گفتارهایی از حضرت آیتالله محمدتقی مصباح یزدی
چکیده
طرح مسئله
چیستی نواندیشی
نواندیشی دینی
دین و روشهای تحقیق در آن
قلمرو نواندیشی دینی
پی نوشت ها :
1.شاله فلیسین، شناخت روش علوم یا فلسفه علمی، ترجمة یحیی مهدوی، ص65.
2. ترجمه برخی از واژگان بیگانه نیز در این زمینه موجب سوءفهم می شود. مثلاً در زبان انگلیسی وقتی میخواهند بگویند: تصور میکنم قضیه از این قرار است یا گمان میکنم چنین و چنان است، گفته می شود و ما این را در فارسی به «فکر میکنم» ترجمه میکنیم در حالی که فکر کردن معنی دیگری دارد و با گمان کردن و تصور کردن فرق میکند.
3. ملاهادی سبزواری، شرح المنظومه، ج1، ص 57.
4. اینکه مقصود از یقین در اینجا چیست و یقینی بودن مقدمات دقیقاً به چه معنا است مربوط به منطق و خارج از حوزه بحث ما است. برای نمونه رک: ابن سینا، الشفا، المنطق، البرهان، القاهره، 1375ق، ص 51/ ملاهادی سبزواری، شرح المنظومه، ج1، ص 323/ محمد بن حسن الطوسی، اساس الاقتباس، ص 342و 360.
5. در اینجا تأکید ما بیشتر بر دین اسلام است.
6. البته مقصود نوآوری در خود گزاره های یقینی است، اما در ادله یا احیاناً در روشهای اثبات آنها نواندیشی و نوآوری ممکن است.
پیشگفتار
بررسی اجمالی برخی از زیانهای الکلسیم
زیان های فکری و روانی
تأثیر الکل بر نسل :
زیانهای جسمی:
میگساری، مولد جنایات:
زیانهای اقتصادی و مالی:
پی نوشت ها :
. سنایی، دیوان اشعار، قصاید و قطعات
2. نشریه سمپوریوم الکل در دانشکده پزشکی اصفهان.
3 . وسائل ج 17 ص 244 علل ج 2 ص 161 .
4 . مستفاد از وسائل ج 17 ص 253 – احتجاج جزء 2 ص 96 .
5 . نشریه سمپوریوم الکل در دانشکده پزشکی اصفهان
6 . به نقل از مجله ی به نام تندرست
7 . نشریه سمپورزیوم الکل در دانشکده پزشکی اصفهان
8 . نشریه سمپوزیونه الکل ص 69
9 . بررسی فرآورده های الکل ص 156
10 . نشریه سمپوزیوم ص 47
11 . نشریه سمپوزیوم الکل ص 29-22
12. مفاسد شراب- سید صادق شیرازی ترجمه : علی کاظمی، ص 38
13 . الغدیر ج 4 – ص 257
14 . نشریه ی سمپوزیوم الکل ص 66
15 .وسائل ج 17 ص 251.
16 . نشریه ی آ – وتر سانته
17 . سوره بقره – آیه 219
18 . مستفاد از وسائل ج17 ص259
19 . وسائل ج 17 ص 259
در سخنانی که از امام رضا علیهالسلام بازگفتهاند، اشارات فراوانی به آیات شریف قرآن رفته است. بسیاری از این روایات گویای جایگاه بلند این کتاب آسمانی است و در شمار فراوانی از آنها نیز با بیان شیوای امام، رازی از هزاران رمز و راز قرآنی گشوده شده است.
ما در این جا از میان این روایات پرشمار، گوهرهایی ناب را برگرفتهایم، و آنها را به ترتیب سورههای قرآنی تقدیم شما بازدیدکنندگان پایگاه امام رضا علیهالسلام میکنیم.
1
ریّان بن صلت گوید: از امام رضا(ع) در بارهی قرآن پرسیدم،
فرمود:قرآن سخن خداست؛
از آن فراتر نروید
و راه رستگارى را در چیزى جز آن مجویید
که گمراه میشوید.
(التوحید223)
2
ابوحیّون از امام رضا(ع) نقل میکند که فرمود:هر کس آیات متشابه قرآن را به محکمات بازگرداند،
راه راست را یافته است
... در روایات ما نیز همچون قرآن، محکم و متشابه هست،
تنها به متشابهات چنگ مزنید
و آنها را به محکمات برگردانید
و گرنه راه را گم میکنید.
(عیون الاخبار1:290)
3
پدر محمد بن موسى رازى گوید: امام رضا(ع) روزى از قرآن یاد کرد و شیوهی استدلال و چگونگى بیان آیات و معجزات نظم قرآنى را بااهمیّت شمرد و فرمود:قرآن ریسمان محکم خداوند
و رشتهی استوار او
و راه درستى است که به بهشت میانجامد
و از دوزخ رهایى میبخشد
.. و از آن جا که براى زمانى خاص پدید نیامده است،
در گذر روزگاران کهنه نمیشود
و به خواندنِ فراوان، برآیند خود را از دست نمیدهد،
بلکه حجّت و برهان همهی نسلها است..
باطل را به پس و پیش آن راهى نیست
و فرستادهاى از جانب خداى دانا و ستوده است.
(عیون الاخبار2:69)
1
اسماعیل بن مهران از قول امام رضا(ع) گوید:نزدیکى بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم خداوند،
بیش از نزدیکى سیاهى چشم به سفیدى آن است.
(تفسیرعیاشى1:21)
2
سلیمان جعفرى گوید: از امام رضا(ع) پرسیدند:
بزرگترین آیه کتاب خدا کدام است؟
فرمود:
بسم الله الرحمن الرحیم ![]()
(تفسیرعیاشى1:21)
3
حسن بن على بن فضّال در بارهی بسم الله از امام رضا(ع) پرسید،
امام فرمود:هنگامی که کسى میگوید: بسم الله،
گویا نشان و علامتى از نشانهاى خداوند عزّوجلّ را بر خود مینهد
... و آن نشان پرستش و بندگى است.
(التوحید229)
آیهی 7
خَتَمَ الُله عَلى قُلُوبِهِم و عَلى سَمعهم ![]()
ابراهیم بن ابى محمود گوید: تفسیر این آیه را پرسیدم که میفرماید:
... خداوند بر دلهاى ایشان و بر شنوایى آنان مُهر و ختم نهاده است..
فرمود:«ختم» آن است که به کیفر کفر ورزیدن،
بر دل کافران مهر زنند،
همان گونه که خداوند در جاى دیگر میفرماید:
بلکه خدا به سبب کفرشان، بر دلهایشان مهر نهاده و در نتیجه، جز شمارى اندک از ایشان ایمان نمیآورند.
(سوره نساء155)
ابراهیم بن محمود ادامه میدهد که از امام پرسیدم:
آیا خداوند بندگانش را مجبور به گناه میکند؟
فرمود:به آنان اختیار عطا میکند
و ایشان را مهلت میدهد
تا توبه کنند و بازگردند.
پرسیدم: آیا خدا آنان را به کارى وامیدارد که توان آن را ندارند؟
فرمود:چگونه چنین چیزى ممکن است؟
در حالى که خود میفرماید:
و پروردگار تو بر بندگان ستم نمیورزد...
و ادامه داد:پدرم موسى بن جعفر(ع) از امام صادق(ع) نقل فرمود که
هر کس بپندارد خداوند بندگان را به گناه وامیدارد
یا آنان را به کارى فراتر از توانشان تکلیف میکند،
ذبیحهی او را نخورید،
گواهیاش را نپذیرید،
در وراى او نماز مگذارید
و چیزى از زکات به او نپردازید.
(عیون الاخبار1:424)
آیهی 15
اللهُ یَستهزئُ بِهِم ![]()
حسن بن على بن فضّال تفسیر این آیات را از امام رضا(ع) پرسید
خداوند آنان را استهزاء میکند... آنان مکر میکنند وخدا هم مکر مینماید.. سوره آل عمران 54)
آنها با خدا نیرنگ میکنند، و خدا نیز با آنان چنین میکند.. سوره نساء142)
امام فرمود:خداوند کسى را ریشخند نمیکند،
و اهل فریب و نیرنگ نیست،
بلکه پاداش ریشخندکنندگان و فریبکاران و نیرنگ بازان را میدهد.
پروردگار از آن چه ستمکاران میگویند منزّه است.
(التوحید163)
آیهی 17
وَ تَرَکَهم فی ظُلُمات لایُبصِرون ![]()
ابراهیم بن ابى محمود گوید: از امام رضا(ع) در بارهی تفسیر این آیه پرسیدم که
... و آنان را در میان تاریکىهایى که نمیبینند ترک و رهایشان کرد...
امام فرمود:خداوند متعال را،
برخلاف بندگان،
به رها کردن و (ترک) وصف نمیکنند،
امّا هنگامی که خداوند بداند
که آنان از کفر و گمراهى دست نمیشویند،
یارى و لطف خود را از آنان برمیدارد
و آنان را به اختیار خود مینهد.
(عیون الاخبار1:424)
آیهی 188
وَ لاتَأکُلوا اَموالَکم بَینَکم بالباطِل وَ تُدلُوا بها اِلى الحُکّام ![]()
حسن بن على گوید: ابوالاسود نامهاى براى امام رضا(ع) نوشت و از ایشان در بارهی تفسیر این آیه پرسید که
... اموالتان را میان خود به ناروا مخورید، و آن را به حکّام مدهید...
من پاسخ حضرت را دیدم که به خط خود چنین نوشته بود:
مراد از (حکّام) قاضیان هستند...
و در زیر آن افزوده بود:اگر کسى بداند که قاضى ستمکار است
و بهناحق حکم رانده،
در گرفتن حکمی که به نفع او صادر کرده است
عذرى ندارد.
