اجرای طرح پژوهشی تطور پوشش و حجاب در کتاب مقدس و قرآن کریم

مدیر گروه ادیان دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان از اجرای نخستین طرح تطور پوشش و حجاب در کتاب مقدس و قرآن کریم در معاونت پژوهش دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان خبر داد.
به گزارش واحد خبر پایگاه معارف قرآن به نقل از رسا، علی بورونی، مدیر هیأت علمی گروه ادیان دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان، با اشاره به جایگاه حجاب و عفاف در ادیان ابراهیمی، اظهار داشت: عفاف در این ادیان هم برای زنان و هم برای مردان بوده است.
وی ادامه داد: تأکیدات ادیان ابراهیمی بر عفاف به گونه‌ای است که در جای جای کتاب‌های مقدس ادیان ابراهیمی، توجه به پوشش زنان و مردان و جایگاه و اهمیت ویژه آن مشهود است.
مدیر گروه ادیان دفتر اصفهان اضافه کرد: در داستان‌هایی که در کتاب‌های مقدس، درباره زنان و مردان مؤمن نقل شده است، یکی از ویژگی‌های مردان و زنان را عفیف و با حجاب بودن آنها بیان می کند.
وی بیان داشت: گرچه اوضاع اقلیمی و فرهنگی مناطق جغرافیایی مختلف در نوع پوشش زنان مؤثر بوده است، اما باید اذعان کرد که پوشش زنان در جوامع دینی نمادی از عفت برخاسته از تأثیر دین در آن جامعه بوده است.
عضو هیأت علمی دفتر اصفهان ابراز داشت: بر همین اساس طرح پژوهشی «تطور پوشش و حجاب در کتاب مقدس و قرآن کریم» در معاونت پژوهش دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان اجرا شد.
وی افزود: در این طرح سعی بر آن بوده با پرداختن به پوشش ظاهری سر و بدن زنان در کتاب‌های مقدس این ادیان، به این پرسش پاسخ داده شود که آیا کتاب مقدس نیز مانند قرآن کریم توجه ویژه‌ای به پوشش زنان داشته است و اگر چنین است، محدوده‌ پوشش در دین یهود و مسیحیت تا چه اندازه است.
وی با بیان این‌که در این طرح نظرات دین اسلام نیز در خصوص حجاب و عفاف به صورت تطبیقی و تحلیلی با دو دین ابراهیمی دیگر بررسی شده است، خاطر‌نشان کرد: در این تحقیق فرازهایی از کتاب مقدس که درباره پوشش است، همراه با تفاسیر و نظریات برخی از بزرگان و عالمان دین یهود و مسیحیت آورده شده است.
عضو هیأت علمی گروه ادیان دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان ادامه داد: انجام این طرح درآمدی بر شناخت حجاب در ادیان ابراهیمی است و می تواند تا حدودی برای انجام طرح هایی گسترده‌تر در این حوزه، راهگشا باشد.

اربعین سالار شهیدان بر همه عاشقان حسینی تسلیت

اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید//

گوییا زینب محزون ز سفر می آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست //

کز اسیران ره شام خبر می آید

مبانی و مراتب فهم قرآن

برای آن که فهم درست و روشمندی از کلام الهی داشته باشیم و گرفتار گرداب مهلک رویکردهای انحرافی در تفسیر قرآن نشویم، لازم است مبانی و اصولی را رعایت کنیم و هر تفسیری را که با آن‏ها مطابق بود، بپذیریم و برداشت‏های دیگری را که به طور کلی یا جزئی با آن‏ها مخالفت داشت، کنار بزنیم.
چنین است که به جوهر و گوهر هدایتگری قرآن دست خواهیم یافت.در غیر این صورت، نه تنها به هدایت دست نخواهیم یافت که به ضلالت کشیده خواهیم شد.
از این‏رو، نوشتار حاضر بر آن است که در حوزه مبانی فهم قرآن به پژوهش بنشیند و خواننده را به یافتن راهکارهای فهم روشمند وحی رهنمون شود.

مبانی فهم قرآن

در بحث از مبانی فهم قرآن، به نکات و مباحثی نظر داریم که با پذیرش آن‏ها به این نتیجه دست می‏یابیم که، قرآن قابل فهم است و فهم آن، حداقل در لایه‏های آغازین، در قدرت و طاقت عقل متدبران است.
اما آنچه اهمیت این بحث را موجب می‏شود، این است که فرقه‏ها و گروه‏هایی عقیده داشتند، بخشی از آیات نظیر آیات متشابه قرآن و به ویژه آیاتی که در بحث از صفات خداوند مطرح می‏شوند را نمی‏توان فهمید.از این‏رو، یا نقش عقل را در فهم این بخش از معارف قرآن تعطیل کرده‏اند و یا بر ظواهر این آیات جمود ورزیده‏اند که موجب قول به تجسیم خداوند، عدم عصمت انبیا، جبر و...شده است. 1
در تفکری دیگر، آیات را فقط از مجرای معصومان باید فهمید و برداشت‏های دیگر قرآنی که از غیر این ناحیه هستند، باطل و نادرست خواهند بود. 2
هر یک از خطوطی که به عنوان مبنا در ادامه آورده می‏شود، به گونه‏ای با بحث فهم عمومی قرآن از یک سو و فهم صحیح و روشمند وحی از دیگر سو ارتباط وثیق دارد.

مبانی نخست

هدف از نزول قرآن، هدایت نسل بشر و خارج ساختن او

مبانی و مراتب فهم قرآن

تحقیق و نگارش:علی اسعدی‏ از ظلمات به سوی نور بوده است(مائده، 16).از این‏رو خدای متعال کتاب خود را: «هدی»، «نور»، «رحمت»، (جاثیه، 20)«شفا»(فصلت، 44)و...نامیده است.
بنابراین کتابی که خود نور است و روشنگر، و برای هدایت عموم مردم نازل شده، نمی‏تواند برای مردم غیرقابل فهم باشد.

