا (ص) بجنگم.»
حسین(ع) فرمود: «ای ام‌ کلثوم! او را بگیر و بازگردان تا زمین، از فرزندان خاندان محمد (ص)، تهی نماند».

نبرد انفرادی امام (ع) با دشمنانش

«الارشاد»: هنگامی که جز سه تن از یاران حسین (ع) باقی نماندند، امام (ع) به دشمن، حمله برد و آنان را از خود، دور می‌کرد و آن سه تن، از او حفاظت می‌کردند تا آن که آنان نیز کشته شدند. امام (ع) که از زخم‌های تن و سرش، سنگین شده و تنها مانده بود، آنان را با شمشیر می‌زد و آنها، از چپ و راست او می‌گریختند.

حمید بن مسلم می‌گوید: «به خدا سوگند، آن وقت، شکست خورده‌ای را ندیده بودم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند، اما این گونه استوار و پر دل و جسور مانده باشد. پیادگان، بر او یورش می‌بردند و او هم بر آنان، یورش می‌برد و چپ و راست او، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شکافته می‌شدند.»

«الملهوف»: راوی می‌گوید: آن گاه حسین (ع)، دشمن را به نبرد تن به تن فرا خواند و همه کسانی را که به جنگش می‌آمدند، از میان برمی‌داشت تا آن جا که تعداد فراوانی از آنها را کشت و در این حال، می‌فرمود:
«مرگ، از ننگ، بهتر است و ننگ، از ورود به آتش».

یکی از راویان می‌گوید: «به خدا سوگند، تاکنون شکست‌خورده‌ای را ندیده بودم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند؛ اما این‌گونه استوار و پردل مانده باشد. پیادگان، بر او یورش می‌بردند و او هم بر آنان، یورش می‌برد و آنان، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شکافته می‌شدند.»

او بر آنان، حمله می‌برد و درحالی که آنان، بالغ بر سی‌ هزار نفر بودند، از پیش پای او، مانند ملخ‌های پراکنده، می‌گریختند و او، دوباره به جای خویش، باز می‌گشت و می‌گفت: «هیچ نیرو و توانی، جز از جانب خداوند والا مرتبه بزرگ، نیست».

«الفتوح»: آن‌گاه، حسین(ع) [دشمن] را به نبرد تن به تن، فرا خواند و همه قهرمانانی را که به جنگ او می‌آمدند، می‌کشت تا آن که تعداد فراوانی را از آنها کشت.

شمر بن ذی‌الجوشن ـ که خدا لعنتش کند ـ پیشاپیش دسته بزرگی، جلو آمد. حسین‌(ع) با همه آنها جنگید و آنها نیز با او جنگیدند ... آن گاه حسین (ع)، مانند شیر شرزه به آنها حمله برد و در پی کسی نمی‌رفت، جز آن که او را با ضربه شمشیرش به زمین می‌انداخت. تیرها از هر سو به طرف او می‌آمدند و به گلو و سینه او می‌خوردند. و او می‌فرمود: «ای امت بدکار! پس از محمد، چه بد کردید در حق امت و خاندانش. هان! شما پس از من، دیگر از کشتن هیچ بنده‌ای از بندگان خدا، هراس نخواهید داشت؛ بلکه چون مرا کشتید، کشتن هرکس دیگری بر شما گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند ـ امید می‌برم که خدا، مرا با خواری شما، گرامی بدارد و انتقام مرا از شما به گونه‌ای که نمی‌دانید، بگیرد».

حُصَین بن نُمَیر سَکونی، بر حسین (ع) بانگ زد: «ای پسر فاطمه! خدا چگونه انتقام تو را از ما می‌گیرد؟»
حسین(ع) فرمود: «میانتان، ‌ترس و درگیری می‌اندازد و خونتان را [به دست خودتان] می‌ریزد و آن‌گاه، عذاب را بر شما سرازیر می‌کند».

امام(ع) در پی آب

«الاخبار الطوال»: حسین (ع) تشنه شد و کاسه آبی خواست. هنگامی که آن را به دهان برد، حصین بن نمیر، ‌تیری به سوی او انداخت که به دهانش فرو رفت و میان او و آب نوشیدن، مانع شد و حسین (ع)، کاسه را از دست، فرو گذاشت.
هنگامی که دید دشمنان از او پس می‌کشند برخاست و بر تل و سیل بند کنار فرات، به سوی آب رفت که جلویش را گرفتند و او به همان جا که بود، بازگشت.