(تفسیرعیاشى:85)
آیهی 229
الطّلاقُ مَرّتان فَاِمساک بِمَعروف اَو تَسریح بِاِحسان ![]()
ابوالقاسم فارسى در بارهی این آیه از امام رضا(ع) پرسید که خداوند میفرماید:
طلاق دوبار است. پس از آن یا (امساک به معروف) بخوبى نگاه داشتن، یا (تسریح به احسان) بشایستگى آزاد کردن...
امام فرمود:«امساک به معروف» آن است که
از آزار و اذیّت زن خوددارى ورزد
و نفقهی او را بپردازد
و «تسریح به احسان» آن است که
بر پایهی دستور قرآنى
او را طلاق دهد.
(تفسیرعیاشى1:117)
آیهی 260
وَ اِذ قالَ ابراهیمُ ربّ اَرِنی کیف تُحیی الموتى قال اَوَلَم تُؤمن قال بَلى وَ لکن لِیَطمَئنّ قَلبی ![]()
صفوان بن یحیى از امام رضا(ع) پرسید:
... هنگامی که ابراهیم از خداوند خواست تا به او نشان دهد که مردگان را چگونه زنده میسازد، خدا فرمود: مگر ایمان نیاوردهاى؟ ابراهیم گفت: چرا، امّا میخواهم دلم اطمینان یابد... مگر در دل ابراهیم تردیدى بود؟
امام رضا(ع) فرمود:هرگز!
او یقین داشت،
امّا از خدا میخواست که
یقینش را فزونى بخشد.
(المحاسن247)
آیهی 18
شَهِدالله انّه لا اِلهَ اِلاّ هو و الملئکة و اُولُواالعِلمِ قائما بالقِسط ![]()
مرزبان قمی از امام رضا(ع) در بارهی این آیه پرسید:
خدا که همواره به عدل قیام دارد، گواهى میدهد که جز او معبودى نیست، و فرشتگان و دانشوران نیز همین شهادت را میدهند...
فرمود:
مقصود امام است.
(تفسیر عیاشى1:166)
آیهی 125
هذا یُمدِدکم ربّکم بخمسَة آلاف منَ المَلئکة مسوّمین ![]()
اسماعیل بن همّام گوید: امام رضا(ع) در بارهی واژهی (مسوّمین) فرمود:منظور آن دستارها و عمامههایى است
که پیامبر(ص) بر سر میگذاشت
و دو سوى آن را روى سینه و پشت خود میانداخت.
(تفسیر عیاشى1:196)
آیهی 163
هُم درَجات عندَاللهِ ![]()
اسماعیل بن همّام گوید: امام رضا(ع) این آیه را یاد کرد که میفرماید:
... ایشان را نزد خداوند درجاتى است...
و فرمود:درجه،
فاصلهی میان زمین و آسمان است.
(تفسیر عیاشى1:205)
آیهی 200
یا ایّها الّذینَ آمَنُوا اصبِروا و صابِروا و رابِطوا ![]()
حسین بن خالد گوید: امام رضا(ع) این سخن خداى متعال را که میفرماید:
... اى کسانى که ایمان آورده اید! صبر کنید و ایستادگى ورزید و مرزها را پاسدارى کنید...
چنین تفسیر فرمود:در روز رستاخیز،
منادى بانگ برمیدارد که
صابران کجایند؟
... گروهى از مردم برمیخیزند.
سپس فریاد میزند:
متصبّران کجایند؟
... آن هنگام نیز گروهى دیگر میایستند.
حسین می پرسد: فدایت شوم! اینان کیستند؟
فرمود:
صابران که بر انجام واجبات شکیبایى میکنند
و متصبّران که از گناهان میپرهیزند.
(تفسیر على بن ابراهیم118)
آیهی 31
اِن تَجتنِبوا کَبائرَ ما تُنهَون عنهُ نُکفّر عنکم سَیّئاتِکم.. ![]()
عباس بن هلال گوید: امام رضا(ع) این آیه را تفسیر میکرد که
...اگر از گناهان بزرگى که از آنها نهى شدهاید دورى گزینید، بدیهاى شما را از شما میزداییم
و گناهان بزرگ را چنین برشمرد:بتپرستى،
میگسارى،
آدمکشى،
آزار دادن پدر و مادر،
اتهام زدن به زنان پاکدامن،
گریز از جنگ،
و خوردن مال یتیم.
( تفسیر عیاشى1:238)
آیهی 31
اِن تَجتنِبوا کَبائرَ ما تُنهَون عنهُ نُکفّر عنکم سَیّئاتِکم.. ![]()
محمد بن فُضیل میگوید که امام رضا(ع) در بارهی این آیه فرمود:هر کس از گناهانى که خدا بدانها وعدهی آتش داده است، بپرهیزد،
اگر مؤمن باشد
خدا بدیهاى او را از وى میزداید.
(ثواب الاعمال158)
آیهی 33
و لِکُلٍ جَعلنا موالىَ ممّا ترَک الوالِدان و الاقرَبون و الَذین عقدَت اَیمانُکم.. ![]()
حسن بن محبوب گوید: در نامهاى از امام رضا(ع) در بارهی این آیه پرسیدم که میفرماید:
و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان و کسانى که شما با آنان پیمان بسته اید، بر جاى گذاشته اند، براى هریک وارثانى قرار دادیم.
امام پاسخ داد:مقصود از آنان
امامان هستند
که خداوند بر آنان از شما پیمان گرفته است.
(تفسیر عیاشى1:240)
آیهی 58
اِنّ اللهَ یَأمُرُکم اَن تُؤدّوا الاماناتِ اِلى اهلِها. ![]()
محمد بن فُضیل گوید: امام رضا(ع) در بارهی این آیه که
... خدا به شما فرمان میدهد که سپرده ها را به صاحبان آنها بازگردانید..
فرمود:آنان،
امامان از خاندان پیامبر هستند
که هر یک امامت را به امام پس از خود میسپارند
و آن را به دیگران نمیدهند
و از اهلش نیز دریغ نمیدارند.
(تفسیر عیاشى1:240)
آیهی 59
یا ایّها الذینَ آمنوُا َطیعُوا اللهَ و اَطیعوا الرّسولَ و اولی الامرِ منکُم. ![]()
ابان گوید: نزد امام رضا(ع) رفتم و پرسیدم: معنى این آیه چیست که میفرماید:
اى کسانى که ایمان آورده اید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را نیز پیروى کنید..
فرمود:
منظور على بن ابیطالب است.
آن گاه سکوت فرمود و چون سکوت وى به درازا کشید، پرسیدم: پس از وى کیست؟
فرمود:
حسن
و مدّتى سکوت کرد. پرسیدم: پس از او چه کسى؟
فرمود:
حسین.
گفتم: پس از او؟
فرمود:
على بن الحسین
و خاموش ماند...
و به همین سان، پس از نام بردن هر امام سکوت میفرمود و من میپرسیدم،
تا آن که یکایک، همهی امامان را نام برد.
(تفسیر عیاشى1:251)
آیهی 140
اَن اِذا سَمِعتم آیات الله یُکفر بها و یُستَهزَئ بها فلا تقعُدوا مَعَهم حتّى یخوضوا فی حَدیث غیره اِنَّکم اِذاً مِثلٌهم. ![]()
محمد بن فُضیل گوید: امام رضا(ع) در تبیین این آیه
... هر گاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و ریشخند قرار میگیرد با آنان منشینید تا به سخنى جز آن درآیند، چرا که در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود..
فرمود:هر گاه شنیدى که
کسى حق را انکار میکند
و آن را دروغ میشمارد
و اهل حق را دشنام میدهد،
از نزد او برخیز
و دیگر با او همنشین مشو.
(تفسیر عیاشى1:282)
آیهی 33
انّما جزآء الّذین یُحاربون الله و رسوله وَ یَسعَون فی الارضِ فساداً اَن یُقَتّلوا اَو یُصلّبوا او تُقَطّع ایدیهم و ارجُلُهم مِن خِلاف او یُنفوا مِن الارض. ![]()
ابو اسحاق مدائنى گوید نزد امام رضا(ع) بودم که فردى آمد و گفت: قربانت شوم! خداوند متعال میفرماید:
سزاى کسانى که با خدا و پیامبر او میجنگند و در زمین به فساد میکوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند... معنى این سخن چیست؟
امام فرمود:
خدا چنین فرموده است.
پرسید: قربانت گردم، اگر چه کارى را انجام داد سزاوار یکى از این چهار کیفر است؟
امام فرمود:اگر با خدا و رسولش از سر نبرد درآمد
و کسى را کشت،
... او را میکشند.
اگر کسى را کشت
و اموال او را هم ربود،
... او را میکشند و بر دار میآویزند.
اگر اموال کسى را ربود
ولى او را نکشت،
... دست و پایش را میبرند.
اگر با خدا و رسول جنگید
و فساد پیشه کرد،
ولى کسى را نکشت
و مال کسى را نستاند،
... او را تبعید میکنند.
پرسید: قربانت گردم! تبعیدش چگونه است؟
امام فرمود:او را از شهرى که کارهاى ناشایست را در آن انجام داده است
به شهرى دیگر میفرستند
و به مردم آن دیار مینویسند
که او تبعیدى است،
با او همخور و همنوش و همسر نشوید.
اگر از آن شهر به جایى دیگر رفت،
براى آنان نیز چنین مینویسند،
تا یک سال، که او شرمگنانه توبه کند.
پرسید: اگر خواست از سرزمین اسلام بیرون رود و در دیار مشرکان زندگى کند، چه باید کرد؟
امام فرمود:اگر خواست به سرزمین شرک برود،
گردنش را میزنند.