مبنای دوم

مخاطب قرآن، همه انسان‏ها در همه عصرها و قرن‏ها هستند و قرآن اختصاص به گروهی خاص ندارد.نظر به خطاب‏های:«یا أیها الناس»، «یا عباد»، «یا اهل الکتاب»، «یا بنی اسرائیل»، «یا ایها الذین آمنوا»و«یا أیها النّبی»بیان فوق به اثبات می‏رسد.
وانگهی فهم قرآن، همه مخاطبان را شامل می‏شود؛البته با رعایت شروط و اصول لازم.بنابراین، این سخن صحیح نیست که بگوییم، «مخاطب قرآن همه انسان‏ها هستند، اما فهم قرآن ویژه عده‏ای خاص است و عموم مخاطبان قرآن باید آیات را از طریق این عده درک کنند»، چرا که دلایل زیر ادعای فوق را رد می‏کنند.
الف)دلایلی که در اثبات عمومی بودن زبان قرآن مطرح می‏شوند، مانند:«نور»، «تبیان بودن»، «دعوت قرآن به تدبّر»و«دعوت به تحدی»
ب)حدیث ثقلین که به وضوح انسان‏ها را به تمسک به قرآن، همانند اعتصام به سنت فرا می‏خواند:«ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا بعدی» 3 ، «مادام که به قرآن و سنت چنگ زنید، بعد از من گمراه نمی‏شوید.» ج)روایاتی که عرضه اخبار متعارض بلکه مطلق اخبار، هر چند متعارض نباشند، را بر قرآن تأکید می‏کنند.نظر به این که امام صادق(ع)فرمودند:«کل شی‏ء خالف کتاب الله، باطلّ» 4 ، «هر چیزی که با کتاب خدا مخالفت داشته باشد، باطل است.»
امامان معصوم(ع)شاگردان و مخاطبان خود را در هر زمینه‏ای به قرآن کریم ارجاع می‏دادند.این ارجاعات در زمینه‏های گوناگون:عقاید و معارف، مسائل حقوقی، مسائل فقهی و...صورت گرفته‏اند.به طور مثال زراره از امام صادق(ع)سؤال می‏کند:«به من خبر دهید از کجا گفتید که مسح به قسمتی از سر و پا جایز است.»
ایشان پاسخ دادند:ای زراره!مسح به بعض سر، به خاطر مکان«باء»در آیه‏«و امسحوا برؤوسکم و ارجلکم»(مائده، 6)، «مسح کنید سر و پاهایتان را...»است.یا در زمینه مسائل حقوقی، استشهاد حضرت زهرا(س)به آیات فراوان، در خطابه‏ای که در استرداد فدک ایراد فرمودند 5 و نمونه‏های فراوان دیگر که دلالت بر فهم‏پذیری قرآن برای عموم دارند. 6
نکته دیگر در این‏باره، این که، ظرفیت‏ها در فهم قرآن تفاوت می‏کند.این تفاوت ظرفیت‏ها هم در تفاوت سطح علمی افراد است و هم تفاوت سطح روحی و معنوی.چرا که قرآن کریم یک کتاب ساده نیست که هر کسی چند بار آن را بخواند، ادعا کند تمام محتوایش را فهمیده است، بلکه کتابی عمیق است که هر کس بر حسب ظرفیت روحی و معنوی خود از آن بهره می‏گیرد.به این خاطر که فهم کامل و عمیق قرآن نیازمند کشف حجاب‏ها و تثبیت اوصاف و ملکات نفسانی است؛ کشف حجاب‏هایی نظیر:
الف)«ظلم»:«و ما یجحد بآیاتنا الا الظالمون»، «آیات ما را جز ظالمان انکار نمی‏کنند»؛«و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا»(نمل، 14)، «و با آن که‏ دل‏هایشان بدان یقین داشت، از روی ظلم و تکبر آن را انکار کردند.»
ب)«استکبار»که نتیجه و میوه گناهان است:«سأصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیر الحق...»(اعراف، 146)، «به زودی کسانی را که در زمین به ناحق تکبر می‏ورزند، از آیاتم رویگردان می‏سازم».
ج)«بی‏توجهی به گناهان»:«و من اظلم ممن ذکر بآیات ربه فاعرض عنها و نسی ما قدمت یداه انا جعلنا علی قلوبهم اکنّة ان یفقهوه و فی آذانهم و قرا»(کهف، 57)، «کیست ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده شد و از آن روی برتافته و دستاورد پیشینه خود را فراموش کرده است؟ ما بر دل‏های آنان پوشش‏هایی قرار دادیم تا آن را در نیابند و در گوش‏هایشان سنگینی...»
د)«فسق»(بقره، 99).
ه)«کفر و شرک»(عنکبوت، 47).
و)«پیروی از هوای نفس»، و«تمسخر آیات الهی».
(محمد، 16؛لقمان، 6 و 7)