«منیرالاحزان»: سپس، نبرد را متوجه حسین (ع) کردند و او را از فراوانی زخم‌ها و ضربه‌ها، مانند تکه گوشتی کردند. امام (ع)، آبی برای نوشیدن می‌جویید و نمی‌یافت و 72 زخم، ‌برداشته بود.

«بستان الواعظین»: حسین (ع) به هنگام شهادتش آبی طلبید، اما از او باز داشتند و تشنه به شهادت رسید و بر خدا وارد شد تا از شراب بهشتی، سیرابش کند.

«الملهوف»: نبرد را متوجه او کردند و او بر آنان، و آنان بر او حمله می‌بردند و او با وجود آن، آبی برای نوشیدن می‌جویید و نمی‌یافت.

«الفتوح»: دشمنان بر او حمله بردند و پیوسته، او بر آنان و آنان بر او حمله می‌بردند و او در این میان، آبی می‌جست تا از آن بنوشد و هر بار که به تنهایی به سوی فرات، یورش می‌برد، به او حمله می‌کردند تا او را از آب، باز دارند.

«الارشاد»: هنگامی که شمر بن ذی الجوشن، شجاعت حسین (ع) را دید سواران را فرا خواند و در پشت پیادگان قرار گرفتند و به تیراندازان فرمان تیر داد. آنان، او را تیر باران کردند و از فراوانی تیرها، مانند خارپشت شده بود. امام (ع) عقب کشید و آنان در برابر موضع گرفتند.

«مثیرالاحزان»: هنگامی که حسین (ع) از شدت جراحات زمین‌گیر شد و دیگر توان حرکت نداشت. شمر، فرمان داد که او را تیر باران کنند.

«الفتوح»: تیر‌ها را از هر سو به طرف حسین (ع) می‌آمدند و به گلو و سینه او می‌خوردند. و او می‌فرمود: «ای امت بدکار جه بد جانشینانی برای محمد، در میان امت و خاندانش بودید. هان! شما از من، دیگر از کشتن هیچ بنده‌ای از بندگان خدا، هراس نخواهید داشت؛ بلکه چون مرا کشتید کشتن هر کس دیگری بر شما، گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند‌ ـ مرا با خواری شما، گرامی بدارد و انتقام مرا از شما، به گونه‌ای که نمی‌دانید، بگیرد.»

«تاریخ الطبری» به نقل از سعد بن عبیده: حسین (ع) جلو آمد و با نمایندگان ابن زیاد، گفت‌وگو کرد. گویی اکنون به ردای خط دار او می‌نگرم، هنگامی که با آنان، سخن گفت، بازگشت. مردی از قبیله بنی تمیم ـ که به او عمر طُهَوی می‌گفتند ـ تیری به سوی او انداخت گویی اکنون آن تیر را می‌بینم که میان شانه‌هایش به رادیش آویخته است.

اصابت تیری به پیشانی امام

«الفتوح»: هر گاه حسین (ع) به تنهایی به سوی فرات یورش می‌برد، به او حمله می‌کردند تا او را از رسیدن به آب، باز بدارند. آن گاه، مردی از آنان ـ که کینه‌اش ابو حُتوف بود ـ تیری انداخت و بر پیشانی حسین (ع) نشست. حسین (ع) تیر را کند و آن را انداخت. خون به صورتش و محاسنش سرازیر شد.
سپس حسین (ع) گفت: «خدایا! تو می‌بینی که من از دست این بندگان نافرمان و طغیان‌گرت، در چه حالی هستم. خدایا! یک یک آنان را به شمار آور و جدا از هم و متفرق هلاکشان ساز و هیچ یک از آنان را بر روی زمین، باقی مگذار و هرگز، آنان را میامرز!»

اصابت تیری به سینه امام

«مقتل‌الحسین» خوارزمی: حسین (ع) که بر اثر نبرد، کم‌توان شده بود، ایستاد و به استراحت پرداخت. همان هنگام که ایستاده بود، سنگی آمد و به پیشانی‌اش خورد.
خون از پیشانی‌اش، سرازیر شد. پارچه‌ای را گرفت تا خون از پیشانی‌اش پاک کند که تیری با پیکان سه شاخه آهنین و مسموم آمد و در قلبش نشست.
حسین (ع) گفت: «به نام خدا و یاری خدا، و بر دین پیامبر خدا.»