( تفسیر عیاشى1:317)
آیهی 64
بَل یَداهُ مَبسُوطَتانِ ![]()
هشام بن مشرقى گوید: امام رضا(ع) فرمود:خداوند آن گونه که خود را وصف میکند،
یگانه است
و بینیاز
و نور ...
آن گاه فرمود:
... بلکه هر دو دست او گشاده است.
با دست خود به دستان جضرت اشاره کردم و پرسیدم: آیا او دستى این گونه دارد؟
فرمود:
اگر چنین بود که از آفریدگان به شمار میرفت.
(تفسیر عیاشى1:330)
آیهی 67
یا ایّها الرّسول بلّغ ما اُنزِلَ الَیک مِن ربّک واِن لم تفعَل فما بلّغتَ رسالته واللهُ یَعصِمُک مِن الناس ![]()
سهل بن قاسم نوشجانى نقل میکند که کسى به امام رضا(ع) گفت: اى فرزند رسول خدا! از عروة بن زبیر چنین بازگفته اند که پیامبر(ص) در تقیّه درگذشت.
امام فرمود:
از هنگامی که این آیه نازل شد... ای پیامبر! آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن،
و اگر نکنى، پیامش را نرسانده اى،
و خدا تو را از گزند مردم نگاه میدارد..پیامبر(ص) هر گونه تقیّه را به کنار نهاد
و فرمان خدا را ابلاغ فرمود،
و قریش هم هر چه خواستند انجام دادند.
ولى پیش از نازل شدن این آیه
شاید پیامبر تقیه میکرده است.
(عیون الاخبار2:130)
آیهی 106
یا ایّها الذین آمنوا شهادة بینکم اذا حَضر اَحدکم الموت حینَ الوصیّة اثنان ذوا عدل منکم او آخران مِن غیرکم. ![]()
فُضیل بن ابى الحسن تفسیر این آیه را از امام رضا(ع) پرسید که:
... اى کسانى که ایمان آوردید! هنگامی که یکى از شما را مرگ در رسید، باید از میان خود دو عادل را در موقع وصیّت به شهادت میان خود فراخوانید، یا اگر در سفر بودید و ...دو تن از غیر خود را.
امام فرمود:دو تن از شما؛ یعنى دو مسلمان،
و دو تن از غیر شما؛ یعنى از اهل کتاب،
و اگر از اهل کتاب یافت نشد، از مجوس.
زیرا پیامبر(ص) فرمود:
با آنان به سان اهل کتاب رفتار کنید...
(تفسیر عیاشى1:349)
آیهی 111
و اِذ اَوحیتُ الى الحواریّین اَن آمِِنوا بی و برسولی قالوا آمنّا.. ![]()
حسن بن على بن فضّال گوید: از امام رضا(ع) پرسیدم که چرا حواریّون را بدین نام خواندهاند؟
فرمود:مردم بر این باورند که
این نامگذارى از آن جهت بوده
که آنان رختشوى بودند
و جامهها را از آلودگى میپیراستند
و این اسم از واژهی نان سفید (خُبز حوار) گرفته شده است،
امّا ما معتقدیم که آنان را از این رو (حوارى) گفتهاند که
دلى پاک داشتند
و با پند و اندرز زنگار گناه را از دیگران میزدودند.
پرسیدم چرا آنان را (نصارا) خوانده اند؟
فرمود:چون از روستایى در سرزمین شام به نام (ناصره) بودند
که مریم و عیسى پس از بازگشت از مصر
در آن اقامت گزیدند.
(علل الشرایع1:76)
آیهی 59
و ما تَسقُط مِن ورَقة اِلاّ یَعلَمُها و لا حبّة فی ظُلُمات الارض و لا رَطب و لا یابِس الاّ فی کتاب مُبین ![]()
حسین بن خالد گوید: تفسیر این آیه را از امام رضا(ع) پرسیدم که
... و هیچ برگى فرو نمیافتد مگر این که آن را میداند و هیچ دانه اى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست جز این که در کتابى روشن است.
فرمود:ورقه (برگ) جنینى است که از مادر سقط شود و به هنگام سقط فریادى برنیاورد.
حبّه (دانه) جنینى است که در شکم مادر است و پیش از موعد سقط شود و به هنگام سقط بانگ برآورد.
رَطب (دانه) مُضغه است یعنى همان جنینى که در رحم جاى گرفته و هنوز اندامش شکل نیافته است.
یابِس (خشک) جنینى است که به کمال رسیده و همهی پیکر او سامان گرفته است.
... و کتاب مبین،
یعنى امام آشکار.
(تفسیر عیاشى1:361)
آیهی 96
وَ جَعَل اللّیلَ سَکَنا ![]()
على بن بنت الیاس گوید:
از امام رضا(ع) شنیدم که فرمود:
... خداوند شب را براى آرامش قرار داده،و زنان را نیز مایهی آرامش نهاده،
و ازدواج در شب
و اطعام مردم
سنّت است.
(تفسیر عیاشى1:368)
آیهی 98
و هو الّذی اَنشأکم مِن نَفس واحِدة فمُستَقرّ و مُستودَع ![]()
محمّد بن فُضیل در بارهی این آیه که میفرماید:
.. و او همان کسى است که شما را از یک تن پدید آورد، پس قرارگاه(مستقرّ) و محل امانتى (مستودع) مقرّر کرد،
از امام رضا(ع) چنین نقل میکند:.. آن ایمانى که مستقرّ باشد
تا روز رستاخیز میماند،
و آن چه امانى است،
خداوند آن را پیش فرا رسیدن مرگ
میستاند.
(تفسیرعیاشى1:368)
آیهی 98
و هو الّذی اَنشأکم مِن نَفس واحِدة فمُستَقرّ و مُستودَع ![]()
احمد بن محمّد گوید:
امام رضا(ع) نزد بنیزریق ایستاد
و با صداى بلند مرا فرا خواند،
پاسخ که دادم، فرمود:پیامبر خدا(ص) که رحلت فرمود،
مردم کوشیدند که نور خدا را خاموش سازند،
امّا خداوند نور خویش را با امیرالمؤمنین تداوم بخشید.
ابوالحسن(ع) که درگذشت،
ابن ابیحمزة و یارانش تلاش کردند
که نور خدا را فرو نشانند،
امّا خدا خواست که نورش همچنین بتابد.
اهل حق
هرگاه کسى بدانان وارد شود خرسند میشوند
و آن گاه که فردى از میان آنان برود نگران نیستند،
زیرا به امر خویش یقین دارند...
امّا اهل باطل
اگر کسى به آنان افزوده شود شادمان میشوند
و هنگامى که کسى از آنان بمیرد بر فقدان او فریاد برمیآورند،
چون در کار خود تردید دارند...
خداوند میفرماید:
فمستقرّ و مستَودَعامام صادق(ع) فرموده است:
مستقرّ آن است که ثبوت دارد
و مستودع آن است که امانتى است.
(تفسیر عیاشى1:372)
آیهی 103
لا تُدرکه الابصار و هو یُدرِک الابصار و هو اللّطیف الخَبیر /span>![]()
فضل بن سهل ذوالریاستین از امام رضا(ع) پرسید:
جانم فدایت!
ما را از این اختلاف نظر مردم در بارهی رؤیت آگاه ساز
که برخى میگویند: خداوند میبیند
و بعضى میگویند: نمىبیند.
امام فرمود:این ابوعبّاس!
هر کس خدا را به چیزى جز آن چه خود را بدان توصیف کرده، وصف کند،
بر او دروغ بسته است.
خداوند گفته است:
... چشمها او را درنمییابند و اوست که دیدگان را درمییابد و او لطیف آگاه است.این دیدگان همین چشمها نیست،
دیدهاى که در نهان است
و وهم ما را بدان راهى نیست
و چگونگى آن به درک نمیگنجد.
(تفسیر عیاشى1:372)
آیهی 103
لا تُدرکه الابصار و هو یُدرِک الابصار و هو اللّطیف الخَبیر ![]()
اشعث بن حاتم گوید:
از امام رضا(ع) پیرامون توحید پرسیدم،
امام فرمود:
آیا قرآن نخواندهاى؟
پاسخ دادم: چرا.
فرمود:
این آیه را بخوان که
چشمها او را درنمییابند و اوست که دیدگان را درمییابد و او لطیف آگاه است..
من خواندم.
پرسید:
دیدگان یعنى چه؟
گفتم: همین چشمان.
فرمود:خیر!
مقصود (اوهام) است.
یعنى وهمها چگونگى او را درنمییابند
و او هر فهمى را درک میکند.
(المحاسن 239)
آیهی 125
فَمَن یُرد اَن یَهدِیَه یَشرَح صَدرَهُ للاسلامِ و من یُرِد اَن یُضِلّهُ یَجعَل صَدرهُ ضیّقاً حرَجاً کانّما یصَّعَّدُ الى السمآء.. ![]()
حمدان بن سلیمان نیشابورى از امام رضا(ع) پیرامون این آیه پرسید که میفرماید:
. پس کسى را که خدا بخواهد او را هدایت نماید دلش را به پذیرش اسلام میگشاید و هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ میگرداند چنان که گویى بهزحمت در آسمان بالا میرود...
امام فرمود:هر کس را که خداوند بخواهد
با ایمان آوردن،
به بهشت و سراى کرامت آخرت
رهنمون شود،
او را سینه اى فراخ میدهد
تا به فرمان خدا تسلیم باشد
و بدو اعتماد ورزد
و به وعدهی پاداش الهى اطمینان کند.
و هر کس را که بخواهد
به دلیل کفر ورزیدن و نافرمانى در دنیا،
او را از بهشت خویش دور سازد،
سینه اش را سخت تنگ میکند
به گونه اى که حتّى در کفر خود تردید دارد
و از باورهاى خویش نگران و سرگردان است،
چندان که گویا به آسمان فرا میشود...