شرایط فهم قرآن

از یک سو برای فهم و بهره‏مندی از قرآن ملکات و شروطی لازم است، نظیر:
الف)«خوف از خدا»:«طه، ما انزلنا علیک القرآن لتشقی الا تذکرة لمن یخشی»(طه، 3-1)، «طه، قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی، جز آن که برای هر که می‏ترسد، پندی باشد».
ب)«تقوا»:«انّه لتذکرة للمتّقین»(حاقة، 48)، «در حقیقت تذکاری برای پرهیزگاران است»؛«...اتقوا الله یعلمکم الله...»(بقره، 282)، «از خدا پروا کنید و خدا [بدین گونه‏]به شما آموزش می‏دهد.»
ج)«زنده‏دل بودن»:«افمن کان میتا فأحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها» (انعام، 122)، «آیا کسی مرده‏[دل‏]بود و زنده‏اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتوی آن در میان مردم راه برود، چون کسی است که گویی در تاریکی‏ها گرفتار است و از آن بیرون‏آمدنی نیست؟».
د)«در پی علم و یقین بودن»(توبه، 11).
ه)«طلب رضای الهی»(مائده، 16).
و اوصاف دیگر که به میزان تفاوت سطح روحی انسان‏ها در رعایت ملکات و اجتناب از اوصاف رذیله، طبعا درک و فهمشان از قرآن نیز تفاوت می‏کند.به طوری که معصومان که مصداق تام و واقعی انسان کاملند، بالاترین سطح درک و فهم را نسبت به آیات دارند و این تأثیر تفاوت ظرفیت‏ها در درک و فهم قرآن، از آن‏روست که قرآن علاوه بر ظواهرش، بواطنی نیز دارد که هر کسی بدان راه ندارد.احادیث فراوانی از سنت نبوی و اهل بیت بر این مسأله دلالت دارند.از جمله:
از رسول خدا(ص)نقل شده:«هو القرآن کتاب فیه تفصیل و بیان و تحصیل و هو الفصل لیس بالهزل و له ظهر و بطن فظاهره حکم و باطنه علم ظاهره انیق و باطنه عمیق...» 7 ، «آن قرآن، کتابی است که تفصیل و بیان و تحصیل امور در آن است.آن، فیصله‏دهنده است و سخن بیهوده نیست.برای آن ظاهر و باطنی است، ظاهرش حکم و باطنش علم، ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است».
یا از امام صادق(ع)نقل شده:«کتاب الله عز و جل علی اربعة اشیاء علی العبارة و الاشارة و اللطایف و الحقایق، فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطایف للاولیاء و الحقایق للانبیاء.» (8) ، «کتاب خدا بر چهار چیز است:عبارت، اشارت، لطایف و حقایق.پس عبارت آن برای عوام، اشارتش برای خواص، لطایف آن برای اولیا و حقایق آن برای انبیاست».
از ابن مسعود نقل شده است که گفت:«همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده و هیچ حرف از آن نیست، مگر این که ظاهر و باطنی دارد و به درستی که علی ابن ابی طالب(ع)علم ظاهر و باطن را دارد». (9) اما ادعای ظاهر و باطن داشتن قرآن به این معنی نیست که بین آن دو رابطه‏ای وجود ندارد، بلکه هر تفسیری که به عنوان تفسیر باطنی قرآن ارائه می‏شود، باید همخوان و سازگار با ظاهر آیات باشد.چنان که ظواهر آیات نیز باید از یک سو با«قواعد لغت عرب»و از سوی دیگر با «روح کلی شریعت»و آیات قرآن هماهنگی و سازگاری داشته باشد.بنابراین اگر بخواهیم نگرش روشمندی به مسأله ظاهر و باطن داشته باشیم، باید برای پذیرش معنایی به عنوان ظاهر و یا باطن، ضوابط و شروطی را ارائه دهیم.
شرط صحت فهم و برداشت از ظاهر و باطن، آن است که اولا موافق لغت عرب باشد و ثانیا با روح کلی حاکم بر شریعت و اصول و قواعد لازم در فهم قرآن، مخالفتی نداشته باشد.
به طور کلی نسبت معانی به قرآن، دوگونه است:برخی موافق قرآن و برخی مخالف قرآنند.و به دیگر سخن، بعضی از مضامین را می‏توان به قرآن نسبت داد و قرآن نه با آن‏ها مخالفت دارد و نه بی‏ارتباط است.فی المثل در آیه‏«و لا تقل لهما أف»(اسراء، 23)، «به آن دو حتی اف مگو»، مضامین: پدر و مادر را کتک مزن، به آنان دشنام مده و آنان را گرامی بدار، موافق با آیه است.حال آن که ظاهر آن فقط دلالت بر آن می‏کند که به آن دو اف مگو. 10
یا در آیه:«ان الذین یأکلون اموال الیتامی ظلما»(نساء، 10)، «همانا کسانی که ظالمانه اموال یتیمان را می‏خورند»، معنای ظاهر آیه این است:«کسانی که از روی ظلم اموال یتیم‏ها را بخورند، در دلشان آتش فرو برده‏اند».
اما آیا می‏توان گفت چون آیه تحریم سوزاندن اموال یتیم نکرده، می‏توان آن را آتش زد؟ 11 طبیعتا خیر.چون آیه حداقل ظلم را بیان داشته و منع کرده است.لیکن بعضی نظیر خوارج، بر اساس آیه فوق گفتند:اگر 2 فلس از مال یتیم را بخوری، در آتش جای داری و اگر عده‏ای را بکشی، گناهی بر تو نیست، چون نص بر آن دلالت ندارد. 12 یا در آیه‏«و اعبدو الله و لا تشرکوا به شیئا»(نساء، 36)، «خدا را بپرستید و با او چیزی را شریک مسازید»، مراتب مختلفی از فهم را که موافق با آیه است، می‏توان به دست آورد.
علامه طباطبایی می‏فرماید:ظاهر این کلام نهی از پرستش معمولی بت‏هاست، چنان‏که می‏فرماید:«و اجتنبوا الرجس من الاوثان»(حج، 30)، «از پلیدی بت‏ها دوری کنید».ولی با تأمل و تحلیل معلوم می‏شود، پرستش بت‏ها برای این ممنوع است که خضوع و فروتنی در برابر غیر خداست و بت بودن معبود نیز خصوصیتی ندارد.چنان که خدای متعال‏[اطاعت‏] شیطان را عبادت او شمرده، می‏فرماید:«الم أعهد الیکم یا بنی آدم الا تعبدوا الشیطان»(یس، 60)، «ای بنی آدم!آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید؟»و با تحلیلی دیگر معلوم می‏شود که در اطاعت و گردن‏گذاری انسان میان خود و غیر فرقی نیست و چنان‏که از غیر خدا نباید اطاعت کرد، از خواسته‏های نفس در برابر خدای متعال نیز نباید پیروی کرد. چنان که اشاره می‏کند:«افرأیت من اتخذ الهه هواه»(جاثیه، 23)، «آیا دیدی کسی که هوای نفسش را معبود خود گرفت؟...»و با تحلیل دقیق‏تری معلوم می‏شود که اصلا نباید به غیر خدای متعال التفات داشت و از وی غفلت کرد... 13
بنابراین می‏توان فراتر از معنای ظواهر الفاظ، معنایی را به دست آورد که چه بسا پیشینیان آن را نفهمیدند و در عین حال موافق با آیه تلقی می‏شود. 14 اما بعضی از برداشت‏ها با قرآن و قواعد لغت مخالفت دارد.فی المثل بعضی از جاهلین به قواعد عرب گفتند که قرآن نه زن عقدی را بر مرد تجویز کرده است و استدلال کردند به آیه‏«فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع»(نساء، 3)، «هر چه از زنان که شما را پسند افتد، دودو، سه‏سه، چهارچهار، به زنی گیرید.»که جمع این اعداد 9 است.یا آن که بر اساس آیه‏«حرمت علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر»(مائده، 3)، «مردار، خون، و گوشت خوک بر شما حرام شده است»، نظر دادند که پیه خوک حلال است. یا بر اساس آیه‏«هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین» (آل عمران، 138)، «این بیانی است برای مردم و هدایت و پندی است برای متقیان»، بیان بن سمعان، رئیس فرقه«بیانیه» دعوی نبوت کرد. 15 طبیعی است که این برداشت‏ها نه با سیاق آیات، نه با قواعد لغت(مفهوم و منطوق)و نه با تاریخ نزول آیات سازگاری دارد.چنان که بیان بن سمعان، سال‏ها بعد از نزول قرآن 16 و این آیه بوده، پس چگونه با لفظ«هذا» بیان بن سمعان را اراده کرده است.
تأویلاتی که صوفیه و باطنیه از آیات قرآن ارائه داده‏اند نیز با قواعد لغت قرآن مخالفت دارد. 17 مانند این که در آیه «و الشمس و ضحاها»(شمس، 1)، «سوگند به خورشید و تا بندگی‏اش»، بگوییم مراد از«شمس»پیغمبر اکرم(ص)و «ضحی»امیر المؤمنین(ع)است.این حرف از باب تفسیر غلط است، چون که با قواعد لغت سازگاری ندارد.لیکن از باب تطبیق و تمثیل شاید صحیح باشد.یعنی بگوییم پیامبر(ص) مانند خورشید و مولا علی(ع)مانند سپیده صبح است. بسیاری از روایاتی از این دست که در کتاب‏های روایی شیعه وجود دارند، از باب جری و تطبیق و مصداق اتم است؛البته اگر روایت اشکالی نداشته و این جری و تطبیق با روح شریعت سازگار باشد.لیکن معاندان شیعه آن را تفسیر پنداشته و بر شیعه تاختند. 18
بنابراین چنان‏که استاد مظفر می‏گوید:«می‏توان مراد جدی قرآن را ظاهر، و معنای التزامی قرآن را باطن نامید» 19 .
چون آن، هم با مضمون روایات صحیح معصومان(ع)موافقت دارد و هم با فهم عرفی و هم با فهم عقلانی.چنین ظاهر و باطنی بر خلاف آنچه غلات و متصوفه معتقدند، مصدق یکدیگرند، نه مفارق از یکدیگر.
بر اساس آنچه گفته شد، می‏توان این نتیجه را گرفت که فهم قرآن در یک سیر تکاملی است و این ویژگی تکامل‏پذیری، در ذات قرآن و لازمه جاودانگی قرآن است.درباره سوره مبارکه توحید و آیات اولیه سوره حدید«هو الاول و الاخر... هو علیم بذات الصدور»(حدید، 6)، روایتی از امام سجاد(ع) نقل شده که:«خداوند عز و جل می‏دانست که در آینده دور متعمقان و ژرف‏اندیشانی خواهند بود.پس سوره توحید و آیاتی از اول سوره حدید را ت«علیم بذات الصدور»نازل فرمود.پس هر کس بیش از این معارف را قصد کند، تحقیقا هلاک شده است». 20 این روایت، به روشنی بر مسأله تکامل‏پذیری فهم قرآن تأکید می‏ورزد.

قرآن کریم به حفظ الهی محفوظ مانده است

مبانی سوم

قرآن هرگز تحریف نشده است.البته منظور ما از تحریف، نه تحریف معنوی، که تحریف لفظی است.چرا که در طول تاریخ، افراد بی‏شماری وجود داشته‏اند که معنای قرآن را بنا به مقاصد خود تحریف کرده‏اند و آیه کریمه‏«یحرفون الکلم عن مواضعه»(نساء، 46)، و حدیث«...اقاموا حروفه و حرّفوا حدوده» 21 ، «حروف و الفاظ آن را ادا کردند و حدود و مرزهای معنوی آن را تحریف کردند»، بر این بیان دلالت دارد.
اما تحریف لفظی نیز هرگز در قرآن صورت نگرفته، اگر چه عده قلیلی از حشویه و اخباریه، این قول را مطرح کردند، لیکن علمای شیعه و سنی به طور قاطع به رد آن پرداختند 22 و آیاتی از قرآن کریم نیز بر این مسأله تأکید می‏ورزند؛آیاتی نظیر:«انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»(حجر، 9)، «ما قرآن را نازل کردیم و ما نیز حفظش می‏کنیم»و«...و انه لکتاب عزیز* لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید» (فصلت، 41 و 42)، «...و به راستی که آن کتابی ارجمند است.از پیش روی آن و از پشت سرش، باطل به سویش نمی‏آید».
بنابراین روایاتی که بعضا ظواهر آن‏ها موهم تحریف است، یا باید توجیه و تأویل شوند و یا چون با متن قرآن و روایات محکم ناسازگارند، کنار گذاشته شوند.