آن گاه، سرش را به سوی آسمان، بالا برد و گفت: «خدای من! تو می‌دانی که آنان، مردی را می‌کشند که جز او، فرزندی پیامبری بر روی زمین نیست.»

سپس، تیر را گرفت و آنان را از پشت خود، بیرون کشید. خون، مانند ناودان، از آن سرازیر شد. حسین (ع) دستش را بر زخم نهاد و چون از خون پر شد، آنان را به آسمان پاشید. قطره‌ای از آن بازنگشت ... دوباره، دستش را به زخم نهاد و چون از خون پر شد، بر سر و محاسنش کشید و فرمود: «به خدا سوگند، این گونه خواهم بود تا جدم محمد (ص) را با خضاب خون، دیدار کنم و بگویم ای پیامبر خدا! فانی و فلانی، مرا کشتند.»

اصابت تیری به گلوی امام

«الامالی» صدوق به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق (ع)، از پدرش امام باقر (ع)، از جدش امام زین العابدین (ع): حسین (ع) به چپ و راست نگریست و کسی را ندید. سرش را به سوی آسمان، بالا برد و گفت: «خدایا! تو می‌بینی که با فرزند پیامبرت چه می‌کنند.»
قبیله‌ بنی کلاب، میان حسین (ع) و آب، مانع شدند. تیری به سوی او پرتاب شد که به گلویش نشست و از اسبش به زمین افتاد. امام (ع) تیر را گرفت و بیرون کشید.
سپس، خون را با کف دستش می‌گرفت و هنگامی که پر می‌شد، به سر و صورتش می‌مالید و می‌گفت: «خدای را مظلوم و خونی، دیدار خواهم کرد.»

«الملهوف»: سپس سنان نیز تیری به سوی امام حسین (ع) انداخت. تیر، بر گلویش نشست. امام (ع) بر زمین افتاد. سپس راست نشست و تیر را از گلویش بیرون کشید و دو دستش را کنار هم گرفت و هر گاه از خونش پر می‌شدند، سر و صورتش را با آن، خصاب می‌کرد و می‌فرمود: «خدا را این گونه، خضاب کرده از خونم و با حق عصب شده‌ام، دیدار خواهم کرد.»

«الفتوح»: سنان بن انس نخعی، تیری به سوی حسین (ع) انداخت. تیر، بر گلویش نشست. صالح بن وهب یَزَنی هم نیزه‌ای به پهلوی حسین (ع) زد. حسین (ع) از اسبش به زمین افتاد. سپس، راست نشست و تیر را از گلویش بیرون کشید. کف دستانش را کنار هم می‌گرفت و هر گاه از خونش پر می‌شدند، آنها را به سر و صورتش می‌مالید و می‌گفت: «این گونه خدایم را با خونم و با حق غصب شده‌ام، دیدار خواهم کرد.»

اصابت تیر بر دهان امام (ع)

«الکامل فی التاریخ»: تشنگی حسین (ع) شدت گرفت. نزدیک فرات شد تا آبی بیاشامد. حصین بن نمیر، تیری به سوی ایشان انداخت که به دهانش اصابت کرد. حسین (ع) خون با دستش می‌گرفت و به سوی آسمان، پرتاب می‌کرد. سپس حمد و ثنای الهی را به جای آورد و آن گاه گفت: «بار خدایا! از رفتاری که با پسر دختر پیامبر می‌کنند، به تو شکوه می‌برم. بارخدایا! یکایکاشان را به شمار آور و یکایک آنان را بکش و هیچ یک از ایشان را باقی مگذار.»
نیز گفته‌اند، کسی که به حسین تیر انداخت مردی از قبیل بنی اَبان بن دارِم بود.

«تذکرة‌الخواص» به نقل از هشام بن محمد: حصین به تمیم، تیری به سوی حسین (ع) انداخت که به لب‌هایش خورد و خون از آنها، سرازیر شد. حسین (ع) در حالی که می‌گریست می‌گفت: «خدایا! من از آنچه با من، برادرانم، فرزندانم و خاندانم می‌کنند، به تو شکوه می‌برم.»
سپس، تشنگی‌اش شدت گرفت.