این گونه است که
خداوند ناپاکى را در کسانى قرار میدهد
که ایمان نمیآورند.
(معانى الاخبار 145)
آیهی 141
وَ آتوا حقّه یَومَ حصادِه و لاتُسرفوا ![]()
احمد بن محمّد چنین گوید که
اگر کسى با دو دست خود صدقه میداد،
امام رضا(ع) آن را از نمونههاى اسراف میشمرد
و یک بار فرمود:اگر پدرم امام کاظم(ع) چنین صحنهاى را میدید
که یکى از خدمتگزاران با دو دست خود صدقه میدهد،
بانگ برمیداشت که
با یک دست و مشتمشت به او صدقه دهید...
و اگر خواستید از خوشهی گندم به او عطا کنید،
آن را خوشهخوشه بدهید.
(تفسیر عیاشى:379)
آیهی 141
وَ آتوا حقّه یَومَ حصادِه و لاتُسرفوا ![]()
حسن بن على گوید:
از امام رضا(ع) دربارهی این آیه پرسیدم که
... و حقّ (بینوایان از) آن را در روز بهرهبردارى از آن بدهید!
امام فرمود:یک مشت و دو مشت
به کسى داده میشود
که در آن جا حاضر باشد.
(تفسیر عیاشى1:377)
آیهی 141
وَ آتوا حقّه یَومَ حصادِه و لاتُسرفوا ![]()
سعد بن سعد از امام رضا(ع) پرسید که
اگر کسى محصول خود را برداشت میکرد
و بینوایان در آن جا نبودند،
چه کند؟
امام فرمود:
وظیفه اى ندارد.
(تفسیر على بن ابراهیم 206)
آیهی 41
وَ اعلَموا اَنّما غنِمتم مِن شیئ فاِنّ للهِ خُمُسَهُ و لِلرَسول و لِذی القُربى و الیَتامی و المَساکین... ![]()
بزنطى این آیه را نزد امام رضا(ع) خواند
... و بدانید که هر چیزى را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن براى خدا و براى پیامبر و براى خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و درماندگان است...
و پرسید: اگر شمار یکى از این گروهها بیشتر باشد و شمار دیگرى کمتر، چه باید کرد؟
امام فرمود:
این امر به تشخیص امام است، آیا ندیده اى که پیامبر(ص) چگونه رفتار میکرد...؟ آن گونه که خود تشخیص میداد. امام نیز همین سان است.
(مسندالرضا1:335)
آیهی 60
اِنّما الصَدَقاتُ للفُقَراء و المَساکینَ... ![]()
احمد بن محمّد بن ابىنصر نقل میکند که از امام رضا(ع) پرسیدم که
اگر کسى سهمی از مال خود را وصیّت کند . ما ندانیم که مقصود او چه اندازه بوده است، باید چه کنیم؟
فرمود:
سهام هشت بخش است، از همین رو، پیامبر(ص) آن را چنین تقسیم میکرد.
سپس امام این آیه را خواند:
...صدقات تنها به تهیدستان، بینوایان، متصدّیان گردآورى و پخش آن، و کسانى که دلشان به دست آورده میشود، و در راه آزادى بردگان، و وامداران، و در راه خدا و در راه مانده اختصاص دارد.... به هر یک از این هشت مورد یک سهم گفته میشود.
(تفسیر عیاشى1:90)
آیهی 67
نَسُوا اللهَ فَنَسیَهُم... ![]()
عبدالعزیز بن مسلم گوید: پیرامون این آیه از امام رضا(ع) پرسیدم: ... خدا را فراموش کردند، پس خدا هم فراموششان کرد.
فرمود:
خداوند متعال فراموشى و اشتباه ندارد، این آفریدگان هستند که فراموش میکنند و اشتباه مینمایند. آیا این آیه را نشنیدهاى که میفرماید: ... و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده است (مریم64)بلکه خداوند در کیفر کسانى که او و روز رستاخیز را از یاد برده باشند، آنان را از یاد خودشان میبَرَد. همان گونه که در جاى دیگرى میفرماید: و به سان کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا آنان را از یاد خودشان بُرد و آنان گناهکارند(حشر19) و در جاى دیگر میفرماید: پس امروز ما آنان را از یاد میبریم همان گونه که آنان این روز دیدار را فراموش کردند (اعراف 51)... یعنى ما آنان را به خود وامیگذاریم همان سان که آنان آمادگى براى رویارویى با این روز را وا نهادند.
(عیون الاخبار1:125)
آیهی 80 تا 84
استغفَرتَ لَهُم اَو لا تستَغفِر لَهم اِن تَستَغفر لَهُم سبعینَ مرّة فَلَن یَغفِرَ اللهُ لَهم.... ![]()
عبّاس بن هلال از امام رضا(ع) باز میگوید که
خداوند متعال به حضرت محمّد(ص) فرمود: اگر هفتاد بار براى ایشان آمرزش بخواهى خدا آنان را نخواهد آمرزید... پیامبر براى آنان یکصد بار آمرزش خواست تا خدا آنان را ببخشاید، سپس خداوند این آیه را فرو فرستاد که چه براى آنان آمرزش بخواهى و چه نخواهى (یکسان است)
و سپس فرمود: و هرگز بر مرده اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست... از آن پس بود که پیامبر(ص) براى آنان آمرزش نخواست و بر گور ایشان نایستاد.
(تفسیر عیاشى1:100)
آیهی 94
وَسَیَرَى اللهُ عمَلَکُم و رَسُولُهُ. ![]()
محمّد بن فُضیل گوید: از امام رضا(ع) از تفسیر این آیه پرسیدم که... و بزودى خدا و رسولش عمل شما را خواهند دید.
امام فرمود:
هر بامداد، رفتار نیکان و بدکاران امّت پیامبر(ص) بر وى نمایان میشود، پس پرهیز داشته باشید.
(تفسیر عیّاشى 1:109)
آیهی 119
یا ایّها الّذین آمنوا اتّقوا اللهَ و کونوا مَعَ الصّادقین. ![]()
ابن ابى نصر از امام رضا(ع) درباره این آیه از امام رضا(ع) پرسید که...اى کسانى که ایمان آورده اید! از خدا پروا کنید و با صادقان(راستان) باشید. امام در پاسخ فرمود:
صادقان یعنى امامان و کسانى که در پیروى از ایشان راستین هستند.
(کافى1:208)
آیهی 58
قل بِفَضلِ اللهِ و برحمَتِه فبِذلِکَ فلیَفرَحوا هو خَیر مِمّا یَجمَعون. ![]()
محمّد بن فضل این أیه را نزد امام رضا(ع) خواند که.. بگو به فضل و رحمت خداست که مؤمنان باید شاد شوند.
امام فرمود:
همراهى با ولایت محمّد و آل محمّد علیهم السلام، برتر از هر آن چیزى است که دیگران از دنیاى خود میاندوزند.
(کافى1:423)
آیههای 90 و 91
آلآنَ و قَد عَصَیتَ قبلُ و کُنتَ مِنَ المُفسِدین. فالیَومَ نُنَجّیکَ ببَدَنُکَ لِتَکونَ لِمَن خلفَکَ آیةً. ![]()
ابراهیم بن محمّد همدانى گوید:
از امام رضا(ع) پرسیدم:
چرا خداوند فرعون را غرق کرد، در حالى که او ایمان آورده و به یگانگى خداوند اعتراف کرده بود؟
امام فرمود:
او هنگامی که گرفتارى را دید، ایمان آورد، و این پذیرفته نیست. این حکم خداست که بر گذشتگان و آیندگان چنین روا داشته: ... پس چون سختى عذاب ما را دیدند، گفتند:فقط به خدا ایمان آوردیم و اینک بدان چه با او شریک میکردیم کافریم. و هنگامی که عذاب ما را دیدند، دیگر ایمانشان برى آنان سودى ندارد. (مؤمن84) و فرموده است: روزى که پاره اى از نشانه هاى پروردگارت پدید آید، کسى که پیشتر ایمان نیاورده یا خیرى در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سود نمیبخشد. (انعام158) فرعون نیز این گونه بود .. وقتى که در آستانه غرق شدن قرار گرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آن که بنىاسرائیل به او گرویده اند، نیست و من از تسلیم شدگانم. پس به او گفته شد: اکنون؟ در حالى که پیش از این نافرمانى میکردى و از تباهکاران بودى؟ پس امروز تو را با زره خودت به بلندى میافکنیم تا براى آنان که از پىِ تو میآیند عبرتى باشد... و فرعون از سر تا پا در لباسى آهنین بود. هنگامی که غرق شد خداوند او را از آب بیرون افکند تا براى آیندگان درسى باشد و او را ببینند که با آن جامه هاى سنگین آهنى اینک در بلندى قرار گرفته است، در حالى که طبیعت جسم سنگین آن است که در آب فرو رود و بالا نیاید. این خود نشانه اى است. دلیل غرق فرعون را در جاى دیگرى نیز میتوان یافت، زیرا او هنگامی که در آٍستانه مرگ بود، به خدا متوسّل نشد بلکه موسى را یاد کرد و خدا چنین وحى کرد که: اى موسى! تو که فرعون را نیافریدى، پس نمیتوانى او را رهایى بخشى! اما اگر از من خواسته بود او را نجات میدادم.
(علل الشرایع1:55)
آیهی 7
و هُوَ الّذی خلقَ السّماواتِ و الارضَ فی سِتّة ایّام و کان عرشُهُ عَلى الماء لیَبلُوَکم ایّکم احسنُ عملاً.. ![]()
اباصلت هروى گوید:
مأمون از امام رضا(ع) تفسیر این آیه را پرسید که ... و اوست کسى که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید.