مبنای چهارم

در قرآن هیچ‏گونه اختلافی وجود ندارد.در عین این که قرآن به تدریج و در طول سالیان متمادی نازل شده است، لیکن هیچ‏گونه اختلافی در محتوای آیات نسبت به یکدیگر وجود ندارد، بلکه برعکس، آیات قرآن یکدیگر را تصدیق می‏کنند و بر صحت یکدیگر شهادت می‏دهند.اساس تفسیر قرآن به قرآن که از دیرباز اولین و مهم‏ترین مرجع تفسیری مسلمین بوده است، بر مبنای تصدیق متقابل آیات است و پیامبر اکرم(ص) و مولا علی(ع)نیز بر این سخن تأکید ورزیده‏اند. 23 آیه‏«افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا»(نساء، 82)، «آیا در قرآن تدبر نمی‏کنند و اگر از جانب غیر خدا بود، در آن اختلاف زیادی می‏یافتند»، به وضوح مسأله عدم وجود اختلاف در قرآن را روشن می‏کند.

مبنای پنجم

قرآن از سنت و عترت، جدایی‏ناپذیر است.بر اساس آیه «انزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزّل الیهم»(نحل، 44)، «ما ذکر را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را بر ایشان نازل شده است، روشن کنی»، سنت قولی و فعلی پیامبر در تفسیر و فهم قرآن حجت است و در این زمینه، بین مفسران اختلافی نیست.
علاوه بر این، عترت پیامبر نیز نظیر سنت رسول اکرم حجیت دارد.بر اساس آیه تطهیر(احزاب، 33)و نیز بر اساس «حدیث ثقلین»که خدشه‏ای در آن نیست، عترت در کنار قرآن و لازمه آن است. 24

مبنای ششم

قرآن از مخاطب خود انتظار دارد که در آیاتش تعقل، تدبر و تفکر کند.هدف آن نیز چیزی جز هدایت نسل بشر نیست. شناخت انتظار یک متن از مخاطبش، مخاطب را با چگونگی مواجهه با این متن و میزان و حدود انتظار از آن آشنا می‏کند.
در قرآن آیات فراوانی انسان‏ها را به تدبر فرا می‏خواند؛ نظیر:
-«کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته...»(ص، 29)، «کتابی مبارک که آن را بر تو نازل کردیم تا در آیاتش تدبر کنند».
-بعضی آیات انسان را به تفکر دعوت می‏کنند«بالبینات و الزبر و أنزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزّل الیهم و لعلّهم یتفکرون»(نحل، 44)، «با دلایل آشکار و نوشته‏ها[آن را فرستادیم و]بر تو ذکر را نازل کردیم، تا آنچه را که بر ایشان نازل شده است، برای مردم روشن‏سازی و امید است که بیندیشند».
-در آیاتی نیز از اهمیت تعقل سخن به میان آمده است، مثل‏«صم بکم عمی فهم لا یعقلون»(بقره، 171)، «کرند، لالند، کورند و تعقل نمی‏کنند».
-آیاتی به مدح و توصیف اولوالالباب می‏پردازند:«انما یتذکر اولوالالباب»(رعد، 19)، «فقط خردمندان پند می‏پذیرند».
-آیاتی به تحدی دعوت می‏کنند:«فأتوا بسوره من مثله...» (بقره، 23)، سوره‏ای مثل آن بیاورند.»
-آیاتی آفات تدبر و تعقل را برمی‏شمرند:«کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون»(مطففین، 14)، «نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب می‏شدند، زنگار بر دل‏هایشان بسته است».
-آیاتی شروط و موانع بهره‏مندی از قرآن را ذکر می‏کنند.
در نهایت، آیاتی نیز هدف‏های قرآن را بیان می‏کنند و زمینه‏ساز آن هدف‏ها و راه وصول به آن‏ها، تعقل و خردورزی و پرهیز از تقلید کورکورانه است؛هدف‏هایی نظیر:«رهایی از غفلت»(یس، 6)؛«تبیین حق از باطل»(نحل، 64)، «تقوا و پرهیزکاری»(زمر، 28)، ورود به رحمت ویژه خداوند و هدایت به ذات بی‏انتهای او»(نساء، 175-174)و بسیاری هدف‏های دیگر.

زیر نویس

(1).با نگاهی به تاریخ فرقه‏هایی چون:مشبهه، مجسمه، اشاعره، وهابیه و...می‏توان نمونه‏هایی از این گونه تفکرات را یافت.
(2).تفکر اخباریه از این نمونه است.
(3).مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار.دار احیاء التراث العربی.1412. ج 2.ص 401.
(4).الحر العاملی، محمد بن الحسن.وسایل الشیعه.دار احیاء التراث العربی.5.احمد بن علی بن ابیطالب، الطبرسی.الاحتجاج. انتشارات اسوه.چاپ اول.1413.ص 253.
(6).جوادی آملی، عبد الله.تفسیر تسنیم.انتشارات اسراء.چاپ اول. 1378.ج 1.ص 97-90.
(7).کلینی، محمد بن یعقوب.اصول کافی.دار التعارف للمطبوعات.ج 2. ص 564.ح 2.1411.
(8).بحار الانوار.ج 89.ص 17.
(9).سیوطی، جلال الدین عبد الرحمان.الاتقان فی علوم القرآن.ترجمه سید مهدی حائری قزوینی.ج 2.ص 589.
(10).این مسأله به خاطر تفاوت در منطوق و مفهوم آیات است.منطوق آن است که لفظ در محل نطق و گفتار بر آن دلالت می‏کند.پس اگر فقط یک معنی را متحمل باشد و بر غیر آن منطبق نگردد، «نص»نامیده می‏شود، مانند:آیه‏«فصیام ثلاثه ایام فی الحج و سبعة اذا رجعتم...»(بقره، 196). و اگر معنی دیگری نیز به طور مرجوح محتمل باشد، آن را«ظاهر»گویند، مانند:«فمن اضطر غیر باغ و لا عاد»(بقره، 173)که باغی بر جاهل و ظالم اطلاق می‏شود.ولی در معنی دوم اغلب و اظهر است و یا به جهت دلیلی بر معنی مرجوح حمل گردد که آن را تأویل نامند.مانند:«هو معکم اینما کنتم» (حدید، 4)، که محال است از نظر ظاهر و ذات نزدیک خدا بود.اما منطوق آن است که لفظ نه در نطق خود بر آن دلالت کند، و آن دو گونه است:مفهوم موافق و مفهوم مخالف که مثال فوق(اسراء، 23)، از نوع موافق است (رک:الاتقان ج 2، 110-107).
(11).سیوطی، جلال الدین عبد الله.الاتقان.ترجمه مهدی حائری قزوینی. انتشارات امیر کبیر.1363.ج 2، ص 109.
(12).التفسیر و المفسرون.دار القلم.چاپ اول.ج 2.ص 337.
(13).قرآن در اسلام.دفتر انتشارات اسلامی.1361.ص 34-33.
(14).دلایل اثباتی وجود باطن برای آیات و نظرات مفسران سنی و شیعه را در این زمینه در فصلنامه معرفت، ش 26، ص 16-7، مقاله آقای علی‏اکبر بابایی، با عنوان باطن قرآن کریم، بنگرید.
(15).این نظرات به نقل از«کلید فهم قرآن»، ص 50-48، از شریعت سنگلجی آمده است.
(16).بیان بن سمعان از غلاة زمان امام صادق(ع)و از هفت نفری بود که مورد لعن ایشان قرار گرفت.درباره بیانیه رجوع کنید به:سعد بن عبد الله ابی خلف، الاشعری القمی.المقالات و الفرق.مرکز انتشارات علمی و فرهنگی.چاپ دوم.1360.ص 37 و 38.
(17).قبادیانی، ناصر خسرو.«وجه دین».افست گلشن، چاپ دوم.ص 9 به بعد.این کتاب مملو از تأویلات باطنیه است.
(18).فهد بن عبد الرحمن سلیمان الرومی.الاتجاهات التفسیر فی القرآن الرابع عشر.مکتبه التوبه.چاپ اول.1413.ج 1.ص 226-220.
(19).اصول الفقه، ج 1 و 2، ص 108.به نقل از صحیفه مبین، مقاله تحلیل ظاهر و باطن قرآن، جعفر نکونام.ص 35 تا 50.
(20).اصول کافی، ج 1، ص 146 و 147، ح 3.
(21).روضه کافی.دار التعارف للمطبوعات.1411.ص 50.مولا علی(ع)در نهج البلاغه، خطبه 17، به این نوع تحریف اشاره دارند.
(22).محمد هادی معرفت، صیانة القرآن عن التحریف.
(23).حضرت رسول(ص)فرمودند:«ان القرآن لیصدّق بعضه بعضا فلا تکذبوا بعضه ببعض»؛کنز العمال، ج 1، ص 619، حدیث 2861، علی المتقی الهندی، مؤسسة الرساله، 1413.
(24).الحاکم الحسکانی، عبید الله بن عبد الله.شواهد التنزیل.مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة.1411.ج 2، ص 140-74.
علی اسعدی