«المناقب» ابن شهر آشوب به نقل از ابن عُیَینَه: دو تن از قاتلان حسین (ع) را دیدم یکی از آنها ...، ظرف آب را می‌گرفت و آن را تا آخر، سر می‌کشید؛ اما سیراب نمی‌شد. این، از آن رو بود که [روز عاشورا] دید که حسین (ع) ظرف آبی را نزدیک دهان برد، از آن می‌نوشد پس تیری به سوی او انداخت. حسین (ع) فرمود: «خداوند تو را از در دنیا و آخرت، سیراب نکند.»

«مجابو الدّعوة» ابن ابی الدنیا به نقل از محمد کوفی: مردی از قبیله ابان بن دارم به نام زرعه در کشتن حسین (ع) حاضر بود. او تیری به سوی حسین (ع) انداخت که به گلویش اصابت کرد. حسین (ع) خون را می‌گرفت و به سوی آسمان می‌پاشد. این، از آن رو بود که حسین (ع) آبی طلبید تا بنوشد و هنگامی که آن مرد تیر زد، میان او و آب، جدایی انداخت [و نتوانست آب بنوشد].
حسین (ع) گفت: «خدایا! او را تشنه بدار. خدایا! او را تشنه بدار»
یکی از شاهدان مرگش برایم نقل کرد که: آن مرد، از احساس حرارت در شکمش و سردی پشتش، فریاد می‌کشید و جلوی او، یخ و بادبزن و در پشت او، آتشدان بود و می‌گفت: «به من آب بدهید. تشنمگی مرا کشت!»
کاسه بزرگی برایش می‌آورند که در آن شربت یا آب و شیر بود و اگر پنج تن از آن می‌نوشیدند، سیراب می‌شدند؛ ولی او می‌نوشید و دوباره می‌گفت: «به من آب بدهید. تشنگی مرا کشت!»
سرانجام شکمش، [به سبب بسیار نوشیدن آب] مانند شکم شتر شکافته شد.

سخن گفتن زینب (س) با عمر بن سعد

«تاریخ الطبری» به نقل از عبدالله بن عمار: زینب دختر فاطمه (س) و خواهر حسین (ع) بیرون آمد ... و این گونه می‌گفت: «کاش آسمان، خراب می‌شد و بر زمین می‌افتاد!»
عمر بن سعد، به حسین (ع) نزدیک شده بود. زینب (ع) به او گفت: «ای عمر بن سعد! آیا اباعبدالله را می‌کشند و تو، نگاه می‌کنی؟!»
گویی اشک‌های عمر را می‌بینیم که بر گونه‌ها و محاسنش روان است. آن گاه، عمر از او روی گرداند.

«الارشاد»: خواهر امام، زینب (س) به درگاه خیمه آمد و عمر بن سعد بن ابی وقاص را ندا داد: «وای بر تو، ای عمر! آیا اباعبدالله را می‌کشند و تو نگاه می‌کنی؟»
عمر، پاسخش را نداد. زینب (ع) بانگ زد: «وای بر شما! آیا مسلمانی میان شما نیست؟! هیچ کس، پاسخی به او نداد.»

سخنان زینب (س) هنگام شهادت برادر

«الملهوف»: زینب (ع) از در خیمه بیرون آمد و فریاد می‌زد: «وای، ای برادر! وای، ای سرو من! وای، ای خاندان من! کاش آسمان، خراب می‌شد و به زمین می‌افتاد و کوه‌ها، خاک و در دشت‌ها، پراکند می‌شدند!»

هجوم بردن به خیمه‌ها

«تاریخ‌الطبری» به نقل از ابو مخنف: سپس شمر بن ذی الجوشن، با تنی چند (حدود ده) تن از پیادگان سپاه کوفه، پیش‌روی کردند و به سوی خیمه‌ای که اثاث و خانواده حسین (ع) در آن بود، رفتند و میان او و خیمه‌هایش، مانع شدند.
حسین (ع) فرمود: «وای بر شما! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی‌هراسید، دست کم در دنیایتان، آزاده و بزرگ‌منش باشید. خیمه و خانواده را از دستبرد اراذل و اوباشتان دور بدارید.»
ابن ذی‌الجوش گفت: «این حق برای تو هست، ای پسر فاطمه!»