امام در پاسخ فرمود:خداوند متعال عرش و آب و فرشتگان را پیش از آسمانها و زمین آفریده بود.
پس استدلال فرشتگان براى وجود خداى عزّوجلّ، آفرینش خودشان و عرش و آب بود.
آنگاه خدا عرش را بر آب قرار داد تا قدرت خویش را به فرشتگان بنمایاند و آنان بدانند که او بر هر کارى تواناست.
پس از آن، با قدرت، عرش را برداشت
و آن را بالاتر از آسمانهاى هفتگانه نهاد،
و در حالى که خود بر عرش بود، با این که مىتوانست آسمانها و زمین را در چشمبرهمزدنى خلق کند، آنها را در شش روز بیافرید،
تا آفرینش تدریجى آنها را به فرشتگان نشان دهد
و آنان براى وجود خداى متعال، به خلقت مرحله به مرحله استدلال کنند.
خداوند عرش را براى نیاز خویش نیافرید؛
چون او را به عرش و دیگر آفریدهها احتیاجى نیست
و به بودنِ بر فراز عرش وصف نمىشود؛
زیرا جسم نیست...
خداوند بسیار برتر از آن است که به ویژگىهاى مخلوقات توصیف گردد.
امّا این که فرمود:
...تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید... خداوند متعال آنان را بیافرید تا با تکلیف اطاعت و بندگى، انسانها را بیازماید،
نه این که خلقت خود را امتحان و تجربه کند؛
زیرا او همواره به همه چیز داناست.
مأمون گفت: اى ابوالحسن! خدا بر تو آسان فرماید که بر من آسان کردى!
(التوحید320)
آیهی 34
وَ لاینفعُکم نُصحی إن أردتُ أن أنصَحَ لکم إن کان الهُا یُرید أن یُغویَکم ![]()
ابن ابی نصر بزنطی از قول امام رضا (ع) گوید: امام این آیه را تلاوت فرمود که ... اگر خدا خواسته باشد شما را گمراه سازد، پند من شما را سودی نبخشد، و آن گاه افزود:
امر با خدا است، هدایت میکند و گمراه میسازد.
(تفسیر عیاشی 2: 143)
آیهی 93
وَ ارتَقبُوا إنّی مَعََکم رقیب ![]()
محمد بن فضیل گوید: از امام رضا (ع) پیرامون انتظار فرج پرسیدم؛ فرمود:
آیا نمیدانی که انتظار فرج، خود بخشی از فرج است، آنگاه افزود:
خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
و شما منتظر باشید؛ من هم منتظرم
آیهی 20
و شروه بثَمن بَخس دراهمَ معدودة« ![]()
احمد بن محمد بن ابینصر گوید:
در بارهی این آیه که .. و او را به بهایی اندک فروختند؛ درهمی چند، امام رضا (ع) فرمود:
این مبلغ بیست درهم بود؛ و آن ارزش سگ شکاری باشد که اگر کشته شود، بهایش بیست درهم است.
(تفسیر علی بن ابراهیم 318)
آیهی 33
ربِّ السّجنُ أحبّ إلیّ ممّا یدعونَنی إلیه ![]()
عباس بن هلال گوید:
امام رضا(ع) فرمود:زندانبان به یوسف گفت: من تو را دوست دارم.
یوسف گفت: هر چه تا کنون به من رسیده، جز از راه دوستی به من نرسیده است؛
خالهی من مرا دوست داشت، پس مرا دزدید.
پدرم مرا دوست داشت، برادرانم به من رشک بردند.
همسر عزیز مصر مرا دوست داشت، پس مرا به زندان انداخت.
امام افزود:یوسف در زندان به خدا شکایت برد و گفت:
ای پروردگارم!
به چه دلیل سزاوار زندان شدم؟
پس خدا به او وحی فرستاد که تو خود آن را برگزیدی، آن گاه که گفتی:
پروردگارا! زندان برای من دوستداشتنیتر از آن چیزی است که آنان مرا بدان میخوانند.
چرا نگفتی: عافیت برای من دوستداشتنیتر از آن چیزی است که آنان مرا بدان میخوانند.
(تفسیر علی بن ابراهیم 330)
آیهی 55
اجعَلنی علی خزائن الأرض إنّی حفیظ علیم ![]()
حسن بن موسی از اطرافیان خود نقل میکند که یکی از یاران ما در حالی که گویا بر امام اعتراض میکرد از حضرت پرسید:
خدا تو را اصلاح کند؛ تو چگونه به این جایگاه خود در نزد مأمون رسیدی؟
امام به او فرمود:ای مرد!
کدام برترند؟ پیامبر یا وصی؟
او گفت: البته که پیامبر.
فرمود:
کدام برترند؟ مسلمان یا مشرک؟
او گفت: البته که مسلمان.
فرمود:
عزیز مصر مشرک بود و یوسف پیامبر؛ اما مأمون مسلمان است و من هم وصی؛ یوسف پیامبر از عزیز خواست که به او مسئولیت دهد و فرمود:
مرا بر خزانههای زمین بگمار که من حافظ و دانایم. ![]()
در حالی که من مجبور بدین امر شدهام.
امام همچنین در بارهی این آیه فرمود:
حفیظ یعنی آن چه را در اختیار دارم حفظ میکنم و به هر زبانی آگاهی دارم
(عیون اخبار الرضا 2:138)
آیهی 55
اجعَلنی علی خزائن الأرض إنّی حفیظ علیم ![]()
ریان بن صلت گوید:
نزد امام رضا (ع) رفتم و عرض کردم:
ای پسر رسول خدا! مردم میگویند:
شما با این که اظهار زهد و پارسایی در دنیا میکنید، ولایتعهدی را پذیرفتهاید!
امام فرمود:خدا میداند که من این کار را خوش نداشتم، اما آنگاه که میان پذیرش این امر و کشته شدن مخیّر گشتم، پذیرش آن را بر مرگ ترجیح دادم.
وای بر آن مردم!
آیا نمیدانند یوسف که پیامبر و فرستادهی خدا بود، هنگامی که ضرورت، او را به پذیرش مسئولیت خزانههای عزیز وادار کرد، خود فرمود: مرا بر خزانههای زمین بگمار که من حافظ و دانایم.مرا نیز ضرورت به این امر واداشته، البته با اکراه و اجبار و پس از آن که دانستم اگر نپذیرفت، نابود خواهم شد.
افزون بر این؛ من بدین امر وارد نشدم؛ جز مانند ورود کسی که از آن بیرون آید
شکایت تنها به درگاه خدا باید برد و او است که یاری از او باید جست
(عیون اخبار الرضا 2:138)
آیهی 77
إن یسرق فقد سرق أخ لَه من قبل، فأسرّها یوسُف فی نفسه و لمیبدها لهم ![]()
اسماعیل بن همام گوید:
امام رضا(ع) پیرامون این آیه که ... اگر او سرقت کند، پیش از آن نیز برادر او نیز سرقت کرده است. پس یوسف آن را در دل خویش پنهان داشت و آن را برای ایشان آشکار نکرد... فرمود:اسحاق پیامبر کمربندی داشت که انبیا و بزرگان آن را از هم به ارث میبردند؛ آن کمربند در اختیار عمهی یوسف بود و یوسف نزد عمهی خویش زندگی میکرد که یوسف را بسیار دوست میداشت. پدرش نزد وی فرستاد که یوسف را به من بازگردان و نزد من فرست. عمه کسی فرستاد که بگذار امشب یوسف نزد من بماند تا او را ببویم، آن گاه فردا خواهمش فرستاد.
بامدادان کمربند را به کمر یوسف بست و لباس بر او پوشانید و وی را گسیل داشت و گفت: کمربند دزدیده شده و آن را نزد یوسف یافتهام.
و در آن روزگار چنین بود که اگر کسی چیزی میدزدید، او را نزد مالباخته میفرستادند؛ این گونه بود که او یوسف را گرفت و نزد خود نگه داشت.
(تفسیر عیاشی 2: 185)
آیهی 43
قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب ![]()
احمدبن عمر از امام رضا علیهالسلام نقل میکند که
امام در بارهی این آیه که: بگو میان و تو، خداوند به عنوان شاهد کافی است و آن کس که علم کتاب نزد او است، فرمود: منظور علی علیه السلام است.
(بصائرالدرجات 216)
آیهی 12
هو الذی یریکم البرق خوفاً و طمعاً ![]()
علی بن حسن بن فضال از پدرش از امام رضا علیهالسلام آورده که
امام پیرامون آیهی و او است که آذرخش را به شما نشان داد تا ترس باشد و طمع فرمود: ترس برای مسافر و طمع برای مقیم
(معانی الاخبار 374)
آیهی 44
لها سبعة ابواب لکلّ باب منهم جزء مقسوم ![]()
احمد بن محمد بن ابینصر گوید: از امام رضا علیهالسلام در بارهی جزء و جزء شیء پرسیدند،
فرمود: هفت تا است، خداوند فرماید: دوزخ هفت در دارد؛ و بر هر در آن جماعتی گمارده شدهاند.
(تفسیر عیاشی 2:243)
لها سبعة ابواب لکلّ باب منهم جزء مقسوم ![]()
اسماعیل بن همام کوفی گوید: امام رضا علیهالسلام در بارهی مردی که نسبت به جزئی از مال خود وصیت کرده باشد، فرمود: منظور یک جزء از هفت جزء (یک هفتم)است؛خداوند در کتاب خود فرماید: دوزخ هفت در دارد؛ و بر هر در آن جماعتی گمارده شدهاند.