جوان و انس با قرآن


مقدمه :

ویژگیهای انحصاری دوران جوانی که به حق مهمترین دوران حیات انسان است از یک طرف، و همچنین ویژگیهای منحصر به فرد قرآن کریم از طرف دیگر، موضوع «جوان و انس با قرآن» را موضوعی اساسی و با اهمیت جلوه خواهد داد. لذا این هرگز به این معنا نیست که برای سالخوردگان و غیرجوانان انس با قرآن موضوعیت ندارد و اگر کسی در جوانی با قرآن مأنوس نگردید، در پیری این انس ضروری نیست یا حاصل نخواهد شد، بلکه با نگاهی که قرآن به انسان دارد و محتوای تربیتی و سازنده‌ای که برای انسان به ارمغان آورده، بدیهی است که همان عنفوان جوانی بهترین زمان و استثنایی‌ترین فرصت برای انس با قرآن کریم می‌باشد. نوشتاری که در پیش روی دارید این موضوع را در سه بخش مجزی مورد بررسی قرار خواهد داد. در بخش اول ضرورت و اهمیت انس با قرآن در جوانی بررسی خواهد شد، ودر بخش دوم به راههای انس با قرآن اشاره خواهد گردید. آخرین بخش به آفات و آسیبهای موضوع خواهد پرداخت.
در ارائه این موضوع، به آیات نورانی قرآن کریم و احادیث و فرمایشات اهلبیت علیهم السلام که مفسرین واقعی و قرآنهای ناطق می‌باشند استناد خواهد شد ودر عین حال از سخنان و رهنمودهای ارزشمند دست پرورده مکتب قرآن و عترت و احیاگر اندیشة دینی در عصر حاضر، رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (رضوان الله علیه) بهره‌برداری خواهد شد و حسب مورد مراجع اعلام می‌گردد.

1- ضرورت و اهمیت انس با قرآن در جوانی

1-1-ویژگیهای دوران جوانی

خصوصیات روحی – روانی و ویژگیهای اساسی این دوران نظر تمامی مکاتب و علوم تربیتی را به خود معطوف داشته است و تمامی ادیان، مذاهب و مکتبهای فکری، بدون استثناء بر این نکته اذعان و اتفاق نظر دارند که زیربنای شخصیت انسانی و شالوده حیات مفید او در زمان جوانی تکوین خواهد یافت و سرنوشت غیرتمند یا ذلت‌بار او در جوانی رقم خواهد خورد. فطرت پاک و بی‌آلایش ، استعداد و نشاط، خودجوشی و خودباوری، خلاقیت و ابتکار، قدرتمندی و خستگی ناپذیری، همه و همه، خصوصیات ارزشمند دوران جوانی هستند که برنامه‌ریزی صحیح و مدبرانه و استفاده درست و به موقع از آنها می‌تواند جامعه انسانی را به فلاح و سعادت برساند و لذا مربیان و معلمان جامعه، رهبران و اندیشمندان دلسوز، و پیامبران و حکیمان الهی همگی در این راستا تلاش نموده ودستورات، رهنمودها والکوهای تربیتی خویش را ارائه نموده‌اند، و در رساندن جامعه به سعادت و پیروزی، جوانان، مهمترین هدف و مخاطبین آنها بوده‌اند. در عین حال با مروری سریع به تاریخ گذشته درمی‌یابیم که جوانان پرشور و با انگیزه، با صداقت ذاتی خود مهمترین حامیان و صادق‌ترین رهروان مصلحان بزرگ و مربیان و انقلابیون جهان بوده‌اند.
شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند «جوانان گرد من جمع شده و مرا حمایت کردند و پیران با من مخالفت داشتند» «خالفنی الشیوخ و خالفنی الشباب»
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در نامه بسیار مهم و تربیتی خود به فرزندشان امام حسن علیه السلام (نامه 31 نهج البلاغه) با تعبیر شیوایی می‌فرمایند: «جز این نیست که قلب نوجوان همچون زمین خالی است که پذیرای هر بذری خواهد بود» بنابراین قلب نوجوان مستعد فراگیری هر گونه آموزه‌ای اعم از حق یا باطل، درست یا نادرست می‌باشد. حضرت امام صادق علیه السلام در تعبیری زیبا و البته از منظری دیگر، قلب انسان را به آینه‌ای صاف و صیقلی تشبیه فرموده‌اند که با هر گناهی نقطه‌ای سیاه و زنگاری برای آینه می‌نشیند و چنانچه انسان از گناه توبه نماید این زنگار پاک می‌شود؛ در غیراین‌صورت این نقاط سیاه کم کم (با تکرار گناه) آینه صیقلی قلب را به جسمی کدر و زنگار گرفته تبدیل می‌نماید و شقات قلب (سیاه دلی) بر انسان عارض می‌گردد بطوری که دیگر قابل اصلاح نخواهد بود.
حضرت امام خمینی (ره) ضمن اینکه جوان را با تعبیر «جدیدالعهد با خداوند» مخاطب قرار میدهند، در اهمیت خودسازی و تربیت و تهذیب نفس در جوانی چنین می‌فرمایند: «شما جوانان از حالا باید شروع کنید به جهاد اکبر و نگذارید که قوای جسمانی از دستتان برود. هرچه قوای جوانی از دست برود، ریشه‌های اخلاق فاسد در انسان زیادتر می‌شود و جهاد مشکل‌تر، جوان زودتر می‌تواند در این جهاد پیروز شود. نگذارید در اصلاح خودتان زمان جوانی به زمان پیری بیفتد. انسان تا قوای جوانیش هست، تاروح لطیف جوانی هست، تا ریشه‌های فساد در او کم است، می‌تواند خودش را اصلاح کند.» ] صحیفه نور – جلد 7، ص 211[
دین مبین اسلام که برنامه سعادت دنیا و آخرت انسانها را به همراه دارد، انسان را دارای فطرتی پاک و حق‌گرا (حنیف) و الهی (فطرت الله التی فطر الناس علیها) می‌داند و در جهت ترغیب انسان به پاک نگاهداشتن ضمیر و فطرت (با عنایت به اینکه دوران جوانی نقش اساسی در این امر دارد)، نگاه ویژه‌ای به دوران جوانی دارد. بطور مثال عبادت اگرچه برای تمامی انسانها امری شایسته و مقبول حضرت حق است ولی برای جوانان (عبادت در جوانی) امری فوق‌العاده محسوب می‌گردد. این نکته در فرمایشات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سایر معصومین علیهم السلام موج می‌زند که برای نمونه به مواردی اشاره می‌گردد:
الف) رسول اکرم (ص) : خداوند به وجود جوانان اهل عبادت، بر فرشتگان افتخار و مباهات می‌کند و می‌فرماید بنده مرا ببینید که بخاطر من چگونه از لذتهای جسمانی خویش گذشته است.
میزان الحکمه – ج 1 – ص 9
ب) رسول اکرم (ص) : برتری فردی که در جوانی خدا را عبادت کند بر پیری که پس از پیر شدن بعبادت می‌پردازد، مانند برتری پیامبران الهی نسبت به سایر مردم است. ] الحیاة ج 5 ص 9[
شاید این شعر معروف فارسی از حدیث بالا گرفته شده باشد که:
پاک بودن در جوانی شیوه پیغمبر است ورنه هر گبری به پیری می‌شود پرهیزگار
در اینکه ایام جوانی مناسب‌ترین ایام و طلایی‌ترین فرصت برای برنامه‌ریزی انسان و تضمین سعادت و فلاح او می‌باشد مواردی بصورت مستقیم و غیرمستقیم از فرمایشات اهلبیت علیهم السلام آورده شد. حسن ختام این موضوع، فرمایشی است از امام صادق علیه السلام که در قالب یک توصیه مطرح گردیده است:
جوانان رادریاب! زیرا ایشان زودتر از دیگران به کارهای خیر رو می‌آورند ]وافی جلد 1 ص 210[