«مثیرالاحزان»: حسین (ع) پیوسته می‌جنگید تا آن شمر بن ذی‌الجوشن آمد و میان او و خیمه‌اش، مانع شد. امام (ع) فرمود: «به زودی خیمه‌ام برای شما مباح خواهد شد؛ ولی نابخردان و سرکشانتان را از آن، بازدارید و اگر دین ندارید، دست کم در دنیا، آزاده باشید.»

شمر به او گفت: «ای فرزند فاطمه! چه می‌گویی؟»
فرمود: «می‌گویم من با شما می‌جنگم و شما با من می‌جنگید؛ ولی زنان که گناهی ندارند.»
شمر گفت: «این حق برای تو هست.»

 

مؤسسات قرآنی طرح‌های خود را برای تغییر کتب درسی قرآن ارائه کنند

«حمیدرضا حاجی‌بابایی»، وزیر آموزش و پرورش، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ایران ‌(ایکنا)، با تأکید بر اهمیت توجه به دروس قرآن و دینی در پایه‌های مقاطع تحصیلی مختلف گفت: در برنامه درس ملی که ویژه تمام کتب درسی آماده شده، درس قرآن و دینی نیز به طور خاص مورد توجه قرار گرفته است.

وزیر آموزش و پرورش با اشاره به اینکه برنامه درس ملی برای کتب درسی در حال حاضر آماده شده است، عنوان کرد: با آماده شدن برنامه درس ملی کارهای نهایی و جمع‌بندی این طرح به‌زودی به اتمام می‌رسد تا براساس این برنامه تغییر و تحول در کتاب‌های درسی به‌ویژه کتاب‌های قرآنی و دینی اعمال شود.

وی در پاسخ به خبرنگار ایکنا، مبنی بر گله‌مندی برخی مؤسسات قرآنی از وزارت آموزش و پرورش در استفاده نکردن از تجربیات و طرح‌های قرآنی این مؤسسات افزود: مؤسسات و مراکز قرآنی در صورتی که چنین ادعایی داشته و گمان می‌کنند که می‌توانند تجربیات و طرح‌های قرآنی خود را برای بهبود آموزش‌های قرآنی و کتاب‌های درسی قرآن در اختیار ما قرار دهند، به سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش مراجعه کرده و آمادگی خود را اعلام کنند.

در صورتی که موسسات و مراکز قرآنی علاقمند به سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی مراجعه کرده و طرح‌های خود را ارائه دهند به طور قطع از این طرح‌ها و تجربیات استفاده خواهیم کرد

این مقام عالی وزارت ادامه داد: در صورتی که مؤسسات و مراکز قرآنی علاقه‌مند به سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی مراجعه کرده و طرح‌های خود را ارائه دهند، به طور قطع از این طرح‌ها و تجربیات استفاده خواهیم کرد.

وی در این بخش از سخنان خود با بیان اینکه کتاب‌های درسی قرآن و دینی در مقاطع مختلف تحصیلی باید پرورش‌دهنده دانش‌آموزان باشد و آنان را به تفکر و اندیشه وادارد، افزود: برای تألیف کتاب‌های درسی، به‌ویژه کتاب‌های درسی قرآن، دینی و معارف، باید تلاش شود تا دانش‌آموزان به اندیشه و نوآوری کشیده شوند.

حاجی‌بابایی با یادآوری اینکه برنامه درس ملی در حال آماده شدن است، ادامه داد: پس از تصویب برنامه درس ملی شاهد تحولات بیشتری در حوزه کتاب‌های درسی قرآن، به‌ویژه کتاب‌های قرآن و دینی، خواهیم بود.

وزیر آموزش و پرورش در پایان با بیان اینکه برای تألیف و تدوین کتاب‌های درسی قرآن و دینی نیازمند بهره‌گیری از تجربیات و نظرات مؤسسات و مراکز قرآنی فعال در این حوزه هستیم، گفت: با توجه به اهمیت بهره‌گیری از تجربیات مؤسسات قرآنی در آموزش قرآن به کودکان و نوجوانان، در حال حاضر از تجربیات مؤسسات خصوصی در این عرصه بهره می‌گیریم.

خبرگزاری قرآنی ایران ‌(ایکنا)