(تفسیر عیاشی 2:243)
آیهی 85
فاصفح الصفح الجمیل ![]()
علی بن حسن بن فضال از پدرش نقل میکند که امام رضا علیهالسلام در بارهی آیهی درگذر با گذری زیبا فرمود: بخشش بدون سرزنش.
برای بندگان خدا امام حسین (ع) در آخرین لظات زندگی خود رو به شمر بن ذیالجوشن فرمود: «وای بر شما! اگر دین ندارید و از روز معاد نمیهراسید، دست کم در دنیایتان، آزاده و بزرگمنش باشید.»
پیمان امام حسین (ع) برای دفاع از آخرین و کاملترین دین توحیدی و الهی، هیچگاه نشکست و آن امام همام با ریختن خون خود و همچنین جانفشانیهایی که یاران و اصحاب باوفا و کمتعدادش کردند و اسارتی که زنان و دختران اهل حرمش کشیدند، آبروی تمام بشریت در تمام طول تاریخ شد.
حدود 1400 سال است که قلمهای دوست و دشمن، موافق و مخالف، مسلمان و غیرمسلمان در نگاشتن ظلمهای بیحد و حصر یزیدیان در دشت کربلا در کار است و تا کنون نتوانسته گوشهای از جنایاتی که بر اهل بیت پیامبر رفت را به دوستداران حق و حقیقت و عدالت و آزادیخواهی بشناساند.
شاید دردآورترین بخش از این نوشتهها مربوط شرح شهادت سیدالشهدا (ع) باشد که در هر بخش آن میتوان حزن بی حد را درک کرد. این نوشتار هم گوشهای از مطالب بیان شده در کتابهاب تاریخی و مقاتل است که در دانشنامه 14 جلدی امام حسین (ع) چاپ و منتشر شده است که آنها را مرور میکنیم.
امام لباسی را میطلبد که کسی بدان رغبت نکند
«الملهوف»: امام حسین فرمود: «برایم لباسی بیاورید که کسی به آن رغبت نکند تا زیر لباسهایم بپوشم و مرا برهنه نکنند.»
برای امام شلوارکی آوردند. امام نپذیرفت و فرمود: «این لباس خواری است.»
سپس خود امام لباس کهنهای را برداشت و آن را پاره کرد و زیر لباسش پوشید اما هنگامی که شهید شد آن را نیز بردند و امام را برهنه رها کردند.
آنگاه امام شلوارهایی پنبهای را ـ که بافت یمن بود ـ خواست و آن را پاره کرد و پوشید و از آن رو پاره کرد تا آن را نبرند، اما هنگامی که کشته شد، بحر بن کعب ـ که خداوند لعنتش کند ـ آن را هم برد و حسین را برهنه رها کرد.
دستان بحر، پس از این کار در تابستان مانند چوب خشک میشد و در زمستان از آنها چرک و خون تراوش میکرد تا آن که خدای متعال او را هلاک کرد.
«المناقب» ابن شهر آشوب: آنگاه امام حسین (ع) فرمود: «لباسی برایم بیاورید که کسی به آن رغبت نکند و زیر لباسهایم بپوشم تا برهنهام نکنند؛ چرا که من کشته میشوم و لباس و سلاحم را میبرند.»
برای امام شلوارکی آوردند؛ اما نپذیرفت و فرمود: «این لباس اهل ذمه است.»
سپس لباسی بلندتر را که از شلوار، کوتاهتر و از شلوارک بلندتر بود آوردند و امام آن را پوشید.
«تاریخ الطبری» به نقل از ابو مخنف: سلیمان بن ابی راشد، از حمید بن مسلم برایم نقل کرد که: چون حسین با سه یا چهار نفر، تنها ماند شلوار یمانی محکمش را که چشم را خیره میکرد خواست تا آن را زیر لباسش بپوشد. آن را پاره پاره و رشته رشته کرد که پس از شهادتش به غارت نبردند.
یکی از یاران او گفت: «کاش زیر آن، شلوارک می پوشیدی!»
فرمود: «شلوارک لباس خواری است و برای من شایسته نیست که آن را بپوشم.»
اما هنگامی که حسین به شهادت رسید، بحر بن کعب آن را نیز از [تن] ایشان درآورد و ایشان را برهنه رها کرد.
نیز عمرو بن شعیب از محمد بن عبدالرحمان برایم نقل کرد که هر دو دست بحربن کعب در زمستان آب ترشح میکرد و در تابستان مانند چوب خشک میشد.
خداحافظی امام با زنان
«المناقب» ابن شهر آشوب: سپس حسین با زنان، وداع کرد. سکینه، شیون میکرد. امام او را به سینهاش چسباند و فرمود:
«ای سکینه! بدان که پس از من، گریهات طولانی
خواهد بود، هنگامی که مرگ، مرا دریابد.
با اشک حسرتت، دلم را آتش مزن
تا آنگاه که روح در بدن دارم
و چون کشته شدم، تو سزامند گریستنی
ای بهترین زنان!»
وصیتهای امام
«اثبات الوصیه»: حسین (ع) ، علی بن الحسین (ع) را که بیمار بود، فرا خواند و اسم اعظم و میراثهای پیامبران را به او وصیت کرد و او را آگاه کرد که علوم و نوشتهها و قرآنها و سلاح را به امسلمه ـ که خدا از وی خشنود ـ باد سپرده و به وی فرمان داده است که همه آنها را به او بدهد.
«الکافی» به نقل از ابوجارود: امام باقر (ع) فرمود: «حسین بن علی (ع) هنگامی که آنچه باید برسد به او رسید، دختر بزرگش فاطمه بنت الحسین را فراخواند و نوشتهای در هم پیچیده و وصیتی آشکار به او داد. علی بن الحسین (ع) درد شکم داشت و با آنان بود؛ اما او را به خودش واگذاشته بودند و فکر نمیکردند که از آن بیماری جان سالم به در برد. فاطمه آن نوشته را به علی بن الحسین (ع) داد و سپس ـ به خدا سوگند ای زیاد ـ که آن نوشته به ما رسیده است.»
گفتم: «خدا مرا فدایت کند در آن نوشته چیست؟»
فرمود: «به خداسوگند، همه نیازهای فرزندان آدم از روز خلقت آدم تا فنای دنیا در آن آمده است. به خدا سوگند در آن حدود هم هست حق [مقدار] دیه یک خراش.»
«الکافی» به نقل از ابوحمزه ثمالی از امام باقر (ع): چون هنگام وفات پدرم علی بن الحسین (ع) فرا رسید، مرا به سینه اش چسباند و سپس فرمود: ای فرزند عزیزم! تو را به آنچه پدرم هنگام فرا رسیدن وفاتش به من وصیت کرد، وصیت میکنم و نیز به آنچه پدرش به وی وصیت کرده است.»
سپس فرمود: «ای پسر عزیزم! مبادا بر کسی ستم کنی که در برابر تو هیچ یاوری جز خدا ندارد!»
اجازه خواستن فرشتگان برای یاری کردن امام
«کمالالدین و تمام النعمه» به نقل از اَبان بن تغلب از امام صادق (ع): چهار هزار فرشته فرود آمدند و قصد نبرد در کنار حسین (ع) را داشتند که به آنها اجازه داده نشد. بالا رفتند تا [از خداوند] اجازه بگیرند؛ اما هنگامی که پایین آمدند حسین (ع) کشته شده بود و آنان پریشان و غبارآلوده تا روز قیامت نزد قبر حسین میگریند.
«الغیبة» نعمانی به نقل از اَبان بن تغلب، از امام صادق (ع) درباره نزول فرشتگان: چهار هزار فرشته نشاندار ـ که با پیامبر خدا (ص) بودند ـ و سیصد و سیزده فرشتهای که در جنگ بدر با پیامبر خدا (ص) بودند و نیز چهار هزار فرشته دیگر، با آنان به آسمان عروج کردند تا اجازه بگیرند که همراه حسین بن علی (ص) بجنگند؛ اما چون بازگشتند، حسین (ع) به شهادت رسیده بود و آنان، پریشان و غبارآلود، تا روز قیامت نزد قبر حسین (ع)، میگریند و همگی آنان، انتظار قیام قائم (عج) را میکشند.
آخرین یاری خواهی امام (ع) برای اتمام حجت
«الملهوف»: هنگامی که حسین (ع)، شهادت جوانان و محبوبانش را دید، تصمیم گرفت که خود به میدان برود و ندا داد: «آیا مدافعی هست که از حرم پیامبر خدا (ص) دفاع کند؟ آیا یکتاپرستی هست که در کار ما از خدا بترسد؟ آیا دادرسی هست که به خاطر خدا، به داد ما برسد؟ آیا باریدهندهای هست که به خاطر خدا، ما را یاری دهد؟».
پس صدای نالهزنان برخاست.
«مقتلالحسین(ع)» خوارزمی: آنگاه حسین (ع)، به چپ و راستش نگریست و هیچ مردی را ندید. علی بن الحسین، زینالعابدین(ع) ـ که سنش از علی [اکبر] شهید، کمتر و بیمار بود و نسل خاندان محمد (ص) از طریق او استمرار یافت ـ بیرون آمد؛ ولی نمیتوانست شمشیرش را حمل کند و ام کلثوم، پشت سر او فریاد میزد: «ای پسر عزیزم! بازگرد.»
علی گفت: «ای عمه! بگذار پیش روی فرزند پیامبر خدا (ص) بجنگم.»
حسین(ع) فرمود: «ای ام کلثوم! او را بگیر و بازگردان تا زمین، از فرزندان خاندان محمد (ص)، تهی نماند».