1-2- ویژگیهای قرآن کریم :

قرآن کریم بعنوان آخرین کتاب الهی و معجزه جاویدان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که شخص ایشان بعنوان خاتم‌النبیین و آخرین پیامبر الهی مطرح می‌باشند، دارای ویژگیهای منحصر به فردی در مقایسه با سایر کتب الهی می‌باشد که آنرا از سایر کتب کاملاً متمایز می‌نماید. شاید مهمترین عامل و علت این تمایز و ویژگیهای انحصاری در این باشد که بعد از بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و نزول قرآن مجید، ارسال رسولان و بعثت پیامبران خاتمه یافت و لذا محتوای وحی الهی در قالب قرآن کریم بشر را الی‌الابد از کتب دیگر بی‌نیاز می‌نماید، و بعبارتی قرآن مجید یک معجزه ابدی و در عین حال کتاب هدایت انسانها تا ابد خواهد بود. بنابراین ارتباط کلیه انسانهای طالب سعادت و هدایت با قرآن در تمامی عصرها و نسلها، امری بدیهی و اجتناب‌ناپذیر است. ضمن اینکه خود را کتاب هدایت تمامی انسانها و شخص رسول اکرم (ص) «رحمت للعالمین» می‌باشند.
قرآن از یک طرف کتاب هدایت انسانها و شفای مؤمنین است، از یک طرف کتابی است که آسان فرا گرفته می‌شود و در سوره مبارکه قمر این آیه چندین بار تکرار گردیده است که :
«تحقیقاً و تاکیداً ما این قرآن را برای پندآموزی، آسان قرار دادیم. پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟» در آیه‌ای دیگر، قرآن کریم، ضمن دعوت انسانها به تدبّر در قرآن، عدم تدبّر در آیات الهی را هم‌ارز قفل بودن قلبها تلقی می‌نماید و می‌فرماید: افلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها «آیا در قرآن تدبر نمی‌نمایند یا بر قلب‌هایشان قفلهایی زده شده است؟»
در نهج البلاغه علی علیه السلام پر است از فرمایشات این قرآن ناطق در خصوص ویژگیهایی قرآن کریم که برای نمونه در خطبه 198 در فرازهایی نسبت به قرآن، می‌فرمایند:
قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نمی‌پذیرد،… راهی است که رونده آن گمراه نگردد. شعله‌ایست که نور آن تاریک نشود، …. بنایی است که ستون‌های آن خراب نمی‌شود. شفا دهنده‌ایست که بیماریهای وحشتناک را بزداید….. قرآن چشمه‌های دانش و دریاهای علوم است. سرچشمه عدالت و نهر جاری عدل است…… خدا قرآن را فرونشاننده عطش علمی دانشمندان، باران بهاری برای قلب فقیهان و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است…….]خطبه 198-فراز 25 الی33- ترجمه مرحوم دشتی[

1-3- انس با قرآن در جوانی :

در دو قسمت قبل ویژگیهای جوان و قرآن بصورتی مختصر و متناسب با این مقاله مطرح گردید اکنون بصورت منطقی می‌توان نتیجه گرفت که:
حال که خداوند انسان را با فطرتی پاک آفریده است و این فطرت پاک در ایام جوانی قابل بهره‌برداری در مسیر هدایت و کمال به بهترین وجه می‌باشد.
و حال که قرآن کتاب هدایت و تربیت فطرت الهی انسان به سوی کمال و رشد می‌باشد، بنابراین بهترین زمان برای بهره‌برداری و تربیت یافتن از آن در همان جوانی است و این عقلانی‌ترین روش برای فلاح و رستگاری انسان است که در جوانی با قرآن مأنوس گردد.
حسن ختام این بخش مقاله حدیثی است از امام صادق علیه السلام که می‌فرماید:
«کسی که در جوانی قرآن بیاموزد قرآن با گوشت و خون او آمیخته خواهد شد.»
طبیعی است که اگر قرآن با گوشت وخون کسی آمیخته شود آنگاه او تربیتی قرآنی خواهد یافت و به حیات معنوی و طیبه قرآنی دست خواهد یافت و چنین انسانی هم خود را به فلاح می‌رساند و هم باعث فلاح و رستگاری جامعه خواهد شد. چنین انسانی مصداق صالحین واقعی است که بشریت از فقدان آنها رنج می‌برد.
انشاءالله در قسمت بعد به راههای انس با قرآن خواهیم پرداخت. والسلام  

علی اعظم خسروی

قرآن کریم و نیکو سخن گفتن

مقدمه

چنان که می‏دانیم آدمی یک خود فردی دارد و آن مجموعه‏ای از اندیشه‏ها، آمال، امیال، خواست‏ها و شهوات اوست که در این قلمرو، کارهای عادی خود را انجام می‏دهد. این مرتبه را می‏توان مرتبه«دانی و حیوانی»او نامید و دیگری خود«علوی، انسانی و ملکوتی»اوست.خود حیوانی و خاکی آدم تنها وسیله و مرکبی برای رسیدن به خود انسانی وی به شمار می‏رود.«اما خود متعالی»انگیزه معنوی و الهی دارد، پایگاه کرامت ذاتی انسان محسوب می‏شود و با این جنبه از وجود خود است که آدمی ارزش، قداست و تعالی پیدا می‏کند.
باری همین خود ملکوتی انسان است که سرچشمه ارزش‏های متعالی و انسانی می‏شود و به اخلاق معنایی فراتر از سود و مصلحت می‏بخشد.بنابراین، با قبول این جنبه از خود انسانی، ارزش‏های اخلاقی انسان اثبات می‏شوند و به منصه ظهور می‏رسند.
در این مقاله، ابتدا کلیاتی را تحت عنوان«نکته‏ها»در خصوص آثار نیکو سخن گفتن و خوش کلامی از زبان پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)و ائمه معصومین (علیهم السلام)می‏آوریم، آن‏گاه به متن قرآن و تفسیر وارد می‏شویم و آیاتی را در زمینه خوش کلامی و با یکدیگر به نیکی سخن گفتن نقد و تحلیل می‏کنیم.

الف)نکته‏ها

در ستایش سخن خوش و نیکو روایات بسیار است.در این‏جا به نمونه‏هایی از آن‏ها به شرح زیر اشاره می‏کنیم:
1.رسول خدا(ص)فرمود: ثلاث من لقی اللّه تعالی‏ بهنّ دخل الجنّة من ایّ باب شاء:من حسن خلقه، و خشی اللّه فی المغیب و المحضر، و ترک المراء و ان کان محقّاً. 1
ترجمه:«سه چیز است که هر که خدا را با آن‏ها ملاقات کند، از هر دری که بخواهد داخل بهشت می‏شود کسی که خلقش نیکو باشد، کسی که در نهان و آشکار از خدا بترسد، و کسی که ترک جدال کند، اگر چه حق با او باشد.»
2.و فرمود:خوش کلامی و اطعام شما را در بهشت جای می‏دهد. 2
3...و فرمود:در بهشت غرفه‏هایی هست که(از درخشندگی)بیرون آن‏ها از درون و درون آن‏ها از بیرون دیده می‏شود. خدا آن‏ها را برای کسانی آماده کرده است که مردم را اطعام کنند و خوش سخن باشند. 3
4...و فرمود:الکلمة الطّیّبة صدقة. 4
ترجمه:«سخن نیکو صدقه است.»
5.امام باقر(ع)فرمود:قولوا للنّاس احسن ما تحبّون ان یقال لکم.
ترجمه:«با مردم به نیکوترین وجهی که می‏خواهید با شما سخن گفته شود، سخن بگویید.»
6.همچنین، پیامبر اکرم(ص) فرمودند 5 :
-سه چیز است که در هر که نیست، کارش انجام نگیرد:تقوایی که وی را از گناه باز دارد، اخلاقی که با مردم بسازد و مدارا کند و حلمی که با آن سبکی را از نادان سبکسر دفع کند.
-خدا مهربان و دارنده رفق است و کسی را که چنین باشد، دوست دارد و آن پاداشی که بر رفق و نرمی می‏دهد، بر عنف و درشتی نمی‏دهد.
-هر کس در کار خود رفق داشته باشد، به آنچه از مردم بخواهد، می‏رسد.
-هر که را رفق و نرمی دادند، خیر دنیا و آخرت به او دادند و هر که را از رفق محروم ساختند، او را از خیر دنیا و آخرت محروم کردند.
7.امام کاظم(ع)نیز فرمودند 6 : «نصف عیش و زندگی آدمی رفق و نرمی است.»
و به تجربه دریافت و مکرر ملاحظه شده است که اموری که با رفق و مدارا اجرا می‏شوند، هرگز با خشونت و درشتی به انجام نمی‏رسند.و هر پادشاهی که به لشکر و رعیت خود مهربان و نرم است، امور مملکت او منتظم و سلطنت او دوام دارد.

ب)قرآن کریم و نیکو سخن گفتن

اکنون می‏پردازیم به بحث اصلی خود، یعنی دیدگاه قرآن کریم درباره نیکو سخن گفتن:
قرآن کریم می‏فرماید:
...و قولوا للنّاس حسناً و اقیموا الصّلاة و آتوا الزّکاة. 7
ترجمه:«و با مردم(به زبان) خوش سخن بگویید و نماز را به پای دارید، و زکات را بدهید.»

بیان تفسیری آیه از دیدگاه تفاسیر

1.صاحب تفسیر«منهج الصادقین»وجه آوردن«حسن»را در «قولوا للنّاس حسناً»به منظور مبالغه می‏داند و مراد از آن را تخلّق و ارشاد یاد می‏کند.ایشان آیه را چنین معنا می‏کند:«با عامه مردم گفتاری نیکو داشته باشید و با اخلاق حسنه رفتار کنید و ایشان را به راه صواب و رشد رهنمون باشید.» 8
2.صاحب تفسیر«نور الثقلین» در ذیل آیه شریفه‏«قولوا للنّاس حسناً...»به ذکر سه روایت از سه کتاب اکتفا کرده است که به آن‏ها اشاره می‏کنیم:
در کتاب شریف«کافی»به نقل از ابی عمرو الزبیری از ابی عبد اللّه(ع)نقل شده است که:«خداوند تبارک و تعالی ایمان را بر اعضای بدن آدمی واجب کرده و وظیفه‏های هر یک را جداگانه توضیح داده است.از جمله:«گفتن را بر زبان، و بیان را بر قلب و هر چه باور دارد نزدیک کرده است.در همین راستا خداوند می‏فرماید:و قولوا للنّاس حسناً». 9
و در کتاب«مصباح الشریعه»از قول حضرت صادق(ع)نقل شده است که فرمود:«با هر لحنی و در هر حالی مردم را نخوانید و دعوت نکنید.خداوند عزوجل فرمود:با مردم به زبان خوش رفتار کنید.» 10
*** در جای دیگری قرآن کریم می‏فرماید:قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی و اللّه غنیّ حلیم. 11
ترجمه:«گفتاری پسندیده(در برابر نیازمندان)و گذشت(از اصرار و تندی آن‏ها)، بهتر از صدقه‏ای است که آزاری به دنبال آن باشد و خداوند بی‏نیاز بردبار است.»

بیان تفسیری آیه

در تفسیر«مجمع البیان»، ذیل ترکیب«قول معروف»تعبیرهای گوناگونی نقل شده است:
-در یک تعبیر، در معنای«سخن و کلام نیکو و زیبا»نقل شده و با آن مترادف دانسته شده است و در تعبیری دیگر، در مفهوم«دعای خوب و شایسته»آورده است. 12
در بیان دیگر(به نقل از ضحاک) در«اصلاح ذات البین»به کار رفته است.
از پیامبر(ص)ذیل آیه شریفه نقل شده است که فرمود:«چون سائلی از شما چیزی خواهد، خواسته او را بر وی قطع مکنید، تا آن‏که از آن فارغ شود.سپس با وقار و نرمی به او پاسخ دهید که آن پاسخ به وجه نیکو اندک چیزی است به او.»
گاهی کسی به سوی شما می‏آید که نه انسان است نه جن.حق تعالی فرشته‏ای را به صورت سائلی نزد شما می‏فرستد تا شما را بیازماید که با وی چگونه رفتار می‏کنید(در عین لطف و تفضلی که به شما ارزانی داشته است). 13
*** و همچنین، قرآن کریم در بیان برخورد با کسی که می‏خواهد بین پیامبر(ص)و دشمنان آن حضرت کینه و نفاق ایجاد کند، فرموده است:...ادفع بالّتی هی احسن فاذا الّذی بینک و بینه عداوة... 14
ترجمه:«بدی را با آنچه بهتر است دفع کن، آن‏گاه کسی که میان تو و میان او دشمن است...»

بیان تفسیری آیه

صاحب تفسیر«نور الثقلین»، مراد از«ادفع بالّتی هی احسن...»را «ادفع سیّئة من اساء الیک بحسنتک» می‏داند، یعنی:«بدی کسی را که به تو زشتی کرده است، با نیکی کردن از خود دور کن.» 15
مرحوم طبرسی در ذیل این آیه و این که آیه خطاب به پیامبر گرامی(ص) است، در تفسیر«مجمع البیان» می‏گوید:«مراد از آیه‏ادفع بالّتی هی احسن...، ادفع بحقّک باطلهم و بحلمک جهلهم و بعفوک اساءتهم» است.
در واقع، خداوند رسول گرامی(ص)را مورد خطاب قرار می‏دهد و به وی می‏گوید:«با حق خودت، باطل دیگران و با حلم خودت، جهل آن‏ها و با بخشش خودت، بی‏احترامی و بدی آن‏ها را از خود دور کن.» 16
آن‏گاه خدای سبحان دفع به أحسن را به بهترین و بلیغ‏ترین وجه، ستوده و فرموده است:و ما یلقّاها الاّ الّذین صبروا، و ما یلقّاها الاّ ذو حظّ عظیم.
ترجمه:«کسی این سفارش را نمی‏پذیرد، مگر کسانی که صبور هستند و نیز آنان که بهره‏ای بزرگ از کمال انسانیت و صفات نیک برده‏اند.»
در مضون این آیه شریفه علاء بن حضرمی، یکی از شاعران عرب، شعری سروده است که در این‏جا نقل می‏کنیم:
و حیّ ذوی الاضغان تسبّ قلوبهم
تحیّتک العظمی فقد یرفع النّغل
فان اظهروا خیراً فجاز بمثله
و ان خنسوا عنک الحدیث فلا تسل
فانّ الّذی یؤذیک منه سماعه
فانّ الّذی قالوا وراءک لم تقل
17 ترجمه:
1.گروهی کینه‏جو هستند و همیشه دل‏هایشان نفرین می‏فرستد- اما این اسلام بزرگ و مؤثر توست که هرگونه کینه و نفاق را از بین می‏برد.
2.هرگاه آن‏ها خیری ظاهر کنند، تو متقابلاً پاداش نیک بده-اما هرگاه از تو رویگردان شدند، تو از آن‏ها رویگردان مباش.
3.در برابر کسی که به تو آزار رسانده و سخنان بد از او شنیده‏ای-آن‏ها که پشت سر تو حرف زده‏اند، حرف بدی نزن و با آن‏ها به مقابله و جدال نپرداز.
لازم به ذکر است که پیامبر(ص) پس از شنیدن شعر علاء بن حضرمی، خطاب به وی فرمود:«بعضی از شعرها، حکمت‏ها را می‏سرایند و پاره‏ای از بیان‏ها، نوعی سحر هستند.همانا شعر تو نیکوست و به راستی که کتاب خدا(قرآن)از همه نیکوتر است.»
*** و نیز خداوند در قرآن می‏فرماید: و اذا حییتم بتحیّة فحیّوا باحسن منها او ردّوها انّ اللّه کان علی‏ کلّ شی‏ءٍ حسیباً. 18
ترجمه:«و چون به شما درود گفته شد، شما به(صورتی)بهتر از آن درود گویید، یا همان را(در پاسخ) برگردانید، که خدا همواره به هر چیزی حسابرس است.»