نبرد انفرادی امام (ع) با دشمنانش
«الارشاد»: هنگامی که جز سه تن از یاران حسین (ع) باقی نماندند، امام (ع) به دشمن، حمله برد و آنان را از خود، دور میکرد و آن سه تن، از او حفاظت میکردند تا آن که آنان نیز کشته شدند. امام (ع) که از زخمهای تن و سرش، سنگین شده و تنها مانده بود، آنان را با شمشیر میزد و آنها، از چپ و راست او میگریختند.
حمید بن مسلم میگوید: «به خدا سوگند، آن وقت، شکست خوردهای را ندیده بودم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند، اما این گونه استوار و پر دل و جسور مانده باشد. پیادگان، بر او یورش میبردند و او هم بر آنان، یورش میبرد و چپ و راست او، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شکافته میشدند.»
«الملهوف»: راوی میگوید: آن گاه حسین (ع)، دشمن را به نبرد تن به تن فرا خواند و همه کسانی را که به جنگش میآمدند، از میان برمیداشت تا آن جا که تعداد فراوانی از آنها را کشت و در این حال، میفرمود:
«مرگ، از ننگ، بهتر است و ننگ، از ورود به آتش».
یکی از راویان میگوید: «به خدا سوگند، تاکنون شکستخوردهای را ندیده بودم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند؛ اما اینگونه استوار و پردل مانده باشد. پیادگان، بر او یورش میبردند و او هم بر آنان، یورش میبرد و آنان، مانند فرار بزها به هنگام حمله گرگ، از هم شکافته میشدند.»
او بر آنان، حمله میبرد و درحالی که آنان، بالغ بر سی هزار نفر بودند، از پیش پای او، مانند ملخهای پراکنده، میگریختند و او، دوباره به جای خویش، باز میگشت و میگفت: «هیچ نیرو و توانی، جز از جانب خداوند والا مرتبه بزرگ، نیست».
«الفتوح»: آنگاه، حسین(ع) [دشمن] را به نبرد تن به تن، فرا خواند و همه قهرمانانی را که به جنگ او میآمدند، میکشت تا آن که تعداد فراوانی را از آنها کشت.
شمر بن ذیالجوشن ـ که خدا لعنتش کند ـ پیشاپیش دسته بزرگی، جلو آمد. حسین(ع) با همه آنها جنگید و آنها نیز با او جنگیدند ... آن گاه حسین (ع)، مانند شیر شرزه به آنها حمله برد و در پی کسی نمیرفت، جز آن که او را با ضربه شمشیرش به زمین میانداخت. تیرها از هر سو به طرف او میآمدند و به گلو و سینه او میخوردند. و او میفرمود: «ای امت بدکار! پس از محمد، چه بد کردید در حق امت و خاندانش. هان! شما پس از من، دیگر از کشتن هیچ بندهای از بندگان خدا، هراس نخواهید داشت؛ بلکه چون مرا کشتید، کشتن هرکس دیگری بر شما گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند ـ امید میبرم که خدا، مرا با خواری شما، گرامی بدارد و انتقام مرا از شما به گونهای که نمیدانید، بگیرد».
حُصَین بن نُمَیر سَکونی، بر حسین (ع) بانگ زد: «ای پسر فاطمه! خدا چگونه انتقام تو را از ما میگیرد؟»
حسین(ع) فرمود: «میانتان، ترس و درگیری میاندازد و خونتان را [به دست خودتان] میریزد و آنگاه، عذاب را بر شما سرازیر میکند».
امام(ع) در پی آب
«الاخبار الطوال»: حسین (ع) تشنه شد و کاسه آبی خواست. هنگامی که آن را به دهان برد، حصین بن نمیر، تیری به سوی او انداخت که به دهانش فرو رفت و میان او و آب نوشیدن، مانع شد و حسین (ع)، کاسه را از دست، فرو گذاشت.
هنگامی که دید دشمنان از او پس میکشند برخاست و بر تل و سیل بند کنار فرات، به سوی آب رفت که جلویش را گرفتند و او به همان جا که بود، بازگشت.
«منیرالاحزان»: سپس، نبرد را متوجه حسین (ع) کردند و او را از فراوانی زخمها و ضربهها، مانند تکه گوشتی کردند. امام (ع)، آبی برای نوشیدن میجویید و نمییافت و 72 زخم، برداشته بود.
«بستان الواعظین»: حسین (ع) به هنگام شهادتش آبی طلبید، اما از او باز داشتند و تشنه به شهادت رسید و بر خدا وارد شد تا از شراب بهشتی، سیرابش کند.
«الملهوف»: نبرد را متوجه او کردند و او بر آنان، و آنان بر او حمله میبردند و او با وجود آن، آبی برای نوشیدن میجویید و نمییافت.
«الفتوح»: دشمنان بر او حمله بردند و پیوسته، او بر آنان و آنان بر او حمله میبردند و او در این میان، آبی میجست تا از آن بنوشد و هر بار که به تنهایی به سوی فرات، یورش میبرد، به او حمله میکردند تا او را از آب، باز دارند.
«الارشاد»: هنگامی که شمر بن ذی الجوشن، شجاعت حسین (ع) را دید سواران را فرا خواند و در پشت پیادگان قرار گرفتند و به تیراندازان فرمان تیر داد. آنان، او را تیر باران کردند و از فراوانی تیرها، مانند خارپشت شده بود. امام (ع) عقب کشید و آنان در برابر موضع گرفتند.
«مثیرالاحزان»: هنگامی که حسین (ع) از شدت جراحات زمینگیر شد و دیگر توان حرکت نداشت. شمر، فرمان داد که او را تیر باران کنند.
«الفتوح»: تیرها را از هر سو به طرف حسین (ع) میآمدند و به گلو و سینه او میخوردند. و او میفرمود: «ای امت بدکار جه بد جانشینانی برای محمد، در میان امت و خاندانش بودید. هان! شما از من، دیگر از کشتن هیچ بندهای از بندگان خدا، هراس نخواهید داشت؛ بلکه چون مرا کشتید کشتن هر کس دیگری بر شما، گران نخواهد بود و ـ به خدا سوگند ـ مرا با خواری شما، گرامی بدارد و انتقام مرا از شما، به گونهای که نمیدانید، بگیرد.»
«تاریخ الطبری» به نقل از سعد بن عبیده: حسین (ع) جلو آمد و با نمایندگان ابن زیاد، گفتوگو کرد. گویی اکنون به ردای خط دار او مینگرم، هنگامی که با آنان، سخن گفت، بازگشت. مردی از قبیله بنی تمیم ـ که به او عمر طُهَوی میگفتند ـ تیری به سوی او انداخت گویی اکنون آن تیر را میبینم که میان شانههایش به رادیش آویخته است.
اصابت تیری به پیشانی امام
«الفتوح»: هر گاه حسین (ع) به تنهایی به سوی فرات یورش میبرد، به او حمله میکردند تا او را از رسیدن به آب، باز بدارند. آن گاه، مردی از آنان ـ که کینهاش ابو حُتوف بود ـ تیری انداخت و بر پیشانی حسین (ع) نشست. حسین (ع) تیر را کند و آن را انداخت. خون به صورتش و محاسنش سرازیر شد.
سپس حسین (ع) گفت: «خدایا! تو میبینی که من از دست این بندگان نافرمان و طغیانگرت، در چه حالی هستم. خدایا! یک یک آنان را به شمار آور و جدا از هم و متفرق هلاکشان ساز و هیچ یک از آنان را بر روی زمین، باقی مگذار و هرگز، آنان را میامرز!»
اصابت تیری به سینه امام
«مقتلالحسین» خوارزمی: حسین (ع) که بر اثر نبرد، کمتوان شده بود، ایستاد و به استراحت پرداخت. همان هنگام که ایستاده بود، سنگی آمد و به پیشانیاش خورد.
خون از پیشانیاش، سرازیر شد. پارچهای را گرفت تا خون از پیشانیاش پاک کند که تیری با پیکان سه شاخه آهنین و مسموم آمد و در قلبش نشست.
حسین (ع) گفت: «به نام خدا و یاری خدا، و بر دین پیامبر خدا.»
آن گاه، سرش را به سوی آسمان، بالا برد و گفت: «خدای من! تو میدانی که آنان، مردی را میکشند که جز او، فرزندی پیامبری بر روی زمین نیست.»
سپس، تیر را گرفت و آنان را از پشت خود، بیرون کشید. خون، مانند ناودان، از آن سرازیر شد. حسین (ع) دستش را بر زخم نهاد و چون از خون پر شد، آنان را به آسمان پاشید. قطرهای از آن بازنگشت ... دوباره، دستش را به زخم نهاد و چون از خون پر شد، بر سر و محاسنش کشید و فرمود: «به خدا سوگند، این گونه خواهم بود تا جدم محمد (ص) را با خضاب خون، دیدار کنم و بگویم ای پیامبر خدا! فانی و فلانی، مرا کشتند.»
اصابت تیری به گلوی امام
«الامالی» صدوق به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق (ع)، از پدرش امام باقر (ع)، از جدش امام زین العابدین (ع): حسین (ع) به چپ و راست نگریست و کسی را ندید. سرش را به سوی آسمان، بالا برد و گفت: «خدایا! تو میبینی که با فرزند پیامبرت چه میکنند.»
قبیله بنی کلاب، میان حسین (ع) و آب، مانع شدند. تیری به سوی او پرتاب شد که به گلویش نشست و از اسبش به زمین افتاد. امام (ع) تیر را گرفت و بیرون کشید.
سپس، خون را با کف دستش میگرفت و هنگامی که پر میشد، به سر و صورتش میمالید و میگفت: «خدای را مظلوم و خونی، دیدار خواهم کرد.»
«الملهوف»: سپس سنان نیز تیری به سوی امام حسین (ع) انداخت. تیر، بر گلویش نشست. امام (ع) بر زمین افتاد. سپس راست نشست و تیر را از گلویش بیرون کشید و دو دستش را کنار هم گرفت و هر گاه از خونش پر میشدند، سر و صورتش را با آن، خصاب میکرد و میفرمود: «خدا را این گونه، خضاب کرده از خونم و با حق عصب شدهام، دیدار خواهم کرد.»
«الفتوح»: سنان بن انس نخعی، تیری به سوی حسین (ع) انداخت. تیر، بر گلویش نشست. صالح بن وهب یَزَنی هم نیزهای به پهلوی حسین (ع) زد. حسین (ع) از اسبش به زمین افتاد. سپس، راست نشست و تیر را از گلویش بیرون کشید. کف دستانش را کنار هم میگرفت و هر گاه از خونش پر میشدند، آنها را به سر و صورتش میمالید و میگفت: «این گونه خدایم را با خونم و با حق غصب شدهام، دیدار خواهم کرد.»
اصابت تیر بر دهان امام (ع)
«الکامل فی التاریخ»: تشنگی حسین (ع) شدت گرفت. نزدیک فرات شد تا آبی بیاشامد. حصین بن نمیر، تیری به سوی ایشان انداخت که به دهانش اصابت کرد. حسین (ع) خون با دستش میگرفت و به سوی آسمان، پرتاب میکرد. سپس حمد و ثنای الهی را به جای آورد و آن گاه گفت: «بار خدایا! از رفتاری که با پسر دختر پیامبر میکنند، به تو شکوه میبرم. بارخدایا! یکایکاشان را به شمار آور و یکایک آنان را بکش و هیچ یک از ایشان را باقی مگذار.»
نیز گفتهاند، کسی که به حسین تیر انداخت مردی از قبیل بنی اَبان بن دارِم بود.
«تذکرةالخواص» به نقل از هشام بن محمد: حصین به تمیم، تیری به سوی حسین (ع) انداخت که به لبهایش خورد و خون از آنها، سرازیر شد. حسین (ع) در حالی که میگریست میگفت: «خدایا! من از آنچه با من، برادرانم، فرزندانم و خاندانم میکنند، به تو شکوه میبرم.»
سپس، تشنگیاش شدت گرفت.
«المناقب» ابن شهر آشوب به نقل از ابن عُیَینَه: دو تن از قاتلان حسین (ع) را دیدم یکی از آنها ...، ظرف آب را میگرفت و آن را تا آخر، سر میکشید؛ اما سیراب نمیشد. این، از آن رو بود که [روز عاشورا] دید که حسین (ع) ظرف آبی را نزدیک دهان برد، از آن مینوشد پس تیری به سوی او انداخت. حسین (ع) فرمود: «خداوند تو را از در دنیا و آخرت، سیراب نکند.»
«مجابو الدّعوة» ابن ابی الدنیا به نقل از محمد کوفی: مردی از قبیله ابان بن دارم به نام زرعه در کشتن حسین (ع) حاضر بود. او تیری به سوی حسین (ع) انداخت که به گلویش اصابت کرد. حسین (ع) خون را میگرفت و به سوی آسمان میپاشد. این، از آن رو بود که حسین (ع) آبی طلبید تا بنوشد و هنگامی که آن مرد تیر زد، میان او و آب، جدایی انداخت [و نتوانست آب بنوشد].
حسین (ع) گفت: «خدایا! او را تشنه بدار. خدایا! او را تشنه بدار»
یکی از شاهدان مرگش برایم نقل کرد که: آن مرد، از احساس حرارت در شکمش و سردی پشتش، فریاد میکشید و جلوی او، یخ و بادبزن و در پشت او، آتشدان بود و میگفت: «به من آب بدهید. تشنمگی مرا کشت!»
کاسه بزرگی برایش میآورند که در آن شربت یا آب و شیر بود و اگر پنج تن از آن مینوشیدند، سیراب میشدند؛ ولی او مینوشید و دوباره میگفت: «به من آب بدهید. تشنگی مرا کشت!»
سرانجام شکمش، [به سبب بسیار نوشیدن آب] مانند شکم شتر شکافته شد.
سخن گفتن زینب (س) با عمر بن سعد
«تاریخ الطبری» به نقل از عبدالله بن عمار: زینب دختر فاطمه (س) و خواهر حسین (ع) بیرون آمد ... و این گونه میگفت: «کاش آسمان، خراب میشد و بر زمین میافتاد!»
عمر بن سعد، به حسین (ع) نزدیک شده بود. زینب (ع) به او گفت: «ای عمر بن سعد! آیا اباعبدالله را میکشند و تو، نگاه میکنی؟!»
گویی اشکهای عمر را میبینیم که بر گونهها و محاسنش روان است. آن گاه، عمر از او روی گرداند.
«الارشاد»: خواهر امام، زینب (س) به درگاه خیمه آمد و عمر بن سعد بن ابی وقاص را ندا داد: «وای بر تو، ای عمر! آیا اباعبدالله را میکشند و تو نگاه میکنی؟»
عمر، پاسخش را نداد. زینب (ع) بانگ زد: «وای بر شما! آیا مسلمانی میان شما نیست؟! هیچ کس، پاسخی به او نداد.»
سخنان زینب (س) هنگام شهادت برادر
«الملهوف»: زینب (ع) از در خیمه بیرون آمد و فریاد میزد: «وای، ای برادر! وای، ای سرو من! وای، ای خاندان من! کاش آسمان، خراب میشد و به زمین میافتاد و کوهها، خاک و در دشتها، پراکند میشدند!»
هجوم بردن به خیمهها
«تاریخالطبری» به نقل از ابو مخنف: سپس شمر بن ذی الجوشن، با تنی چند (حدود ده) تن از پیادگان سپاه کوفه، پیشروی کردند و به سوی خیمهای که اثاث و خانواده حسین (ع) در آن بود، رفتند و میان او و خیمههایش، مانع شدند.
حسین (ع) فرمود: «وای بر شما! اگر دین ندارید و از روز معاد نمیهراسید، دست کم در دنیایتان، آزاده و بزرگمنش باشید. خیمه و خانواده را از دستبرد اراذل و اوباشتان دور بدارید.»
ابن ذیالجوش گفت: «این حق برای تو هست، ای پسر فاطمه!»
«مثیرالاحزان»: حسین (ع) پیوسته میجنگید تا آن شمر بن ذیالجوشن آمد و میان او و خیمهاش، مانع شد. امام (ع) فرمود: «به زودی خیمهام برای شما مباح خواهد شد؛ ولی نابخردان و سرکشانتان را از آن، بازدارید و اگر دین ندارید، دست کم در دنیا، آزاده باشید.»
شمر به او گفت: «ای فرزند فاطمه! چه میگویی؟»
فرمود: «میگویم من با شما میجنگم و شما با من میجنگید؛ ولی زنان که گناهی ندارند.»
شمر گفت: «این حق برای تو هست.»
«حمیدرضا حاجیبابایی»، وزیر آموزش و پرورش، در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا)، با تأکید بر اهمیت توجه به دروس قرآن و دینی در پایههای مقاطع تحصیلی مختلف گفت: در برنامه درس ملی که ویژه تمام کتب درسی آماده شده، درس قرآن و دینی نیز به طور خاص مورد توجه قرار گرفته است. وزیر آموزش و پرورش با اشاره به اینکه برنامه درس ملی برای کتب درسی در حال حاضر آماده شده است، عنوان کرد: با آماده شدن برنامه درس ملی کارهای نهایی و جمعبندی این طرح بهزودی به اتمام میرسد تا براساس این برنامه تغییر و تحول در کتابهای درسی بهویژه کتابهای قرآنی و دینی اعمال شود. وی در پاسخ به خبرنگار ایکنا، مبنی بر گلهمندی برخی مؤسسات قرآنی از وزارت آموزش و پرورش در استفاده نکردن از تجربیات و طرحهای قرآنی این مؤسسات افزود: مؤسسات و مراکز قرآنی در صورتی که چنین ادعایی داشته و گمان میکنند که میتوانند تجربیات و طرحهای قرآنی خود را برای بهبود آموزشهای قرآنی و کتابهای درسی قرآن در اختیار ما قرار دهند، به سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش مراجعه کرده و آمادگی خود را اعلام کنند.
این مقام عالی وزارت ادامه داد: در صورتی که مؤسسات و مراکز قرآنی علاقهمند به سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی مراجعه کرده و طرحهای خود را ارائه دهند، به طور قطع از این طرحها و تجربیات استفاده خواهیم کرد. وی در این بخش از سخنان خود با بیان اینکه کتابهای درسی قرآن و دینی در مقاطع مختلف تحصیلی باید پرورشدهنده دانشآموزان باشد و آنان را به تفکر و اندیشه وادارد، افزود: برای تألیف کتابهای درسی، بهویژه کتابهای درسی قرآن، دینی و معارف، باید تلاش شود تا دانشآموزان به اندیشه و نوآوری کشیده شوند. حاجیبابایی با یادآوری اینکه برنامه درس ملی در حال آماده شدن است، ادامه داد: پس از تصویب برنامه درس ملی شاهد تحولات بیشتری در حوزه کتابهای درسی قرآن، بهویژه کتابهای قرآن و دینی، خواهیم بود. وزیر آموزش و پرورش در پایان با بیان اینکه برای تألیف و تدوین کتابهای درسی قرآن و دینی نیازمند بهرهگیری از تجربیات و نظرات مؤسسات و مراکز قرآنی فعال در این حوزه هستیم، گفت: با توجه به اهمیت بهرهگیری از تجربیات مؤسسات قرآنی در آموزش قرآن به کودکان و نوجوانان، در حال حاضر از تجربیات مؤسسات خصوصی در این عرصه بهره میگیریم. |