بیان تفسیر آیه

در کتاب«عوالی اللئالی»، علی بن ابراهیم از امام صادق(ع) مطالبی نقل کرده و طی آن، مراد از «تحیت»در گفتار خداوند را«سلام و درود»و موارد دیگری از قبیل «نیکی و احسان»دانسته است. 19
مرحوم طبرسی در مجمع البیان، ذیل آیه شریفه:«و اذا حییتم فحیّوا باحسن منها...»می‏گوید:«شخصی خدمت پیامبر اکرم(ص)رسید و عرض کرد:السّلام علیک. پیامبر(ص)فرمود:علیک السّلام و رحمة اللّه.
دیگری عرض کرد:السلام علیک و رحمة اللّه.پیامبر(ص) فرمود:و علیک السلام و رحمة اللّه و برکاته.
شخص دیگری خدمت حضرت رسید و گفت:السلام علیک و رحمة اللّه و برکاته.پیامبر(ص) فرمود:و علیک السّلام و رحمة اللّه و برکاته.
هنگامی که از پیامبر اکرم(ص) سؤال شد:چرا تحیت اول و دوم را با تحیت بیش‏تری پاسخ دادید، اما بر تحیت سوم چیزی نیفزودید؟ فرمود:او چیزی از تحیت برای من باقی نگذاشت.از این رو، همان را به او بازگردانیدم.» 20
سلمی یکی دیگر از شاعران عرب در این باره گوید:
انّا محیّوک یا سلمی‏ فحیّینا
و ان سقیت کرام النّاس فاسقینا
من کلّ ما نال الفتی‏
قد تلته الاّ التّحیّة
21 1.ای سلمی، ما تو را درود می‏فرستیم، تو نیز ما را درود فرست -اگر خواستی بهترین مردم را بهره‏مند سازی، ما را هم بهره‏مند کن.
2.به هر مقصدی که فتوت و جوانمردی رسیده-من هم به آن نائل می‏شوم، جز ادای درود و سلام(از عهده ادای حق سلام بر نمی‏آیم).
در آیه دیگری خداوند می‏فرماید:
و قل لعبادی یقولوا الّتی هی احسن انّ الشّیطان ینزغ بینهم. 22
ترجمه:«و به بندگانم بگو:آنچه را که بهتر است بگویند، چرا که شیطان میان آن‏ها را به هم می‏زند.»

بیان تفسیری آیه

مرحوم طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه فوق، مطالبی را نقل کرده است.از جمله این که:«سخنانی را بگویید و از روش‏هایی پیروی کنید که بهترین و عالی‏ترین باشد.در آن مطالب گفتارها و سخنان زیر تجلی‏ می‏کند:
1.گروهی گفته‏اند، مراد از گفتن بهترین گفتار، ذکر و گفتن شهادتین و هر آنچه خداوند از ذکرها واجب کرده است.
2.منظور آیه این است که خداوند به آنچه فرمان داده، امر به کار بستن آن را کرده و از آنچه نهی فرموده، ما را باز داشته است.
3.گفته شده، مراد این است که مردم با یکدیگر به نیکوترین وجه صحبت کنند و از کلمات و ترکیباتی چون«رحمک اللّه»، یعنی خداوند تو را ببخشاید، استفاده کنند.
4.مفهوم آیه فوق در آیه شریفه:
لهم البشری‏ فبشّر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الّذین هداهم اللّه و اولئک هم اولوا الالباب. 23
ترجمه:آنان را مژده باد، پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می‏دهند و بهترین آن را پیروی می‏کنند.اینانند که خدا هدایتشان کرد و اینان همان خردمندان هستند.
نمایان است و بدین معنی در مقام مقایسه بین سخن بر حق پیامبر(ص) و سخن باطل مشرکان تبعیت از سخن حق رسول گرامی(ص)به عنوان گفتار احسن و پسندیده لازم الاتباع شمرده می‏شود.» 24
*** و نیز می‏فرماید:ادفع بالّتی هی احسن السّیّئة نحن اعلم بما یصفون. 25
ترجمه:«بدی را به شیوه‏ای نیکو دفع کن.ما به آنچه وصف می‏کنند داناتریم.»

بیان تفسیری آیه

مرحوم طبرسی(ره)در تفسیر «مجمع البیان»، ذیل این آیه، به نکات ظریف دیگری اشاره کرده که بدین شرح هستند:
وی با اشاره به موضوع چشم‏پوشی و بخشش آیه را بیان کرده و فرموده است:«ادفع بالّتی هی احسن السّیّئة...در این معناست که بدی بد رفتار را با چشم‏پوشی و بخشش دفع و از خود دور کن.» 26
و نیز نقل کرده است که:«آیه در معنای دیگری نیز گفته شده است. این که، عمل باطل مشرکان را با بیان دلایل، با لطیف‏ترین راه‏ها، روشن‏ترین و نزدیک‏ترین سخن‏ها برای قبولشان دفع کن.» 27

زیر نویس

(1).المولی المهدی النراقی، جامع السعادات، ترجمه دکتر سید جلال الدین مجتبوی.ج دوم. ص 381 و 382.
(2).همان.
(3).همان.
(4).همان.
(5).همان، ج اول، ص 373.
(6).همان، ص 371.
(7).سوره البقرة، آیه 83.
(8).ملا فتح اله کاشانی، تفسیر منهج الصادقین، ج 1، ص 225.
(9).العروسی الحویزی و الشیخ عبد علی ابن جمعه، نور الثقلین، ج 1، ص 94.
(10).همان، ص 95.
(11).سوره البقرة، آیه 263.
(12).ابو علی فضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان لعلوم القرآن، ج 2، ص 375.
(13).همان.
(14).سوره فصّلت، آیه 34.
(15).تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 549.
(16).تفسیر مجمع البیان، ج 9، ص 12.
(17).تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 550.
(18).سوره النساء، آیه 86.
(19).تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 525.
(20).تفسیر مجمع البیان، ج 3، ص 85.
(21).همان، ص 84.
(22).سوره الإسراء، آیه 53.
(23).سوره الزمر، آیات 17 و 18.
(24).تفسیر مجمع البیان، ج 6، ص 421.
(25).سوره المؤمنون، آیه 96.
(26).تفسیر مجمع البیان، ج 7، ص 117.
(27).همان.

منابع

1.قرآن کریم.
2.الطبرسی، ابو علی فضل بن الحسن. مجمع البیان لعلوم القرآن.شرکة المعارف الاسلامیة.1379 ق.
3.العروسی الحویزی و العلامة الخبیر الشیخ عبد علی ابن جمعه.تفسیر نورالثقلین.علمیه قم.
4.کاشانی، ملافتح اله.تفسیر کبیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین.چاپخانه محمد حسن علمی.اردیبهشت 1333.
5.النراقی، المولی المهدی.جامع السعادات. ترجمه دکتر سید جلال الدین مجتبوی.تهران. انتشارات حکمت، ج دوم.
6.آیت ا.الله تجلیل تبریزی، ابوطالب، ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها در قرآن.دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. 1366.
7.عبد الباقی، محمد فؤاد.المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم.قاهره. دار الکتب المصریه.1364.
8.طباطبایی، محمد حسین.تفسیر المیزان. بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی با همکاری مرکز نشر فرهنگی رجا.

مهدی تجلیل